2009-11-18

عزراییل در بدنسازی

دیروز عزراییل دور و ور باشگاه ما پرواز می کرد .
اول یه پسره داشت بارفیکس می رفت که رفیقش واسه شوخی پاشو کشید و اونم با فک فرود اومد و شانس آورد که نیم متری آیینه زمین خورد وگرنه گلوش بریده میشد .
بعدش من رو صندلی " جلو پا " نشسته بودم و داشتم پسری رو که با هیکل نحیفش سعی داشت اسکات سنگینی بشینه رو تماشا میکردم . اونم از یه نفر خواست که کمکش کنه ولی طرف بلد نبود و بد کمک کرد و پسره هم زورش نرسید و هالتر رو از جلو انداخت و پاش زخمی شد . اونم شانس آورد که زیاد آسیب ندید .
بعد من شروع کردم جلو پا بزنم . نمی دونم چند کیلو بود ولی می دونم که یکی به آخر گذاشته بودم . سیم دستگاه نتونست دووم بیاره زیر فشار و پاره شد و زانوم رفت تو شکمم ! منم شانس آوردم که قسمت پایی دستگاه به سرم نخورد !
مربی داشت به پای اون بنده خدا می رسید که من صداش کردم و گفتم استاد اینم خراب شد !!!
مربی و یه نفر دیگه داشتن " جلو پا " رو تعمیر میکردن که من اومدم " پشت پا " بزنم . همینکه بلندش کردم زرت یه چیزی ازش افتاد و در رفت ! گفتم استاد اینم یه چیزیش افتاد ! گفت این دیگه تقصیر تویه تازه تعمیرش کردم !
خلاصه که به خیر گذشت ...