2017-01-19

درس‌هایی برای زندگی


بیلی همیشه می‌گفت بذار همه‌‌چیز رو توی زندگی تجربه کنیم. بذار جایی برای تاسف نذاریم. بذار از اون‌چه در دسترس هست استفاده کنیم و چیزی رو برای مرگ نذاریم که ازمون بگیره.



 انسان موجودی یک‌روزه و قصه‌های دیگری از روان‌درمانی - اروین یالوم - نازی اکبری - نشر ققنوس

2017-01-11

انسان موجودی یک‌روزه


ما موجوداتی یک‌روزه‌ایم، چه به‌یادآورنده، چه به‌بادسپرده، به‌یکسان. همه زودگذرند - خواه یاد و خواه آن‌چه به یاد سپرده می‌شود. زمان جاری است آن‌گه همه‌چیز را به دست فراموشی سپرده‌ای؛ و زندگی در جریان است آن‌گه که همگان تو را به فراموشی می‌سپرند. به‌خاطر داشته باش، دیری نمی‌پاید که هیچ‌کس خواهی بود، و هیچ‌کجا.


 مارکوس اورلیوس - تاملات
 [نقل از انسان موجودی یک‌روزه - اروین یالوم - نازی اکبری - نشر ققنوس]

2017-01-06

گرگ و سگ


سگ‌ها چنان خوب نگهبانی می‌کردند که گرگ پوست و استخوان شده بود. این گرگ، سگ گله‌ای را دید، قوی و زیبا و چاق و خوش آب و رنگ که بر اثر اشتباه، راه خود را گم کرده بود. آقاگرگه به‌راحتی می‌توانست به او حمله کند و تکه‌تکه‌اش کند. اما باید می‌جنگید و سگ گله در حدی بود که شجاعانه از خود دفاع کند. از این‌رو گرگ، با تواضع به او نزدیک می‌شود، سر صحبت را می‌گشاید و مجیز چاقی و زیبایی او را می‌گوید. سگ به او پاسخ داد: «دست خودتان است آقای خوشگل، که شما هم مثل من چاق شوید. بهتر است اول جنگل را ترک کنید. امثال شما در آن‌جا بدبخت‌اند. بیچاره‌های تنبل، فقیر و بی‌چیز که سرنوشت‌شان مردن از گرسنگی است.چون‌که چه بگویم، نه تامینی دارند و نه غذای مجانی مطبوعی. برای همه‌چیز باید بجنگند. دنبال من بیایید، سرنوشت بهتری خواهید داشت.»
گرگ گفت: من باید چه‌کار کنم؟
سگ گفت: تقریبا هیچ؛ کسانی را که چوب‌دستی دارند و گداها را برانید. تملق اهل خانه را بگویید و دل ارباب را به‌دست بیاورید. در نتیجه، عایدی شما به انواع مختلف اضافه خواهد شد: استخوان جوجه، استخوان کبوتر، و نوازش‌های گوناگون به‌ جای خود.

گرگ خواب چنان زندگی خوشی را می‌بیند که از تصور آن گریه‌اش می‌گیرد. در بین راه، گردن سگ را دید که مو ندارد. از او می‌پرسد: «این چیست؟»
- هیچ.
- هیچ چی؟
- چیز مهمی نیست.
- ولی بالاخره؟
- قلاده‌ای هست که به گردنم می‌بندند. این‌که شما می‌بینید شاید جای آن است.

گرگ گفت: می‌بندند؟ پس شما هرجا که دل‌تان بخواهد نمی‌روید؟ 
- همیشه نه! اما چه اهمیتی دارد؟
- چنان اهمیتی دارد که من از انواع غذاهای شما هیچ‌کدام را نمی‌خواهم، و به این قیمت اگر گنج به من بدهند نمی‌خوام.

آقاگرگه این را گفت. پا به فرار گذاشت و هنوز هم می‌دود.


 [حکایات لافونتن Fables de La Fontaine]
 به‌نقل از مکتب‌های ادبی ج 1 - رضا سیدحسینی - انتشارات نگاه

2017-01-05

درس‌هایی برای زندگی


هدف باش، نه مسیر.
بگذار برای رسیدن به تو بدوند، نه برای زودتر از تو عبور کردن.


• رحمان نقی‌زاده

2016-12-31

درس‌هایی برای نوشتن


طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن ارزش دارد؟» در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟ آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنایی هم دارد؟


 در دفاع از کلمه - ادواردو گالیانو
 به‌نقل از کتاب جمعه، شماره 11 - ویژه‌نامه شیلی - 19 مهرماه 1358

2016-12-30

درس‌هایی برای نوشتن


«انسان برای آن می‌نویسد که مرگ را بفریبد و اشباحی را که انسان را در درونش دنبال می‌کنند خفه کند.»


 در دفاع از کلمه - ادواردو گالیانو
 به‌نقل از کتاب جمعه، شماره 11 - ویژه‌نامه شیلی - 19 مهرماه 1358

2016-12-28

آذر نود وُ پنج : خجالت می‌کشم


چرا؟ فعالیت‌های یک‌ماهم را ببینید:
کتاب، فقط رمان «کمی دیرتر» سیدمهدی شجاعی را خواندم. دو فیلم San Andras و Jackass 3D را خیلی اتفاقی دیدم. فصل چهارم و پنجم سریال Friends را دیدم. این کل فعالیت‌های آذرماه من بود. خجالت می‌کشم. واقعا خجالت می‌کشم.
این‌ماه یک مسافرت بابلسر رفتم. گوشی سامسونگ نوت‌فایو خریدم. مجموعه‌داستانم هم به مرحلۀ اصلاحیه در وزارت ارشاد رسید.

خداحافظ.

2016-12-09

انتقام


تمام شب را به فکر انتقام از او بودم. صبح که شد، خودم را کشتم. این بهترین انتقام بود؛ او، پس از من، دیگر زیباترین معشوقۀ جهان نخواهد بود.


• رحمان نقی‌زاده