2012-06-02

داستانک‌های ِ فلسفی برتولت برشت


کسی به آقای ِ کوینر گفت : قاضیان ِ ما رشوه‌خوار هستند. آقای ِ کوینر پاسخ داد : متاسفانه اصلا این‌طور نیست.
آن‌ها رشوه‌خوار نیستند, حتی با بالاترین مبالغ هم نمی‌توان آن‌ها را تطمیع کرد تا حق را بگویند.

  فیل - برتولت برشت - علی عبداللهی - نشر مشکی 

2012-06-01

برای ِ تو

واژه‌ها را 
کنار ِ هم چیده‌ام 
کلمات را 
به‌هم ریخته‌ام
و به دنبال ِ *تو* می‌گردم
شعر نیست این
جستجوی ِ غمگین ِ عاشقی‌است
که
امیدوار است
بتواند جای ِ خالی‌ات را
با کلمات پـُر کند .

چه‌جوری با مادرتون آشنا شدم





فینال ِ مهمی بود. دقیقه نود ِ بازی بود که یک ضربه ایستگاهی پشت محوطه جریمه حریف برای‌مان ایجاد شد. پشت ِ توپ ایستاده بودم. با نتیجه مساوی حریف قهرمان می‌شد ولی اگر این توپ گل می‌شد می‌توانست تیم ِ ما را قهرمان ِ آن دوره جام بکند. نفس در سینه‌های ِ صدهزار تماشاگر حبس شده بود. محکوم به گل کردن ِ این ضربه بودم. استرس ِ عجیبی بر من مستولی شده بود !
همه‌چیز آماده زدن ِ این ضربه بود. توپ را برداشتم. یادم نمی‌آید که این عادتم بود یا این‌بار از روی ِ استرس بود که قبل ِ کاشتن ِ توپ, آن را بوسیدم. همین‌که لب‌هایم را به توپ چسباندم اتفاق ِ عجیبی افتاد. توپ در بغلم به یک دختر ِ زیبا تبدیل شد.
 از ترس چند قدمی به عقب برداشتم. توپ که حالا به دختر تبدیل شده بود شروع کرد به صحبت کردن .
" من بازیکن ِ تیم ملی ِ بانوان بودم. یه روز یه دلال به من پیشنهاد داد که برم یه تیم ِ دیگه و چون من قبول نکردم من رو تهدید کرد که از دوست ِ جادوگرش کمک می‌گیره. اون جادوگر من رو طلسم کرد و تبدیل به این توپ شدم. سال‌ها بود که منتظر بودم یه نفر این توپ رو ببوسه و طلسم رو باطل کنه. "
همه چیز در ورزشگاه متوقف شده بود. همه نگاه‌ها به من و دختر دوخته شده‌ بود. همان لحظه بود که فهمیدم با نگاه ِ اول عاشق ِ دختر شده‌ام. فکر کنم دختر از رنگ ِ رخساره‌ی من به سر ضمیرم پی برد که گفت :
" منشوری که نیستی ؟ بابای ِ من خیلی رو بازیکنای منشوری حساسه ! مبلغ قراردادت چقدره ؟! "
گفتم : " نه خانم ِ توپ ! من از اون بازیکن‌هایِ بدون حاشیه‌م. درضمن چون قراردادم بالای ِ سقف ِ تعیین شده‌ست نمی‌تونم اینجا مبلغش رو بگم ! "
" من فقط نیم ساعت فرصت دارم که ازدواج کنم وگرنه طلسم دوباره فعال میشه و این‌بار با بوسیدن هم درست نمیشه "
" خب چیکار کنیم ؟ اینجا که امکانات ِ ازدواج نداریم "
در همان لحظه داور با سرعت به سمت ِ من می‌دوید. خودم را آماده کرده بودم که کارت ِ زرد به علت ِ تاخیر در شروع ِ بازی بگیرم. داور به ما که رسید , گفت : " من می‌تونم عقد ِ شما رو بخونم ! "
سریع تصمیم گرفتیم که ازدواج کنیم و چند نفر از بازیکنان را به عنوان ساقدوش انتخاب کردیم. من و خانم ِ توپ دست‌های ِ همدیگر را گرفته بودیم و منتظر ِ خطبه‌ای بودیم که داور قرار بود جاری کند !
" خانم ِ توپ آیا این بازیکن ِ غیرمنشوری را به عنوان ِ شریک ِ زندگی خود تا پایان عمر می‌پذیرید ؟ "
خانم ِ توپ به چشم‌های ِ من نگاه کرد.
" با اجازه‌ی تیم ِ داوری , نماینده فدراسیون , ناظر ِ کمیته داوری و صدهزار تماشاگر ِ مشتاق که در واقع سرمایه‌های ِ فوتبال ِ این مملکت هستن بـــــــــــــــــــــــله "
داور سوال را از من هم پرسید و وقتی من هم بله را گفتم , داور لبخندی زد و گفت :
" با استفاده از مجوزی که کمیته داوری کنفدراسیون آسیا به من اعطا کرده , شما را زن و شوهر اعلام می‌کنم "
لحظه‌ی عجیبی بود . تماشاگران یک‌صدا ما را تشویق می‌کردند.
"عروس دومادو ببوس یالا عروس دومادو ببوس یالا !"
 گزارشگرِ استادیوم اعلام کرد : " مهمانان ِ عزیز مراسم ِ شام در محل ِ تالار ِ ورزشگاه منعقد می‌باشد. وسیله ایاب و ذهاب در خروجی‌های ِ غربی و شرقی مهیاست. "
مربی و بازیکنان ِ حریف به عنوان ِ هدیه عروسی قهرمانی این دوره از مسابقات را به من, به نمایندگی از تیمم تقدیم کردند.
و همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد.
" خب بچه‌ها اینجوری شد که من با مادرتون آشنا شدم ! " 

  پ‌ن : How I Met Your Mother +

2012-05-31

یکی یه‌دونه‌ی من


- مهریه ؛ یک سکه تمام بهار ِ آزادی .
- به نیت ِ ... ؟
- یه دونه بودن ِ عروس خانوم !

   پ‌ن : بازنشر 

لطفن چوپان نباشید


- گرگم و گله می‌برم .
- چوپون دارم نمی‌ذارم .

  پ‌ن : لطفن چوپون نباشید ! بگذارید ما هم شرمنده اهل و عیال نشویم !

صداتو آزاد کن امشب ... ضجه بزن


بهشتی که با گریه و ناله به‌دست بیاید , مطمئنا مملو از شادی نخواهد بود.

ملت ماجراجویی داریم


ماجرای من وعمه - ماجرا منو دختر - ماجراهای من و دختر عمو - ماجرای من و دختر عمو -
ماجراهای من و دختر عمه - ماجرای من - ماجرای دختر عمه -


پ‌ن : عبارات مستقیما و بدون دخل و تصرف, از نتایج ِ گوگل ِ منتهی به این وبلاگ استخراج شده است !

2012-05-30

غمگین



بازیکن ِ حریف پشت محوطه هیژده قدم از دستش میده . ضد حمله . با نزدیک به بیس سی پاس ِ کوتاه و بلند و اشتباه در آفساید گیری مدافعان ِ حریف و تعویض ِ منطقه بازی و شاید اشتباه ِ موثر ِ داوری می‌رسه به محوطه جریمه حریف و اونجاست که یه بازیکن ِ خودخواه ِ میلیون دلاری با یه ضربه نا‌امید کننده -  با اختلاف -  به بیرون می‌زنتش .
گزارش‌گر با هیجان داد می‌زنه :
" و این توپی که بی‌هدف به بیرون می‌ره . "
حس ِ همون توپ . 

تو و کوچه



ایستاده بود با کاسه‌ی خالی آب در دست . داشت انتهای کوچه را نگاه می‌کرد . " تو " داشت می‌رفت . و رفت .
" تو " رفته بود و خودش مانده بود و کوچه .
" کاش تو کوچه بودی
 کاش تو می‌ماندی "*

* علیرضا روشن – کتاب ِ نیست .

2012-05-29

انشا



اگر یه روز معلم شدم به جای ِ " علم بهتر است یا ثروت ؟ " و " در مورد فصل بهار هر چه می‌دانید بنویسید " موضوع انشا رو اینجوری مطرح می‌کنم :
" کلمات ِ زیر چه خاطره‌ای را برای شما تداعی می‌کند ؟
زمستان – برف – هاااااا – جیب پالتو – اولین کافه – قهوه داغ – لبخند  "