2010-11-26

یک روز سرد پائیزی با علیرضا روشن و بچه های گودر !

ساعت 3 - درب ورودی پارک جمشیدیه 

زبان از بیان اون لحظات قاصره !
علیرضا روشن متفاوت با اون چیزی که فکر میکردم , فوق العاده صمیمی و خوش برخورد .
علی ( پریشان گویی های فلان بن هیچکس ) که نمیشه اصلن در موردش چیزی گفت , ساده در عین حال جذاب . فوق العاده ترین کاراکتری بود که بشریت دیده .
پوریا میم مثل همیشه اکتیو و با انرژی و قسمت عمده برنامه صندلی داغ 7 رو اجرا کرد .
پروین ( صدای سکوت ) مثل عنوان وبلاگش ساکت و کم حرف , خوشگل ! , خوش خنده و البته تنبل !
باران ( زهر خند ) ساکت تر از پروین , کل کلماتی که در این چند ساعت ادا کرد به 20 کاراکتر نمیرسه !
با محسن ( هم خونه ایم ) هم که دو روحیم در دو بدن !

بعد از صرف چایی و سیگار در پارک به یه آلاچیق رفتیم تا برنامه هفتم رو اجرا کنیم , سرمای هوا همه رو از پا درآورده بود و فقط من سرپا بودم ( آخرشم منو با برانکارد و پتو پیچ شده تا ماشین رسوندن ! )
قسمت بعدی در سفره خانه ای در رسالت برگزار شد .
صدای موسیقی و قلیون و علیرضا در هم پیچیده شده بود .
سخت ترین لحظه , لحظه خدافظی بود .
+ فایل صندلی داغ علیرضا روشن در مرحله ادیت ِ و به زودی تقدیم حضورتون میشه .
+ پروین سعی داشت طی یک حرکت ساندیس خورانه مچ بند سبز منو که به کوله پشتیم بسته بودیم برباید که با تیزهوشی و درایتی که از من سراغ دارید این کودتا در نطفه خفه شد !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ