2010-07-22

گرگي با ضريب هوشي 2000

قبل از اينكه به ضريب هوشي 2000 برسيم ، يه خاطره از ديشب براتون نقل ميكنم .
( در جواب اونايي كه تو كامنت هاي وبلاگ و گودر از من تقاضا دارن كه نخورمشون ! )


كف اتاق پهن بودم و با كتاب دفترام ور ميرفتم .
يه دونه از اين سوسك خوشگلا داشت با سرعت ميومد طرفم !
دلم نيومد بكشمش و فقط  آروم با كلاسور سعي كردم مسيرشو عوض كنم .
به زحمت راضيش كردم برگرده و يه جا ديگه جز بغل ِ من بره .
وقتي داشت ميرفت از نزديك نگاش كردم .
پاي راست عقبيش شكسته بود و داشت خودشو به زحمت ميكشيد .
تلاشش رو براي حركت كه ديدم ، عذاب وجدان بر من مستولي شد .
بغض داشت خفم ميكرد !
ميخواستم برش دارم ، ببوسمش و بهش بگم :
منو ببخش ، نمي خواستم اينطوري بشه .
اونم برگرده تف بندازه تو صورتم و فقط سكوت كنه !
فقط همين مونده بود نصفه شبي بزنم زير گريه .
بعد هي با خودم فك كردم :
شايد داشت ميرفت واس بچه هاش غذا بياره .
شايد بچه هاش اينطرف بودن .
بابا ، گرگ ها هم دل دارن !


+ حتما ماجراي معماي انيشتين رو شنيدين كه ميگه فقط 2 % مردم زمين ميتونن حلش كنن .
 من امروز تو نيم ساعت حلش كردم!
 بعد اومدم گوگل كردم ديدم ملت جوابش رو تو وبلاگ هاشون گذاشتن !
ولي خلاصه اينكه شما با گرگي با ضريب هوشي 2000 طرفين !
+ جواب " آلماني " بود .



                                     ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ