2010-05-31

نوستالژيا - 2

من و محمد دخترا رو تو كوچه هاي خلوت خفت مي كرديم !
يكيمون جلو كمين ميكرد و اون يكي از پشت مي دويد سمت دخترا ، تا مي رسيد بهشون دقيقا كنارشون وايميساد ،
اوني هم كه كمين كرده بود مي پريد بيرون و عكس مي گرفت !
مي خواستيم عكسارو به رفقامون نشون بديم بگيم اونجا دوست دختراي لخت و پتي پيدا كرديم !
بچه بوديم ديگه !


پ .ن1 : از خاطرات سفر سوريه كه سالها پيش بود .
پ .ن 2 : يهو هوس كردم اعتراف كنم !


يك پنجره ، يك نگاه - 4


آسمان براي گرفتن ماه تله نمي گذارد ، آزادي ماه است كه او را پايبند مي كند .

تاگور

شريعتي نوشت - 5

سخني از حقيقت سرشار است كه هيچ مصلحتي گفتن آن را ايجاب نكند .



حافظانه - 4

ز حسرت لب شيرين هنوز مي بينم * كه لاله مي دمد از خاك تربت فرهاد 


2010-05-30

يك پنجره ، يك نگاه - 3


من از آنچه تو مي گوئي بيزارم ، اما تا پاي مرگ از حق تو براي گفتن آن دفاع مي كنم .

ولتر



شريعتي نوشت - 4

اگر مثل گاو گنده باشي ، مي دوشنت
اگر مثل خر قوي باشي ، بارت ميكنند
اگر مثل اسب دونده باشي ، سوارت مي شوند
فقط از فهميدن تو مي ترسند .

حافظانه - 3

وراي طاعت ديوانگان ز ما مطلب * كه شيخ مذهب ما عاقلي گنه دانست

2010-05-29

گور باباي تنوع غذايي ، سبد انرژي و ... !


- ديروز :

ناهار كوفته داشتيم ، داداشم گفت دوست ندارم ، 2 ليوان چاي شيرين خورد !
شام باز كوفته داشتيم ! دوست نداشت ، 2 ليوان چاي شيرين خورد !


- امروز :

ناهار آبگوشت داشتيم ، يه خورده خورد ، بعد گفت دوست ندارم و 1 ليوان چاي شيرين خورد !
شام نداشتيم ، مامانم گفت چاي شيرين بخوريم . داداشم گفت دوست ندارم و شام نخورد !

ساعت دو و نيم نصفه شب گودر رو ول كردم پاشدم برم بخوابم ، ديدم تو آشپزخونه داره چاي شيرين ميخوره !!!


پ . ن : و چه حالي ميده چاي شيرين با خامه و عسل طبيعي .

يك پنجره ، يك نگاه - 2

تجربه به من ميگويد ، آدمها فقط وقتي براي چيزي ارزشي قائلند كه فرصت داشته باشند در رسيدن به آن شك كنند .

پائولو كوئليو


 

حافظانه - 2

با دل سنگينت آيا هيچ درگيرد شبي ؟ * آه آتشناك و سوز ناله شبگير ما

2010-05-27

يك پنجره ، يك نگاه - 1



عشق ، اغراق ِ مقدس ِ ساده ترين نيازهاي سالم ِ بشري است !

حسين پناهي 



حافظانه - 1

.:: ما باده مي خوريم و حريفان غم جهان * روزي به قدر همت هر كس مقرر است ::.




شريعتي نوشت - 2

نامم را پدرم انتخاب كرد !
نام خانوادگي ام را يكي از اجدادم !
ديگر بس است !
راهم را خودم انتخاب خواهم كرد .

دكتر علي شريعتي 

2010-05-26

رزومه

- آقا دوماد چه كاره ان ؟
- يكي از نويسندگان هشتمين سايت برتر دنيا هستند .
- واقعا ؟!
- بفرما مدرك [+]




2010-05-25

سيم خاردار

دوستي كه ميگه به خاطرت حاضره حتي زندون هم بره ، معلومه تا حالا پشت ِ يه در ِ بسته هم نبوده .

پ . ن : حال و هواي اين روزهاي من باعث شد اين جمله رو بنويسم . سربازي باعث ميشه تمام اصول اخلاقي برات بي معني بشه . وقتي سربازي فقط خودت مهمي . فقط خودت ، مي فهمي ؟ 



شريعتي نوشت - 1


درد من حصار بركه نيست ،
درد   زيستن  با  ماهياني  است
كه فكر دريا 
به ذهنشان خطور نميكند . 

بوسه هاي مكرر

هيچ وقت  از عكس عزيزتون  به عنوان بك گراند گوشي استفاده نكنين . 
البته اگه دوست دارين گوشيتون نسوزه !




2010-05-21

تو زمين باشي بهشت هم ، آرزوشه كاش زمين بود !

همه دوست دارند كه به بهشت بروند ، ولي كسي دوست ندارد بميرد .

" جان لوئيس "

2010-05-13

اعترافات رانا رد در مورد كسري بودجه كتاب

[داخلي - روز - دادگاه ]


- متهم رديف اول " Rana ReD " جهت ارائه توضيحات به جايگاه تشريف بياورند .
- من بي گناهم !
- چطور بي گناهي ؟ پس آن همه كتاب كه قرار بود بخريد چه شد ؟!
- از دوران كودكي از بيماري فراخي باسن رنج مي بردم . اين مسئله در دهات زياد به چشم نمي آمد ولي از وقتي وارد تهران شدم اين مسئله نمود پيدا كرد . فراخي باسن اجازه استفاده از مترو ، خط واحد و حتي چند مسير كردن را نمي داد ، فلذا شرق به غرب و بالعكس را دربستي طي ميكردم !
در مراجعت به خانه خاله ام با يك طباخي مواجه گرديدم و من از كجا مي دانستم كه قيمت 6 عدد پاچه ، 2 عدد مغز ، يك زبان و مقداري گوشت لپ گوسفند اينقدر زياد مي شود ؟! البته خدمت آقاي دادگاه عرض كنم ، ابتدا مقاومت كرديم ولي بوي بربري تازه هر تركي را به زانو در مي آورد !
در اين مدت كه در تهران بوديم مصرف آبمان به شدت كاهش يافته بود و فقط نوشابه مصرف مي كرديم !
- مواظب باشيد كه بحث را شياشي نكنيد .
- ببخشيد ، اينها از آنها نبودند كه ! اكثرا فلزي بودند و غير ممكن !
خلاصه آقاي دادگاه ، شب دوشنبه فرارسيد . با دو تن از دوستان عازم سفره خانه سنتي " دلكده " شديم ( اي ممد داغت به دلم بمونه كه نذاشتي قليون رو پايين شهر كوفت كنيم ! ) ابتدا با تعداد متنابهي بانوان سانتي مانتال و برادران باد كرده مواجه شديم و احساس حقارت ، عقده خود كم بيني و بحران هويت از اقصا نقاط بدنمان بالا رفت و من درصدد انتقام بر آمدم .

- پس به قتل هم اعتراف مي كنيد؟
- آقا جان ، آنها را كه كلانتر دستگير كرد ، ما فيلمش را ديده ايم .
وقتي بنده درصدد انتقام بر آمدم ، به اتفاق دوستان تا مي توانستيم خورديم و كشيديم و اسراف هم كرديم حتي !
صبح سه شنبه هم براي برادرمان يك عدد نانچيكوي اصل هم خريداري كرديم ، تا در كنار كار فرهنگي و غذاي روحي كه در پيش داشتيم كار ورزشي و جسمي هم انجام داده باشيم !
بنده با برنامه ريزي يك ماهه پا به عرصه نمايشگاه گذاشته بودم ولي فقط يك ساعت وقت داشتم .
چاره اي نبود و فقط به انتشاراتي هاي بزرگ سر زدم و تعداد انگشت شمار ( دقيقا انگشت شمار !) كتاب خريداري نمودم .
حالا سوال من از محضر عاليقدر دادگاه اين است كه اگر شما نه پول كافي داشتيد ، نه وقت كافي و نه حس ، چه كار ميرديد ؟
[قاضي اشك هايش را با گوشه دست پاك كرده ، ادامه مي دهد ]:
- حس ديگر چرا نداشتي پسرم ؟!
- اگر شما خدمت سربازيتان را تمام شده فرض كنيد و يك هو به شما بگويند كه بايد دوباره به مدت نامعلومي به پادگان برگرديد ، آن هم دقيقا در همان روزي كه شايعه زلزله هست و تهران كل يوم تعطيل مي باشد ، چه حسي بهتان دست مي دهد ؟
[ قاضي رداي خود را چاك چاك ميكند و سر به بيابان مي نهد !]


.:: ليست كتاب هاي انگشت شمار خريداري شده به پيوست پرونده متهم تقديم مي گردد ::.

1. تركان و بررسي تاريخ ، زبان و هويت آنها / حسن راشدي / انديشه نو
2. بيگانه / آلبر كامو / خشايار ديهيمي / ماهي
3. آغ آتيم / هوشنگ جعفري / نيكان كتاب
4. دوئل / ابراهيم رها / حوض نقره 
5. احمق ما مرده ايم / رسول يونان / نشر مشكي
6. سايه نقره اي / رسول يونان / نشر مشكي
7. تاريخ فلسفه / ويل دورانت / عباس زرياب / علمي و فرهنگي
8. لذات فلسفه / ويل دورانت / عباس زرياب / علمي و فرهنگي
9. 101 مسئله فلسفي / مارتين كوهن / امير غلامي / نشر مركز
10. الفباي فلسفه / نايجل وار برتون / مسعود عليا / ققنوس



غسل

من به طور معمول هر شب بيش از 8 ساعت ميخوابم و نمي فهمم ... !
نمي فهمم چرا همه خواب هاي منفي هيجده رو بايد در 2 - 3 دقيقه آخر خوابم ببينم ؟!


هو موود ماي چيز

اين روزها كه مي گذره ، به شدت احساس ميكنم يكي داره چيزه منو جابجا ميكنه . 
دوست عزيز ، خواهشن ، ناموسن ، شرافتن ، وجدانن و ... بكش بيرون .

2010-05-05

خدا بيامرز - 2

      خدا بيامرز ديشب به خوابم اومد .
 چي مي گفت بهت ؟ چي ميخواست ؟
  داشت اعتراف مي كرد .
-          اعتراف به چي ؟
-          اعتراف كرد تو زلزله بم نقش كوچيكي داشته !

2010-05-04

بچه هاي ديجيتال

داشتم نماز ميخوندم . دختر خاله 5 سالم جلوم نشسته بود و هي مي پرسيد : چرا نماز ميخوني ؟
نمازم كه تموم شد ، با خودم گفتم : خدايا چي بگم بهش ؟! فلسفه نماز ؟ معارف اسلامي ؟ ... ؟

گفتم : نماز ميخونيم كه خدا مارو دوست داشته باشه .
نگو طرف حرفه اي تر از اين حرفهاست !
گفت : چرا نماز بخونيم ؟ چرا يه كار ديگه نكنيم ؟!
 

گفتم : عزيزم مثلا چي كار كنيم ؟
-          مثلا به جاي نماز ، بازي كنيم تا خدا ازمون خوشش بياد !!

جل الخالق . من 12 سال درس معارف و انديشه اسلامي خوندم اين سوالا و بحث ها به ذهنم نرسيده بود .

پ . ن : تو بزرگ بشي چي ميشي خانومي ؟!







2010-05-03

دنياي سوفي

بعضي وقتها كه سوفي ميگه : " خواهش ميكنم بيشتر توضيح بده ! " ميخوام داد بزنم : راس ميگه بابا بيشترتر توضيح بده !
بعضي وقتها هم كه ميگه : " فكر ميكنم فهميدم منظور فلاني چي بوده ! " داد ميزنم : گه خوردي ، من كه هنوز چيزي نفهميدم !

خلاصه يا مشكل از منه يا سوفي خيلي گيرايي بالايي داره ؟

آقا گرگه رو از طریق فید دنبال کنید ، حالشو ببرین !