2010-05-31

نوستالژيا - 2

من و محمد دخترا رو تو كوچه هاي خلوت خفت مي كرديم !
يكيمون جلو كمين ميكرد و اون يكي از پشت مي دويد سمت دخترا ، تا مي رسيد بهشون دقيقا كنارشون وايميساد ،
اوني هم كه كمين كرده بود مي پريد بيرون و عكس مي گرفت !
مي خواستيم عكسارو به رفقامون نشون بديم بگيم اونجا دوست دختراي لخت و پتي پيدا كرديم !
بچه بوديم ديگه !


پ .ن1 : از خاطرات سفر سوريه كه سالها پيش بود .
پ .ن 2 : يهو هوس كردم اعتراف كنم !