2010-04-27

اهداي خون ، اهداي زندگي

" پرستاره كرد تو ، هر كاري كرد نميومد ، رفت خانوم دكتر رو صدا كرد ،خانوم دكتر گفت اولش يه خورده درد داره بعد خوب ميشه ، به پرستاره گفت بكش بيرون ، كشيد بيرون دوباره كرد تو ، خانوم دكتر گفت ديگه از اينجا نده "

- متني كه مشاهده كرديد گزيده اي از يك داستان سخسي نبود ، پسرعمم داشت جريان خون دادنش رو تعريف ميكرد !


* آقا گرگه رو از طریق فید دنبال کنید ، حالشو ببرین !