2010-05-13

اعترافات رانا رد در مورد كسري بودجه كتاب

[داخلي - روز - دادگاه ]


- متهم رديف اول " Rana ReD " جهت ارائه توضيحات به جايگاه تشريف بياورند .
- من بي گناهم !
- چطور بي گناهي ؟ پس آن همه كتاب كه قرار بود بخريد چه شد ؟!
- از دوران كودكي از بيماري فراخي باسن رنج مي بردم . اين مسئله در دهات زياد به چشم نمي آمد ولي از وقتي وارد تهران شدم اين مسئله نمود پيدا كرد . فراخي باسن اجازه استفاده از مترو ، خط واحد و حتي چند مسير كردن را نمي داد ، فلذا شرق به غرب و بالعكس را دربستي طي ميكردم !
در مراجعت به خانه خاله ام با يك طباخي مواجه گرديدم و من از كجا مي دانستم كه قيمت 6 عدد پاچه ، 2 عدد مغز ، يك زبان و مقداري گوشت لپ گوسفند اينقدر زياد مي شود ؟! البته خدمت آقاي دادگاه عرض كنم ، ابتدا مقاومت كرديم ولي بوي بربري تازه هر تركي را به زانو در مي آورد !
در اين مدت كه در تهران بوديم مصرف آبمان به شدت كاهش يافته بود و فقط نوشابه مصرف مي كرديم !
- مواظب باشيد كه بحث را شياشي نكنيد .
- ببخشيد ، اينها از آنها نبودند كه ! اكثرا فلزي بودند و غير ممكن !
خلاصه آقاي دادگاه ، شب دوشنبه فرارسيد . با دو تن از دوستان عازم سفره خانه سنتي " دلكده " شديم ( اي ممد داغت به دلم بمونه كه نذاشتي قليون رو پايين شهر كوفت كنيم ! ) ابتدا با تعداد متنابهي بانوان سانتي مانتال و برادران باد كرده مواجه شديم و احساس حقارت ، عقده خود كم بيني و بحران هويت از اقصا نقاط بدنمان بالا رفت و من درصدد انتقام بر آمدم .

- پس به قتل هم اعتراف مي كنيد؟
- آقا جان ، آنها را كه كلانتر دستگير كرد ، ما فيلمش را ديده ايم .
وقتي بنده درصدد انتقام بر آمدم ، به اتفاق دوستان تا مي توانستيم خورديم و كشيديم و اسراف هم كرديم حتي !
صبح سه شنبه هم براي برادرمان يك عدد نانچيكوي اصل هم خريداري كرديم ، تا در كنار كار فرهنگي و غذاي روحي كه در پيش داشتيم كار ورزشي و جسمي هم انجام داده باشيم !
بنده با برنامه ريزي يك ماهه پا به عرصه نمايشگاه گذاشته بودم ولي فقط يك ساعت وقت داشتم .
چاره اي نبود و فقط به انتشاراتي هاي بزرگ سر زدم و تعداد انگشت شمار ( دقيقا انگشت شمار !) كتاب خريداري نمودم .
حالا سوال من از محضر عاليقدر دادگاه اين است كه اگر شما نه پول كافي داشتيد ، نه وقت كافي و نه حس ، چه كار ميرديد ؟
[قاضي اشك هايش را با گوشه دست پاك كرده ، ادامه مي دهد ]:
- حس ديگر چرا نداشتي پسرم ؟!
- اگر شما خدمت سربازيتان را تمام شده فرض كنيد و يك هو به شما بگويند كه بايد دوباره به مدت نامعلومي به پادگان برگرديد ، آن هم دقيقا در همان روزي كه شايعه زلزله هست و تهران كل يوم تعطيل مي باشد ، چه حسي بهتان دست مي دهد ؟
[ قاضي رداي خود را چاك چاك ميكند و سر به بيابان مي نهد !]


.:: ليست كتاب هاي انگشت شمار خريداري شده به پيوست پرونده متهم تقديم مي گردد ::.

1. تركان و بررسي تاريخ ، زبان و هويت آنها / حسن راشدي / انديشه نو
2. بيگانه / آلبر كامو / خشايار ديهيمي / ماهي
3. آغ آتيم / هوشنگ جعفري / نيكان كتاب
4. دوئل / ابراهيم رها / حوض نقره 
5. احمق ما مرده ايم / رسول يونان / نشر مشكي
6. سايه نقره اي / رسول يونان / نشر مشكي
7. تاريخ فلسفه / ويل دورانت / عباس زرياب / علمي و فرهنگي
8. لذات فلسفه / ويل دورانت / عباس زرياب / علمي و فرهنگي
9. 101 مسئله فلسفي / مارتين كوهن / امير غلامي / نشر مركز
10. الفباي فلسفه / نايجل وار برتون / مسعود عليا / ققنوس