۱۳۸۹-۰۴-۰۴

مسافر كوچولو

به اطرافش نگاه كرد ، اضطراب عجيبي داشت .
سيگار نيم سوخته اي را كه از روي زمين برداشته بود ، ميان لبهايش گذاشت .
- درست مثل پدرش - و فوت كرد !
فوت كرد و فوت كرد ...
ولي هيچ دودي از دهانش خارج نمي شد !
لعنتي ...
همه چيز دنياي اين آدم بزرگ ها دروغكي است !


۱۳۸۹-۰۳-۳۱

دوستت دارم

همه مان يك روز بالاخره بر سر اين دوراهي خواهيم ايستاد ...
آنجا كه همسرمان خواهد گفت : " يا من ، يا اينترنت ؟! "
و چه لحظه ي سختي خواهد بود ،
لحظه جدايي از همسر ... !




 

۱۳۸۹-۰۳-۲۸

عقايد يك گرگ

گرگها آدمها را دوست دارند ، براي همين آنها را مي خورند !
مگر نه اينكه آدمها به كساني كه دوستشان دارند مي گويند : " بخورمت ! " .
با اين تفاوت كه دوست داشتن گرگها واقعي است !