2010-12-22

ویژه نامه شب یلدا ( شبی در کافه کیان )

بازم پیچیده شدم ! توسط یکی از بچه های ناز ِ گودر که خواست نامی از وی فاش نشود !
ولی به جاش با بچه های کافه آشنا شدم و در کل شب بیاد موندنی بود .
یکی از بچه های کافه به اسم علی هم نویسنده وبلاگ " سیگار و قهوه " بود .
همه مهمونا یکی یکی فال گرفتن  . 
این وسط منم تفالی زدم به دیوان حافظ :
 "عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام 
مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکر دهان و مطرب شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
بزمگاهی دل نشان چون قصر فردوس برین
گلشنی پیرامنش چون روضه دارالسلام
صف نشینان نیکخواه و پیشکاران با ادب
دوستداران صاحب اسرار و حریفان دوستکام
باده گلرنگ تلخ تیز خوش خوار سبک
نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام
غمزه ساقی به یغمای خود آهخته تیغ
زلف جانان از برای صید دل گستره دام
نکته دانی بذله گو چون حافظ شیرین سخن
بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام
هرکه این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام "

که به نظر خودم از فال همه بچه ها به شب دوستداشتنیمون نزدیک تر بود .
البته چند مورد ضد و نقیض هم داشت , من جمله اینکه من هنوز هم با حافظ کلنجار میرم که این " زلف جانان " کجا بود که من ندیدیم !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-12-14

وحی

قسم به باد
آن لحظه که ،
آنی از وزش باز می ایستد
تا سیگاری دیگر آتش کنم ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-12-11

من که گفته بودم

قبل از آنکه جنازه ام را به خاک بسپارند
وصیت میکنم
روی سنگ قبرم بنویسند 
" چقدر گفتم من بی تو میمیرم "
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-12-10

برای ثبت در تاریخ

دیروز هم گذشت
دوستان زیادی که ما رو پیچوندن
عده ای عذر موجه داشتن
خلاصه " فراپند " بودند و کم الکی نبودن که !
تعدادی هم که میگفتن جان ِ داداش خیلی دوس داشتم باشم ول ته دلشون اسمایلی " بیشین بینیم باااا حال نئاریم " بود !
میون این خیل عظیم تهنایی علیرضا روشن مث سری قبل ,
همچون دهقان فداکار پا روی کار و زندگیش گذاشت و اومد
و تک ستاره قلب ِ من , علی کرمی !
که اگر نبود انگار دنیا چیزی کم داشت
پوریا هم که بماند ...
تا شنید علیرضا میاد , بچه محل هاش رو جم کرد و اومد !
دوست دارم پوریا
و بانویی شمشیر به دست
با اون ماشین شبیه پرایدش , ایشششششششششش !!!
که از وقتی اومد همش از من گلایه کرد
البته من قول دادم در موردش بد ننویسم
پس
به چشم خواهری چیزی از کمالات و جمالات و مقامات و غیره کم نداشت !
و خلاصش اینکه گل سرسبد محفل ما بود
و دوستان ِ دوستان که صفای مجلس بودن .
پ .ن : جای یک نفر برای من عجیب خالی بود ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


2010-12-09

تنها در خانه

زندگی مجردی یعنی ؛
با مایع ظرفشوئی
هم دست و صورتت رو بشوری
هم لباساتو
گاهن هم ظرف ها رو !

پ .ن : دندون رو هنوز امتحان نکردم !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-12-03

ا ِ , آقا گرگه تویی ؟؟؟!!!

دیروز فهمیدم تو تهران تهنا نیستم
حس کردم گودر خونواده منه 
تمام راه برگشت رو به سکانس ها فکر میکردم
لحظه اولی که مینا و ممد رضا و ملیکا رو دیدیم و فک میکردن من و پوریا اشتباهی سر میز اونا نشستیم !
به لحظاتی که بچه های مقولات همدیگه رو میشکافتن و ما میخندیدیم !
سورپرایز شدن امیر فرخ که در بیان نمی گنجه !طوری نگاه میکرد که من گفتم الانه که فرار کنه !
فشفشه روشن کردن ملیکا !!!
به جلال , دکتر مزیدی , پوریا عالمی , روزبه , مروارید , امیر نعمتی , نگار , یاسمن و بقیه بچه هایی که اونجا بودن
و اونایی که نبودن و دوس داشتم باشن .
و به تمام لبخندهایی که ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-11-29

شب های بیکران

وسعت تنهایی یه مرد رو 
از تعداد 
سیگارهایی که پشت سرهم روشن میکنه
میشه فهمید ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-11-28

میعادگاه

سالهاست به انتظار تو مانده ام
افسوس که در این عصر ماشینی
علف هم زیر پای آدم سبز نمی شود !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-11-26

یک روز سرد پائیزی با علیرضا روشن و بچه های گودر !

ساعت 3 - درب ورودی پارک جمشیدیه 

زبان از بیان اون لحظات قاصره !
علیرضا روشن متفاوت با اون چیزی که فکر میکردم , فوق العاده صمیمی و خوش برخورد .
علی ( پریشان گویی های فلان بن هیچکس ) که نمیشه اصلن در موردش چیزی گفت , ساده در عین حال جذاب . فوق العاده ترین کاراکتری بود که بشریت دیده .
پوریا میم مثل همیشه اکتیو و با انرژی و قسمت عمده برنامه صندلی داغ 7 رو اجرا کرد .
پروین ( صدای سکوت ) مثل عنوان وبلاگش ساکت و کم حرف , خوشگل ! , خوش خنده و البته تنبل !
باران ( زهر خند ) ساکت تر از پروین , کل کلماتی که در این چند ساعت ادا کرد به 20 کاراکتر نمیرسه !
با محسن ( هم خونه ایم ) هم که دو روحیم در دو بدن !

بعد از صرف چایی و سیگار در پارک به یه آلاچیق رفتیم تا برنامه هفتم رو اجرا کنیم , سرمای هوا همه رو از پا درآورده بود و فقط من سرپا بودم ( آخرشم منو با برانکارد و پتو پیچ شده تا ماشین رسوندن ! )
قسمت بعدی در سفره خانه ای در رسالت برگزار شد .
صدای موسیقی و قلیون و علیرضا در هم پیچیده شده بود .
سخت ترین لحظه , لحظه خدافظی بود .
+ فایل صندلی داغ علیرضا روشن در مرحله ادیت ِ و به زودی تقدیم حضورتون میشه .
+ پروین سعی داشت طی یک حرکت ساندیس خورانه مچ بند سبز منو که به کوله پشتیم بسته بودیم برباید که با تیزهوشی و درایتی که از من سراغ دارید این کودتا در نطفه خفه شد !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-11-22

مشکلات اقتصادی ازدواج جوانان !

[ دعای خیر پدر سر سفره عقد ] :
ایشالا به پای هم سیر شین !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-11-21

ضرب المثل پست مدرن !

همه رو برق میگیره , ما رو چس ادیسون !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-11-04

Marlboro

رو بسته سیگار نوشته :
 " smoking seriously harms you and others around you "
حالا خودم به جهنم ,
تو یه نفر around me پیدا کن ؛
قول میدم سیگار نکشم 
)):

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-10-29

بوی موی جولیان

تو مترو ,
همش گوشامو تیز میکنم  ,
یکی در مورد گودر و وبلاگستان صحبت کنه ,
بپرم بغلش کنم
ببوسمش
بهش بگم 
رفتی اونجا سلام منم برسون ( اسمایلی ضجه موره )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-10-14

در ساندویچی اتفاق افتاد :

- سیب زمینی کیه ؟
- منم ... منم !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-10-08

تو اونجا و من اینجا ؛ امان از درد دوری

ترن تو یکی از ایستگاه ها وایساد,
همه درها باز شدن,
یه دختر و پسر هم میخواستن پیاده شن ,
اما در آخر باز نشد !
دویدن که از در دیگه برن بیرون ,
دختره پرید بیرون ,
در بسته شد !
و یه پسر که با حسرت از شیشه های ترن به دختر نگاه میکرد ...

+ ناگهان موجی از شادی مترو رو دربر گرفت !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


2010-10-04

متروک

تو
یعنی ؛
یادی که مرا فراموش .

+ حسن اسماعیل زاده لطف کردن و مجموعه شعر زیباشون رو برام فرستادن .
  شعر بالا هم از این مجموعه ( طرح هایی بر دیواره غار ) انتخاب کردم .
+ من الان تهران دارم به لعنتی میرم , آی لاو یو ... .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-09-27

اي ترس ِ تنهايي ِ من ...

آقاي رارنده
يالا بزن تو دنده
برو به سمت تهرون
ميخوام برم تولزيون

+ از پس فردا به علت اقامت در تهران دسترسي‌م به نت كمتر ميشه .
بزرگي ميگفت : " تو غلط ميكني كمتر مياي نت ! " 
حالا من سعي‌مو ميكنم ...
+ ميني مالهاي عاشقانه " ميني ماهك " رو از دست ندين .

2010-09-25

مرا فرانسوي ببوس

تهران بودم
اومد ديدنم
با هم رفتيم خوشگذرونديم
در مورد
ترانه
دوست دختر
تهران
آذربايجان
سياست
چلچراغ
سيگار
گودر
وبلاگستان
قهوه تلخ حتي !
 بحث ها كرديم 
آخر سر رفتيم دلكده
ديزي خورديم
و پوريا كه ميگف قليون نميكشم
آخر سرم كشيدا !
كتاب رو طبق قرار قبلي گذاشتم همونجا
ديگه سلامتي شما ...


+ : ممنون از همه كسائي كه از طرح حمايت كردن و ريزنوشت عزيز به خاطر پستش .

2010-09-20

كتاب ِ من مال ِ تو ! (2)

توضيحات :
1. در صفحه اول كتاب براي مخاطب توضيح بديد كه جريان از چه قراره و ازش بخوايد كه بعد از خوندن كتاب رو دوباره به گردش بندازه .
2. در سايت " كتابت را جا بگذار " ثبت نام كنيد و پيگير كتابتون باشيد .
3. براي پيگيري حتي ميتونيد آدرس ايميل يا وبلاگتون رو در كتاب يادداشت كنيد .
4. كد خاصي براي كتاب در نظر بگيريد و در صفحه اول يادداشت كنيد ( جهت پيگيري )
5. بهترين محل براي گذاشتن كتاب ، كافه‌هايي هستن كه مشتري‌هاي فرهنگي دارن .
6. اگر اينكار رو كرديد از طريق كامنت ها يا ايميل ما رو هم خبر كنيد .


+ راه اندازي " طرح كتاب ِ من مال ِ تو ! "
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و خدايي كه در اين نزديكي است ؟

اهل ايرانم ،
روزگارم تخمي‌است ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-09-19

طرح " كتاب ِ من ، مال ِ تو ! "


 + با ري‌شير اين مطلب تيريپ روشنفكري به خود بگيريم !+

بازي فرهنگي - وبلاگي !

احتمالن خبر طرح " كتابت را جا بگذار " رو تو گودر ديدين .
ما هم ميتونيم اين طرح رو همينجا پياده كنيم .
كمپين اينا هم نميخواد تشكيل بديم ،
هركي بايد از خودش شروع كنه .
من خودم به عنوان اولين كتاب ، كتاب ِ " خاطرات يك مغ " از " پائولو كوئليو " رو كه خيلي دوز دارم ،
روز چهارشنبه يه جايي تو فلكه دوم تهرانپارس مي ذارم .
اميدورام به دست كسي برسه كه قدرش رو بدونه .
اگه اين طرح بگيره قول ميدم از هر كي كتابي كه خوشم اومد دو جلد بخرم و 
يكيش رو وارد چرخه كنم .

+ اگه كسي هم اينكار رو كرد بگه تا لينكش رو زير اين پست قرار بدم .

سارا : كتاب ِ " زندگي كوتاه است "  از " ياستين گوردر" در اصفهان
* سحر : كتاب ِ " ويكنت دو نيم شده " از " ايتالو كالوينو " در شيراز
* پرگل : كتاب ِ " حكايت عشقي ... " از " مصطفي مستور " در تهران - پونك - ورودي اصلي بوستان 
* سيمين : كتاب ِ " دل كور "  از " اسماعيل فصيح " در تهران - پارك لاله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-09-18

عينك نزده بودم خو !

تو ماشين نشسته بوديم
يه تابلو به پسرخالم نشون دادم
گفتم : چي نوشته اونجا ؟
گف : نمي بينيش ؟!
وضعت خرابه ها ،
صابونتو عوض كن !

+ يني تاثير داره واقن ؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-09-14

دلتنگي

پر از حرفم 
واژه كم دارم ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-09-13

اولين عشق واسه هميشه

كارت عابر بانك رو فروئيدم 
دوبار گف رمز اشتباه است
يه لحظه فك كردم
رمز يادم اومد
ميدونين رمزم چي بود ؟
شماره شناسنامه اولين دختري كه واقعن دوزش داشتم !
همسايمون بود
و چند سالي از من بزرگتر
اون موقعا فك ميكردم حتمن بهش ميرسم !
ولي پيام ميگف تا تو به سن ازدواج برسي اون ازدواج كرده 
ازدواج كرد 
الان بچه هم داره .
با كوله باري از نوستالژي اومدم خونه ...
هه هه !
ياد اولين وبلاگم افتادم كه به خاطرش عنوانشو " بچه محل " گذاشته بودم !
يا اولين اكانت كلوب كه اسممو اسم اون انتخاب كرده بودم 
و پسوردم رو هم يه جمله عاشقونه براش !
هنوز هم اون پسورد رو دارم
تقريبن همه پسوردايي كه الان استفاده ميكنم همون جمله عاشقانه‌ست
اگه يه روز ازدواج هم كردم
و همسرم پرسيد از وجه تسميه پسوردم
حتمن براش از اولين عشق تعريف ميكنم
اگه براي عشق احترام قائل باشه ، ناراحت نميشه ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



2010-09-10

حاج آقا مسئلتن !

" نخستين روحاني ،
  نخستين حقـه بازي بـود 
  كه با نخستين ابله ملاقات كرد "

ولتر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-09-09

و آقا گرگه متولد شد ...

هر دوهزار سال يه بار يه اتفاق بزرگ ميفته .
مسيح كه متولد شد مردم منتظر بودن 2000 سال بعد اتفاق بزرگتري ببينن 
غافل از اينكه 9 ِ سپتامبر 1989 اون اتفاق بزرگ صورت گرفته بود !


+ حواشي :
+ اولين نفر، نتلاگ بهم تبريك گفت !
+ براي اونها كه فك ميكنن من خيلي سنم زياده يه بار اتمام حجت كنم ،
ملت به خدا من هنوز بچم .
تازه 22 سالم شده .
+ آلفرد رودان يه جمله داره حسب حال الان منه :
" تكرار ارزش شادي ندارد "
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-09-07

لطفن چوپان نباشيد !

- گرگم و گله ميبرم.
- چوپون دارم نميذارم .
+ لطفن چوپان نباشيد ، بگذاريد شب عيدي ما هم شرمنده اهل و عيال نشويم !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صداتو آزاد كن امشب ... بذار بشنوه صداتو [ ضجه و فغان حضار]


" بهشتي كه با گريه و ناله به دست بيايد ،
مطمئنا مملو از شادي نخواهد بود "

پروفسور آلفرد رودان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-09-06

برادري به برادر خود تجاوز كرد !

1. داداشم رفته كتاب " ليلي و مجنون - خسرو و شيرين " رو خريده .
اينقد هول كرده بود ، بدو بدو اومد : 
" مجنون و فرهاد " رو خريدم !
ميگم : كو فرهادش ؟!
ميگه : ا ِ مگه شيرين با  فرهاد نبود ؟ اين خسرو كيه ؟!

2. يه خورده خونده : 
- " اي شلوغ " !
ميگم چي شده ؟
- مجنون داره با دوست دخترش داره ميره مكتب !

3. فك كنم به جاهاي حساسش رسيده ،
آب از لب و لوچش آويزونه ، چشاش برق ميزنه و
گاهن مشاهده ميشه كه آه هاي غليظ و سوزناك ميكشه !

+ امشب اينجا خطرناكه ، كسي جاي خواب سراغ داره واس من ؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-09-03

ماجراي من و دختر عمو !


داشتم سيب زميني سرخ ميكردم ، 
درضمن يه دختر عمو دارم فقط 6 روز از من بزرگتره !
آها ! داشتم سيب زميني سرخ ميكردم كه مامانم گف :
" واسه دختر عموت هم خواستگار اومده ، موافقت كردن "
يهو ماسماسكي كه دستم بود رو كوبيدم رو ظرف ...
مامي : چي شده بابا ترسيدم.
 من : اه ، هم سن و سالاي من خونه شوهرن من هنوز دارم خونه بابام سيب زميني سرخ ميكنم !

+ يكي بياد منو بگيره !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-09-01

يكي يه دونه من !

- مهريه ؛ يك سكه تمام بهار آزادي .
- به نيته ؟
- يه دونه بودن عروس خانوم !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-08-31

لطفن براي اين سكانس فيلم بسازيد

اسلحه را به سمت پدر روحاني نشانه گرفته بود .
" خواهش ميكنم منو نكش ، اگر منو بكشي خداوند مجازاتت ميكنه "
صداي شليك گلوله در كليسا پيچيد و سوراخي روي پيشاني ِ پدر نقش بست .
" متاسفم پدر ! من به خدا اعتقادي ندارم "
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-08-29

خاطره سربازي و دستشوئي !

* نكته اخلاقيش رو بگير ! *

روز اول عجب شير ، سخت ترين روز عمر و يه دستشوئي 5 دهنه كه 2 تاش كار ميكنه براي 160 نفر ، اونم چي با آفتابه !
خولاصه يه وعضيا !
بعد 2-3 روز مرخصي اول دوره كه برگشتيم دستشوئي جديده رو افتتاح كرده بودن !
ميون اون همه تلخي و استرس پنجره اميدي بود ؛ بي نهايت دستشوئي ، آينه ، آبخوري !
اينا همشون باعث شده بود روحيه عجيبي بين ما ايجاد بشه .
همه از در دستشوئي كه وارد ميشدن ميخنديدن !
خلاصه شاد بوديما .
آها ، اينا رو گفتم برسم به نكته اخلاقي ...

نكته اخلاقي :
گاهي وقتها يه اتفاق - هر چند كوچيك -  ميون اين همه زندگي تلخ باعث شادي و دلگرمي ميشه ، شايد تو - آره خودت - همون اتفاق كوچيكه يه نفر ديگه باشي ، بهتر نگاه كن تا زندگي تلخ ِ كسي رو تلخ تر نكني .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-08-28

خاطرات

اگر ميدانستم
روزي
طناب دارم خواهيد شد ،
هيچوقت
نمي‌ ساختم‌تان .


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-08-27

نوستالژي +18

بچه كه بوديم چيزي از ســـــ كس مكس حاليمون نبود ، فك ميكرديم مامان باباها ميرن از بازار بچه ميخرن .
بچه بوديم ديگه !
بچه هاي اين دوره زمونه تو مهدكودك فيلم ســــ وپر رد‌ و ‌بدل ميكنن !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-08-26

خودشناسي

هميشه فكر ميكرد آدم متفاوتي است يا خواهد شد ،
 ديروز به اين حقيقت پي برد كه هيچ گه خاصي نيست .


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-08-25

همه چي آرومه ، من چقد خوچحالم

بعد ميگن اميد به زندگي چرا اينقد تو ايران كشيده پائين ؟!
خو شما رتبه منو با بقيه دوستام مقايسه كنيد :
21 ، 40 ، 114 ، 116 ، 240 ، 538 ، 583 ، 700
حالا رتبه خودم :
900 ؟ نه
1000 ؟ نه
1500؟ نه
1983 !
يه خورده ديگه ميخوندم تاريخ تولدمو به دست مياوردم !
بعدش شما همتون فله اي قبول ميشين نميگين من ِ بدبخت از كجا بيارم پول شارژ كه به همتون تبريك بگم ؟!

2010-08-24

گرگ پند 2 ( سنت و مدرنيته )

زندگي‌اي كه با عشق آغاز و به طلاق منجر بشه ،
خيلي بهتر از زندگي‌ايه كه هيچ وخ روي عشقو نمي بينه .



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گرگ پند

كاري نكنيد كه عمه‌تان تاوان پس بدهد !



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گلدان شيشه اي

گيرم كه با بوسه اي
خنده را بر لبان من برگرداندي ،
با خرده هاي اين دل شكسته چه ميكني ؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



2010-08-20

در باب راز طول عمر

آورده اند در تاريخ كه حضرت خضر به همراه اسكندر در پي يافتن چشمه آب حيات بودند .
در راه خضر به اسكندر گفت : 
" فرزندم ، قطره اي از اين چشمه گر بر تن و جسمت بخورد زندگاني جاويدان به تو خواهد بخشيد " .
اينان بعد از سالها رنج و مرارت به چشمه دست يافتند .
شيخي را ديدند جامه كنده و تن به آب زده است ؛
از اسم و رسم اين شيخ اطلاع دقيقي در دست نيست !!!

منبع : تواريخ الجودر !



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



2010-08-19

گودرگردي شبانه

يادش بخير ...
يه زماني ما رو هم واسه سحري بيدار ميكردن !




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ




2010-08-18

جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد !


" در ذات سياسيت نيست كه بهترين افراد انتخاب شوند ،
بهترين افراد نمي خواهند بر همنوعان‌شان حكومت كنند  "

جورج مك دونالد



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ




2010-08-16

يه كف ِ دست بهشت

من به كف دستي از بهشت قانعم ،
زير سايه يه درخت نشسته باشم ،
سيب بخورم ...
و گودرم رو صفر كنم !

+ تازه ، تو هم باشي كه بهشت اندر بهشت ميشه !



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ






عرزشي گريزي !

پوگون فوبيا * : ترس از ريش !

* از مجموعه اختلالات رواني شناخته شده




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



نوستال روزه خواري

شما يادتون نمياد ...
يه زماني به هم كه مي رسيديم ...
مي پرسيديم : روزه اي ؟
زبونتو ببينم !
بعد طرف زبونشو نشونمون ميداد !
و ميفهميديم كه روزه‌ست مثلن !‏


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



2010-08-10

كمبود امكانات

[ صداي زنگ در - آقا گرگه در را مي گشايد ]

- ببخشيد ، آفتابمون افتاده تو حياط شما !!! [ واقعي ]


+ بالاخره من اومدم !
+ آخرين عكس منتشر نشده از آقا گرگه در وضعيتي زننده !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



2010-08-05

خوشگلی دردسر داره !

به رفیقم اسمس زدم , گفتم یه چیزی داری مثلن ؟
جواب داد : " نه خوشگلم ! "
10 دقیقه بعد به پسر خالم اسمس زدم : امروز میریم فوتبال ؟
جواب داد : " نه خوشگل ! "
بعد من می ترسم دیگه تهنایی برم بیرون آخه ... !


+ : دسترسی به اینترنت در استان ما 4 روز ِ غیر ممکن شده !
 بعد من ایمان آوردم به حرف اینایی که میگن اینترنت اعتیاد میاره .
شبا انگشت اشارم درد میکنه .
خمارم شدید !
الان از کافی نت یه شهر دیگه آن شدم . اصن نمیخوام برم بیرون !
ممنون از همه دوستانی که سر زدن و کامنت گذاشتن و حتی اونایی که میان ولی با من قهرن کامنت نمیذارن ! ( بعضیا )

2010-07-31

ژانر ِ دلتنگي

اين آدما كه فقط بلدن خاطره بسازن ...
كثافتاي لعنتي !
ميدوننا ميخوان برن
ولي بازم خاطره ميسازن
ازشون متنفرم !
ميرن و خاطره هاشون ميمونه ...
دل ِ ما‌‌ هم كه نوستال باز !!


+ به قول بعضي ها مخاطب خاص نداره ! يهو طلبيد !
+ عاشق كلمات " كثافت " و " لعنتي " هستم ؛ بي ادب هم اون عمته !



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ




2010-07-24

تلالو

يك ستاره اينجا ،
يك ستاره آنجا ،
بي شمار ستاره در آسمان !
و براي من هيچ لذتي ندارد ،
درخشش چند ستاره بي ارزش !‏
لعنتي ها !‏
من چشمانش را ، شب ، ميان روياهايم ديده ام !‏



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



2010-07-23

بارسا VS منتخب جوانان محلات گرگ دره !

از كوچه جلويي كه رد ميشم ، تموم بچگي هام مياد جلو چشام .
زمين فوتبالمون كه حالا توش پر ِ ساختمونه .
به شور و هيجان فوتبال فك ميكنم 
و لذت ِ خوردن كيك و سانديس  ِ پيروزي !
و اطمينان دارم اگه بچه هاي محله ما با بارسلونا سر ِ راني بازي كنن ،
100 % لولشون ميكنن !
يني 20 تا رو شاخشه !


+ نه چندان مرتبط : برزيل VS كره شمالي 


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-07-22

گرگي با ضريب هوشي 2000

قبل از اينكه به ضريب هوشي 2000 برسيم ، يه خاطره از ديشب براتون نقل ميكنم .
( در جواب اونايي كه تو كامنت هاي وبلاگ و گودر از من تقاضا دارن كه نخورمشون ! )


كف اتاق پهن بودم و با كتاب دفترام ور ميرفتم .
يه دونه از اين سوسك خوشگلا داشت با سرعت ميومد طرفم !
دلم نيومد بكشمش و فقط  آروم با كلاسور سعي كردم مسيرشو عوض كنم .
به زحمت راضيش كردم برگرده و يه جا ديگه جز بغل ِ من بره .
وقتي داشت ميرفت از نزديك نگاش كردم .
پاي راست عقبيش شكسته بود و داشت خودشو به زحمت ميكشيد .
تلاشش رو براي حركت كه ديدم ، عذاب وجدان بر من مستولي شد .
بغض داشت خفم ميكرد !
ميخواستم برش دارم ، ببوسمش و بهش بگم :
منو ببخش ، نمي خواستم اينطوري بشه .
اونم برگرده تف بندازه تو صورتم و فقط سكوت كنه !
فقط همين مونده بود نصفه شبي بزنم زير گريه .
بعد هي با خودم فك كردم :
شايد داشت ميرفت واس بچه هاش غذا بياره .
شايد بچه هاش اينطرف بودن .
بابا ، گرگ ها هم دل دارن !


+ حتما ماجراي معماي انيشتين رو شنيدين كه ميگه فقط 2 % مردم زمين ميتونن حلش كنن .
 من امروز تو نيم ساعت حلش كردم!
 بعد اومدم گوگل كردم ديدم ملت جوابش رو تو وبلاگ هاشون گذاشتن !
ولي خلاصه اينكه شما با گرگي با ضريب هوشي 2000 طرفين !
+ جواب " آلماني " بود .



                                     ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-07-20

وقتي ديالوگ ها از عشق مي گويند


سليما ( جسيكا آلبا ) : اونا ميگن كه تو بايد يه مرد انگليسي باشي .
جان ( هاگ دانسي ) : و من بهشون خواهم گفت كه ترجيح ميدم تورو داشته باشم ، تا يه كشور ، يا يه زبون ، يا يه تاريخ .


 ~The Sleeping Dictionary~~Guy Jenkin~~ 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگي سگي

الان كه خوب فك ميكنم
ميبينم 
اسپرم  ِ كســــــ خلي بودما !
چقد زور زدم اول بشم 
واس چي ؟
خودمم نمي دونم ! 

  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-07-17

رسوائي اخلاقي

خواب ديدم :
با خانوادم تو يه جزيره ناشناخته گم شده بوديم ،
ولي آدماي اون جزيره مث ِ " ديگران " ِ لاست خل و چل نبودن !
اتفاقا يه دُخملاي نازي داشتن ...
يكي از اون دخملا اومد جلو به من گفت :
چرا اومدين اينجا ؟
منم خواستم نمك بازي در بيارم گفتم :
خوشگله ! عشق تو منو از اونجا تا اينجا كشوند !!
گفت :
ايشششش ... ميرم به مامانت ميگم ... اصن شما طرفداراي هلند همتون اينطوري هستين !!!


+ همه اين خواب واقعي بود يه تيكه هم از خودم نيفزودم ، به مولا .
+ يعني همه طرفداراي هلند ... آره ؟!
+ " لذت بوسه " ؛ از سري خوابهاي منحرفانه ِ من !
+ " مرگ بر اختاپوس " ؛ براي طرفداراي منحرف و بي جنبه هلند !



2010-07-14

بدون عنوان

زندگي كه يكنواخت شد - خود به خود - ميره رو اسكرين سيور !
حالا اسكرين سيور بعضي ها هم جالبه ؛ يه آكواريوم پر ِ ماهي ، كارتون و ... .
اسكرين سيور دنياي اين روزهاي من ، يه صفحه سياهه ...

+ لا اقل از اين نوشته رنگيا هم نداره كه اسم تو رو بنويسم ، بچرخي تو زندگيم ! 



                                     ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

.:: اهميتش در تعداد خوانندگان ِ فيدش ! ::.

   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-07-10

آهاي بگيرينش دزد ...

بالاخره يكي پيدا شد واس مينيمال ايراني ارزش قائل بشه !
ايشون دارن يه كلكسيون دزدي جم ميكنن .
مريد باشن ... .

+ مطلب ريزنوشت در اين مورد
+ دزد اول
+ دزد دوم
+ يكي از مطالب دزدي شده از اين وبلاگ 




وحدت


تهرون با اون عظمتش يه دونه " افق شرعي " داره  .
دهات ما 9 تا مسجد داره با 9 تا افق شرعي متفاوت !


ROMANTIC IDEAS # 5


    IDEA # 5
Buy a stylish hand mirror and give it to your partner as a gift. Include a card in the box saying :
“In this mirror you will see the image of
the most beautiful woman in the world.”


  ايده پنجم

يه آينه كوچيك و خوشگل بخريد و به عنوان كادو بدين به دوست دخترتون .
يه كارت هم توش بذارين و روش بنويسين :
" تو اين آينه تو ميتوني زيباترين زن دنيا رو ببيني " !

2010-07-06

هكر

همه نامه هاي عاشقانه ام را
با اشك ها و لبخند ها
به ايميلت مي فرستم
شايد روزي
پسوردت را هم پس دادم !


2010-07-05

( ويژه بكس وبلاگستان ) ROMANTIC IDEAS #4

 IDEA # 4
Buy the domain name of your partner's name if it is available for example www.TanyaJohnston.com. Create a web page containing a romantic poem and a picture of a rose. When your partner is surfing the web, casually ask whether she has ever checked to see whether her domain name is taken. Let her type it in to discover her page.

Michaeal Webb

                                         

   
          ايده چهارم

دامنه اي با نام دوست دخترتون تهيه كنيد . مثلا ؛ 3دبليو دات تانيا جون جون دات كام !
صفحه اي براش طراحي كنين كه يه شعر عاشقانه و عكس يك رز داشته باشه .
وقتي دوست دخترتون داره وبگردي ميكنه ، ازش بپرسين تا حالا چك كرده كه آيا دامنه اي با اسم خودش وجود داره يا نه ؟
بهش اجازه بدين تا اين صفحه رو كشف كنه !