2012-05-30

تو و کوچه



ایستاده بود با کاسه‌ی خالی آب در دست . داشت انتهای کوچه را نگاه می‌کرد . " تو " داشت می‌رفت . و رفت .
" تو " رفته بود و خودش مانده بود و کوچه .
" کاش تو کوچه بودی
 کاش تو می‌ماندی "*

* علیرضا روشن – کتاب ِ نیست .