2017-03-28

نقطه پایان سال هزاروُسی‌صدوُنودوُپنج


چندسالی هست که آخر هر ماه، یادداشت کوتاهی از فعالیت‌هایم می‌نویسم. ام‌سال هم دوازده یادداشت کوتاه نوشتم. 95 سال سختی بود، اما گذشت؛ مثل باقی سال‌های عمر. البته اگر که عمری باقی باشد! بگذریم... این‌ها یادداشت‌های ماهانه ام‌سال بودند:

مهر: شاید


 پ‌ن: همه یادداشت‌هایی که با این عنوان نوشته‌ام را می‌توانید در دفترچه خاطرات بخوانید!

اسفند 95 : تمام می‌شود این مُرداب‌مُرده‌گی - علامت سوال


بالاخره یکی از نامیمون‌ترین سال‌های عمرم به‌پایان رسید. روز بیست‌وسوم اسفند بود که اولین کتابم، مُرداب‌مُرده‌گی، منتشر شد، و روز بیست‌وششم هم در کافه نال برنامه رونمایی داشتیم. روز بیست‌وهشتم اسفند کنسرت احسان خواجه‌امیری رفتم.

کتاب‌هایی که خواندم: توتم و تابو از زیگموند فروید - باغبان جهنم از شمس لنگرودی - بی‌عشق هرگز از علی اطهری کرمانی - گزیده تذکره‌الاولیا از عطار نیشابوری - ما سه نفر هستیم از داوود غفارزادگان.
فیلم Hacksaw Ridge را دیدم و سیزن هفتم سریال Friends و فصل پنجم سریال Shameless.
آلبوم‌های موسیقی زیادی هم گوش کردم:
رویای بی‌تکرار از علی زند وکیلی - گفتم نرو از محمد علیزاده - می‌فهم‌مت از محمدرضا فروتن - خوشبختیت آرزومه از سیامک عباسی - حالم خوبه از بابک جهانبخش - مخاطب خاص از علی عبدالمالکی - گذشتن و رفتن پیوسته از گروه بُمرانی - آینه قدی از مهدی یراحی - خاطرات گمشده از فریدون آسرایی - دهاتی از شادمهر عقیلی - پرچم سفید از محسن چاوشی - سوتفاهم از رامین بی‌باک.

و این‌جا یک‌سال دی‌گر از زندگی‌مان تمام می‌شود.
سی‌اُم اسفندماه هزاروُسی‌صدوُنودوُپنج

2017-03-20

آن‌قدر که عطر تنت را، لای تاروُپود زندگی‌ام جا گذاشته‌ای


پیراهنم را در باغچه کاشته‌ام
بهار،
بوی تو را می‌دهد!


• رحمان نقی‌زاده


پ‌ن: آن‌قدر که عطر تنت را، لای تاروُپود زندگی‌ام جا گذاشته‌ای.

2017-03-19

درس‌هایی برای زندگی


«جنگ کردن با خردمندان، آسان‌تر است که حلوا خوردن با بی‌خردان.»


 تذکره‌الاولیا - فریدالدین عطار نیشابوری - ذکر فُضیل عیاض

اندوه، زادۀ آگاهی‌ست برادر


«هر چیز را زکاتی‌ست، و زکات عقل، اندوهی‌ست طویل.»



 تذکره‌الاولیا - فریدالدین عطار نیشابوری - ذکر فُضیل عیاض

2017-03-18

برای عید بخندید


طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. دی‌روز چند نوشته مخصوص اس‌ام‌اس یا پیامک عید خواندید! حالا چند نوشته کوتاه طنز هم می‌نویسم و وبلاگ به روند عادی برمی‌گردد! در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید! 
رحمان نقی‌زاده


چهارشنبه‌سوری نشون می‌ده که چرا هیچ قدرت خارجی جرات تجاوز به خاک کشور ما رو نداره! با خودشون می‌گن این تازه جشن‌شونه این‌کار رو می‌کنن، اگر جنگ بشه که نابودمون می‌کنن!

*

چرا همه اجناس رو با عجله و دو برابر قیمت واقعی می‌خری؟
عیده خب!
خونه‌تون که تمیز بود، چرا دوباره داری خونه‌تکونی می‌کنی؟
عیده خب!
چرا شهر رو به آتیش کشیدین؟!
عیده خب!
چرا یه هفته‌اس اومدی خونه ما مهمونی و نمیری؟!
عیده خب!

*

دم عید که میشه همه مغازه‌ها سعی می‌کنن اجناس‌شون رو یه جوری به عید ربط بدن و فروش ویژه کنن! آخرین نمونه‌ای که دیدم کتاب‌فروشی بود که نتونسته بود هیچ‌جوره خودش رو به فروش عیدانه ربط بده و نوشته بود: «پاکت مخصوص پول عیدی رسید»!
مجبوره می‌فهمی؟ مجبور!

*

طرف یک ماهه داره سیب می‌فروشه کیلویی سه هزار تومن. هیچ‌کس ازش نمی‌خره. دو روزه آورده نوشته: «عرضه سیب یارانه‌ای» کیلویی 2900 تومن. ملت از شش صبح تا 12 شب صف می‌بندن جلوش! خوشحال هم هستن!

2017-03-17

دروغ‌گوهای کودک‌فریب


من اگه به ازای هر نفری که از بچگی بهم گفته «عیدی‌ت محفوظه» و بهم عیدی نداده، هزار تومن کنار گذاشته بودم، الان جنوب فرانسه ویلا داشتم!




پ‌ن: طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید!
رحمان نقی‌زاده

مواظب کودکان خود باشید


پسرعموی مغولم به سفره شام حمله کرده بود. بابام طاقت نیاورد، گفت: با پاهای خودت اومدی، طوری بخور که با پای خودت هم برگردی نه با آمبولانس!
پدر اعصاب ندارن!

البته بعدش توضیح دادن که منظورشون مسمویت غذایی بوده، نه اون‌چیزی که ما فکر می‌کردیم!



پ‌ن: طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید!
رحمان نقی‌زاده

با احتیاط برانید


این دهه اول فروردین واقعا روزهای پرخطر و استرس‌زاییه. یه عده طی حمله به سفره هفت‌سین زیر دست و پا له میشن. بعضیا از خوردن زیاد می‌ترکن. بعضیا از زیاد خوردن بقیه حرص می‌خورن و سکته می‌کنن. پدرها از هزینه‌ها افسردگی می‌گیرن. بچه‌ها سرعیدی گرفتن کتک می‌خورن. مادرا از کثیف‌شدن خونه عصبی میشن.

خدا این عید رو هم به همه‌مون رحم کنه!




پ‌ن: طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید!
رحمان نقی‌زاده

دنیات رو بساز خب


اواسط اسفند که می‌شه همه تصمیم می‌گیرن که سال خوب و متفاوت و سرشار از پیش‌رفتی رو شروع کنن. اواسط فروردین که می‌شه، همونا می‌گن: ایشالا از سال بعد!



پ‌ن: طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید!
رحمان نقی‌زاده