2010-12-22

ویژه نامه شب یلدا ( شبی در کافه کیان )

بازم پیچیده شدم ! توسط یکی از بچه های ناز ِ گودر که خواست نامی از وی فاش نشود !
ولی به جاش با بچه های کافه آشنا شدم و در کل شب بیاد موندنی بود .
یکی از بچه های کافه به اسم علی هم نویسنده وبلاگ " سیگار و قهوه " بود .
همه مهمونا یکی یکی فال گرفتن  . 
این وسط منم تفالی زدم به دیوان حافظ :
 "عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام 
مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکر دهان و مطرب شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
بزمگاهی دل نشان چون قصر فردوس برین
گلشنی پیرامنش چون روضه دارالسلام
صف نشینان نیکخواه و پیشکاران با ادب
دوستداران صاحب اسرار و حریفان دوستکام
باده گلرنگ تلخ تیز خوش خوار سبک
نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام
غمزه ساقی به یغمای خود آهخته تیغ
زلف جانان از برای صید دل گستره دام
نکته دانی بذله گو چون حافظ شیرین سخن
بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام
هرکه این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام "

که به نظر خودم از فال همه بچه ها به شب دوستداشتنیمون نزدیک تر بود .
البته چند مورد ضد و نقیض هم داشت , من جمله اینکه من هنوز هم با حافظ کلنجار میرم که این " زلف جانان " کجا بود که من ندیدیم !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-12-14

وحی

قسم به باد
آن لحظه که ،
آنی از وزش باز می ایستد
تا سیگاری دیگر آتش کنم ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-12-11

من که گفته بودم

قبل از آنکه جنازه ام را به خاک بسپارند
وصیت میکنم
روی سنگ قبرم بنویسند 
" چقدر گفتم من بی تو میمیرم "
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-12-10

برای ثبت در تاریخ

دیروز هم گذشت
دوستان زیادی که ما رو پیچوندن
عده ای عذر موجه داشتن
خلاصه " فراپند " بودند و کم الکی نبودن که !
تعدادی هم که میگفتن جان ِ داداش خیلی دوس داشتم باشم ول ته دلشون اسمایلی " بیشین بینیم باااا حال نئاریم " بود !
میون این خیل عظیم تهنایی علیرضا روشن مث سری قبل ,
همچون دهقان فداکار پا روی کار و زندگیش گذاشت و اومد
و تک ستاره قلب ِ من , علی کرمی !
که اگر نبود انگار دنیا چیزی کم داشت
پوریا هم که بماند ...
تا شنید علیرضا میاد , بچه محل هاش رو جم کرد و اومد !
دوست دارم پوریا
و بانویی شمشیر به دست
با اون ماشین شبیه پرایدش , ایشششششششششش !!!
که از وقتی اومد همش از من گلایه کرد
البته من قول دادم در موردش بد ننویسم
پس
به چشم خواهری چیزی از کمالات و جمالات و مقامات و غیره کم نداشت !
و خلاصش اینکه گل سرسبد محفل ما بود
و دوستان ِ دوستان که صفای مجلس بودن .
پ .ن : جای یک نفر برای من عجیب خالی بود ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


2010-12-09

تنها در خانه

زندگی مجردی یعنی ؛
با مایع ظرفشوئی
هم دست و صورتت رو بشوری
هم لباساتو
گاهن هم ظرف ها رو !

پ .ن : دندون رو هنوز امتحان نکردم !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2010-12-03

ا ِ , آقا گرگه تویی ؟؟؟!!!

دیروز فهمیدم تو تهران تهنا نیستم
حس کردم گودر خونواده منه 
تمام راه برگشت رو به سکانس ها فکر میکردم
لحظه اولی که مینا و ممد رضا و ملیکا رو دیدیم و فک میکردن من و پوریا اشتباهی سر میز اونا نشستیم !
به لحظاتی که بچه های مقولات همدیگه رو میشکافتن و ما میخندیدیم !
سورپرایز شدن امیر فرخ که در بیان نمی گنجه !طوری نگاه میکرد که من گفتم الانه که فرار کنه !
فشفشه روشن کردن ملیکا !!!
به جلال , دکتر مزیدی , پوریا عالمی , روزبه , مروارید , امیر نعمتی , نگار , یاسمن و بقیه بچه هایی که اونجا بودن
و اونایی که نبودن و دوس داشتم باشن .
و به تمام لبخندهایی که ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ