2009-12-21

ارتش چرا نداره



امشب دیگه شب آخره ، کاستو بیار فیض ببر !
سه شنبه دیگه به امید خدا اعزام میشم . دلم برای همتون تنگ میشه . تو این مدت کم احساس قرابت فجیعی با بکس وبلاگستان می کنم !
 دلم برای ناخن های خوشگل انگشت کوچولوهام ، موهای فرفری ببئیم
و گردنبند " آی اولدوز " م تنگ میشه !
میگن 5 شنبه و جمعه مرخصی میدن ، اگه درست باشه و عجب شیر هم کافی نت داشته باشه هر هفته از خاطرات دوران اجبار می نویسم .
اول که رسیدم باید جای کتابخونش رو پیدا کنم که از بی کتابی دیوونه نشم ، بی گرگ بشین !
یه وصیت هم براتون دارم : فرزندان من بیاین به بالینم . هر کدوم یه وبلاگ بردارین ، حالا قیلطرش کنین ! دیدین تونستین ، حالا دو تا بردارین ، بازم دیدین میشه جلوش رو گرفت ، حالا یه دسته وبلاگ بردارین ، قیلطرش کنین ... نمیشه نه ؟ بی خودی زور نزنین کار دستمون میدین ! حالا بر اساس داستان شما باید پند گرفته باشین که با هم باشین (  ما رو هم تو جمعتون جا بدین ) !  محرم رو سبز کنین ، منم اگه اعزام شدم برای جلوگیری از شما ، قول میدم کمر به پائین بزنم !
توئیتر ، فرفر ، فیس بوک های من تازه راه افتاده . تا وقتی بر میگردم یه حالی بهشون بدین .
می دونین هزینه  موشک به اون گندگی چقدره ؟! د ِ نمیدونین که سوارش نمیشین ، ما رو باش که میخوایم شما مفتی مفتی انوشه انصاری بشین برای خودتون !
 قربون کلیک هاتون ! ( وعده ما : همین بغل )
آدرس ایمیل هم تو بخش " زندگی مجازی " هست ( گفتم که گفته باشم ) .
دیگه فکر میکنم چیزی نمونده برای گفتن ... آها ! با هر کی صحبت کردیم گفتن سربازی پسر رو مرد میکنه ! آره جونم شما هم گفتین ! فقط یادتون باشه من برم و برگردم و تغییری در ابعاد مردانگیم احساس نکنم از همتون اعاده حیثیت خواهم کرد .

پ . ن : همه خوبی ها و رویاهای سبز رو براتون آرزو میکنم .