۱۳۸۹-۰۹-۰۷

میعادگاه

سال‌هاست به انتظار تو مانده‌ام؛ افسوس که در این عصر ماشینی، علف هم زیر پای آدم سبز نمی‌شود!

- رحمان نقی‌زاده

۱۳۸۹-۰۴-۲۹

دیالوگ‌هایی از عشق


سليما (جسيكا آلبا): اونا مي‌گن كه تو بايد يه مرد انگليسی باشی.
جان (هاگ دانسي): و من بهشون خواهم گفت كه ترجيح می‌دم تو رو داشته باشم؛ تا يه كشور، يا يه زبون، يا يه تاريخ.


 ~The Sleeping Dictionary~~Guy Jenkin~~ 

۱۳۸۹-۰۴-۰۸

مینی‌مال: نسل سوخته

نسلی هستيم كه بهترين روزهای كودكی‌مان را در حسرت ِ داشتن دوچرخه بيست گرفتيم!


- رحمان نقی‌زاده

۱۳۸۹-۰۴-۰۴

داستانک: مسافر كوچولو


به اطرافش نگاه كرد. اضطراب عجيبي داشت.
سيگار نيم‌سوخته‌ای را كه از روی زمين برداشته بود، ميان لب‌هايش گذاشت.
- درست مثل پدرش - و فوت كرد!
فوت كرد و فوت كرد.
ولي هيچ دودی از دهانش خارج نمی‌شد!
لعنتی!
همه‌چيز دنيای اين آدم‌بزرگ‌ها دروغكی است!


- رحمان نقی‌زاده

۱۳۸۹-۰۲-۰۹

برشی از کتاب: خاطرات يک مغ - پائولو كوئليو


خداوند انتقام نيست، عشق است. تنها شيوه او برای مجازات اين است كه شخصی را كه مانع يک كردار عاشقانه می‌شود، وادار می‌كند آن را ادامه دهد.


 خاطرات يک مغ / پائولو كوئليو / آرش حجازی

۱۳۸۹-۰۱-۲۵

ابتکار به سبک ایرانی


رو ديوار دبيرستان دخترانه نوشته شده بود: «نوشتن هر گونه متن و آگهی تبليغاتی منع قانونی دارد». زيرش با اسپری، بزرگ نوشته بودن: «دوستت دارم؛ حتي اگه منع قانونی داشته باشه!»