2012-07-30

قهوه‌ات را تلخ بخور



کافه‌چی باید آدم‌شناس باشد. مثلن یک روز که از نبودن‌اش خسته شدی و رفتی تا گوشه‌ی ِ تاریک ِ یک کافه‌ی ِ دنج, خلوت کنی, نباید منو در دست بیاید و بپرسد: انتخاب کنین خدمت می‌رسم.
باید از همان در که رفتی تو, نگاه‌ات کند, از غم ِ چشم‌های‌ات که پشت عینک پنهان کرده‌ای بفهمد که امروز, روزهاست که از نبودن ِ کسی خسته‌ای. 
تا نشستی زیرسیگاری و یک فنجان قهوه بیاورد.
- تلخ‌اش کردم, بخور تلخی زندگی‌ت رو فراموش کنی. 
- ممنون
- غصه‌اش رو نخور. 
و بنشیند کنارت, سیگاری بگیراند و داستان ِ سال‌ها تنها بودن‌اش را برای‌ات تعریف کند. 

2012-07-24

مردان سیاه‌پوش سه


کی: می‌دونی مخرب‌ترین انرژی موجود توی ِ دنیا چیه؟؟
  جی: شکر ؟!
  کی: پشیمونی.

           Men In Black 3 +

2012-07-21

قلعه حیوانات


کتاب‌های ِ جورج ارول بی‌صاحب‌ترین کتاب‌های ِ این مملکت هستن. دیگه انتشارات گل‌آباد سفلی هم یه نسخه مخصوص خودش چاپ کرده و می‌فروشه!

2012-07-20

ژن زیبایی آریایی


دقت کردین همه ملکه‌های ِ زیبایی و دختران ِ شایسته سال‌های ِ اخیر همه کشورهای ِ دنیا ایرانی‌الاصل هستن !!
لامصب این خون ِ آریایی ِ حاوی ژن زیبایی آریایی چه‌ کارها که نمی‌کنه!

2012-07-19

دخترها در عکس سه‌رخ از آن‌چه در واقعیت می‌بینید خوشگل‌ترند


هیچ وقت بر اساس ِ یه عکس سه‌رخ عاشق دختر نشین. حتمن یه عکس 3*4 پرسنلی ببینین و بعد تصمیم بگیرین.

2012-07-16

یک عاشقانه‌ی ِ آرام


بیا تا برکه‌های ِ حقیر ِ دغدغه را دریا کنیم ای دوست!
چراکه هیچ دریایی, هرگز, از هیچ توفانی نهراسیده است
و هیچ توفانی , هرگز, دریایی را غرق نکرده است.

  یک عاشقانه‌ی آرام - نادر ابراهیمی - انتشارات روزبهان

2012-07-15

چوب‌خط


روزهای ِ نبودنت را
روی ِ دیوار
چوب‌خط می‌کشم
بیا
و میان ِ این دیوار
پنجره‌ای بساز
برای ِ
دوباره با هم بودن.

2012-07-10

جزوه


مقصود ِ من تو بودی
خط ِ خوش بهانه!

 پ‌ن:  این مطلب پیش‌تر در نشریه آسمان منتشر شده‌است.

نامه به کودکی که یک سوتفاهم بود


- آقای ِ قاضی ما با هم تفاهم نداریم.
- ما اصلا از اولشم با هم تفاهم نداشتیم.
میان ِ هیاهوی ِ زن و شوهر ِ جوان, دو نفر سکوت کرده بودند؛
قاضی و کودکی که به نظر می‌رسید حاصل ِ یک سوتفاهم باشد!

  پ‌ن: این مطلب پیش‌تر در شماره یک نشریه آسمان منتشر شده‌است.

2012-07-07

و خداوند برف را آفرید




جایی که دوست دارم زندگی کنم همیشه برفی است. هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم و پرده اتاق‌ام را کنار می‌زنم دانه‌های ِ برف را می‌بینم که آرام آرام پایین می‌ریزند. کمد ِ لباس ِ من پر است از پالتو, شال‌گردن , دست‌کش و کلاه ِ پشمی. جایی که دوست دارم زندگی کنم, برای ِ بیرون رفتن باید پوتین ساق‌بلند داشته باشی. دوست دارم قدم که می‌زنم صدای ِ برف‌ها را زیر پاهایم بشنوم.
دوست دارم در کافه‌ای در همان جایی که دوست دارم زندگی کنم بنشینم و از شیشه‌های ِ مه‌گرفته‌اش رقص ِ دانه‌های ِ برف را با باد تماشا کنم. دوست دارم بعدازظهرهای ِ سرد ِ و برفی‌ام در همان ِ کافه‌ در همان جایی که دوست دارم زندگی کنم, طعم و بوی ِ قهوه و سیگار بدهد. دوست دارم یک روز ِ برفی که تنها پیاده‌روهای ِ جایی که دوست دارم زندگی کنم را قدم می‌زنم عاشق ِ آن دختری شوم که شال‌گردن‌اش را محکم پیچیده و برایِ روشن کردن ِ سیگارش از من فندک می‌خواهد.

2012-07-02

Mary & Max


مکس : دکتر برنارد هازلهاف می‌گه وزن‌ت نباید از یخچال‌ت بیشتر بشه.

از سری چشم‌بسته غیب گفتن‌ها


- 12 ساعت باید تو اتوبوس بشینم.
- چرا با هواپیما نمی‌ری؟
- عه, چرا به فکر خودم نرسیده بود؟؟

[ واقعی ]