2010-10-08

تو اونجا و من اینجا ؛ امان از درد دوری

ترن تو یکی از ایستگاه ها وایساد,
همه درها باز شدن,
یه دختر و پسر هم میخواستن پیاده شن ,
اما در آخر باز نشد !
دویدن که از در دیگه برن بیرون ,
دختره پرید بیرون ,
در بسته شد !
و یه پسر که با حسرت از شیشه های ترن به دختر نگاه میکرد ...

+ ناگهان موجی از شادی مترو رو دربر گرفت !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ