2012-05-24

سرطان ِ طنز


طنزنویس بزرگی بود , بازداشتش کردند و به جرم چندین فقره قتل به مرگ محکوم شد , بس که طنزش طنز بود هر بار که
می‌نوشت  چند نفر از خوشی ِ مفرط می‌مردند .
تعهد داد دیگر طنز ننویسد , اما به هر حال از آن روز باز هم مردم می‌مردند اما این‌بار از غصه وغم .
خودش هم یک روز ترکید , طنز ِ درونش پیشرفت کرده بود , دکترها آنقدر از درونش طنز ِ قوی خارج کرده بودند که می‌توانست یک گله فیل را از پا دربیاورد , خودش خوب تحمل کرده بود .