2013-12-31

عاشقانه‌ی ِ زمستان


گونه‌ات انگار
زمستانی‌ست برفی
که در آن لاله روییده باشد.
و چشمان ِ من،
گرگی حریص؛
که تنها به دیدن قانع نمی‌شود.

2013-12-25

من، مُرده است


هر روز
به صبح سلام می‌دهم
لباس‌های اتو کشیده‌ام را می‌پوشم
گاهی عطر می‌زنم
کارهایم را سر ِ وقت انجام می‌دهم
می‌خورم و می‌آشامم
ولی هر کس در شبی پاییزی
دود سیگارم را دیده باشد
فهمیده است من زنده نیستم
آری من زنده نیستم
حتا
اگر شبی هم به معشوقه‌ام
بوسه‌ای دروغین هدیه کرده باشم.

   دردهای موسمی - سجاد سوری - نشر سایه‌گستر

2013-12-23

دریای ِ نور ِ چشمان‌ات


که هیچ گوشه‌ای از سرزمین‌ام
دست ناخورده نخواهد ماند
در این یورش بی‌وقفه
و بی‌رحمانه
سر انگشتان‌ات.

چه مشتاقانه تسلیم شده‌ام
به هجوم ِ ناگهانی چشمان‌ات
به تاراج رفته وجودم
به زنجیر شده
قلبم
و من هم‌چنان فاتح ِ این نبردم.

2013-12-17

طریقت چای


کلمه "چا" در لهجه‌ی کانتونی به چای گفته می‌شود، با آغاز صادرات چای از چین، به دیگر کشورها رفت. پرتغالی‌ها که در "ماکائو" تجارت می‌کردند لغت چا را بکار بردند. روس‌ها و ایرانی‌ها آن را "چایی" و "چای" و ژاپنی‌ها و هندوها "چا" تلفظ کردند. عرب‌ها "شایی" را به‌کار بردند و ترک‌ها هم آن را "چای" نامیدند. چینی‌ها زبان نوشتاری مشترکی دارند، اما ملتی بسیار بزرگ با گویش‌های بسیار متفاوت هستند. فوکین استان بزرگی از ایالت کانتون است و بندری بین‌المللی به نام شیامین دارد که از آن‌جا چای به قسمت‌های مختلف اروپا صادر می‌شود. لغت چای در گویش فوکین Te گفته می‌شود و بازرگانان خارجی وقتی چای را به سرزمین خود بردند همین تلفظ را به‌کار گرفتند. از این‌رو کلمه‌ی انگلیسی برای آن Tea است، هلندی‌ها و آلمانی‌ها Tee را به‌کار می‌برند. فرانسوی آن 'The است و همه‌ی ایتالیایی‌ها، اسپانیایی‌ها، نروژی‌ها و سوئدی‌ها به آن Te می‌گویند.

   درباره چای / لام کام چوئن / نوشین دیانتی / نشر مشکی

2013-12-09

دردهای ِ موسمی


مگر به کجای ِ جهان می‌شود دل بست؟
آیا به بهار و گل‌هایش؟
یا به اپرای دست‌های پدر؟
در این روزها که دردهایم موسمی‌تر از بادهای پاییزی‌ست،
نه زنی می‌خواهم زیبا که تسکینم دهد،
نه نوشابه‌ای سکرآور که شادمانم کند
و نه افیونی که بلندپروازم
نه!
من فقط تفنگی می‌خواهم
که سر به شانه‌اش بگذارم و
با هم زارزار گریه کنیم.

 دردهای موسمی - سجاد سوری - نشر سایه‌گستر

2013-12-05

بدون تو


کجا برم بدون ِ تو؟
دنیای ِ من آغوشته
اینقد به هم نزدیک شدیم
فاصـله‌مون تـن‌پوشــــته

2013-11-26

سیاه، کبود، خاکستری


من زن‌ام،
آبستن ِ مردی دی‌گر.
باید
که سفت‌تر کنم
گره‌ی ِ حجاب‌ام را...

    پ‌ن: برای ِ بیست ُ پنجم ِ نوامبر؛ روز ِ جهانی "منع خشونت علیه زنان" 


 International Day for the Elimination of Violence against Women   

همدان


در کشاکش ِ این خیابان ِ خیس
وقتی خدایت را گم می‌کنی
تازه یادت می‌افتد:
در شهر سردسیری زندگی می‌کنی
که
اصلا سرما بهانه‌ی خوبی نیست
تا دست کسی را بگیری.
چه وحشتناک است
اگر
این‌جا بمیرم،
در دامنه‌ی این کوه سرد!
زمانی که تو انگورهای طلایی را آویزان کرده‌ای
و دستی به دهانت دانه‌های انار بریزد
و سرخ‌پوست‌های گونه‌ات را لمس کند
چه وحشت‌ناک است
اگر اینجا بمیرم.
زمانی که چشم‌های تو رمزآلوده‌تر از غارهای
آبی‌ی کشف‌نشده‌ی دنیاست
جای خوبی‌ست برای مرگ یک گوزن پیر.
وقتی چنارها برگ‌ریز می‌کنند،
چه وحشتناک است اگر این‌جا بمیرم!
بی شراب در پاییز.

   دردهای موسمی - سجاد سوری - نشر سایه‌گستر

2013-11-17

درهای ِ نیمه‌باز


پشت ِ سر ِ تو گریان،
          چشمی که به در مانده،
                            چشمی که به در خیره،
                                              درمانده و وامانده.

باور بکنی یا نه،
         حتی در ِ این خانه،
                        بعد از سفرت هرگز،
                                         بسته نشده دی‌گر،
                                     
                                                                   وا مانده که وا مانده. 

2013-11-15

تکرار



خسته‌ترم از تکرار، تکرارتر از تکرار  | بیزارم از این تکرار، بیزارتر از بیزار
افتاده به جان‌م تب، آتش شده‌ام ام‌شب  | می‌سوزم و می‌سوزم، سیگارتر از سیگار
زخمی شده‌ام در تن، پنهان شده‌ام در من  | می‌نالم و می‌میرم، بیمارتر از بیمار
صد پنجره را بستی، به عشق ِ که دل بستی؟ | دیوار شدی با من، دیوارتر از دیوار
خواب تو چه سنگین شد، رویای ِ تو رنگین شد| چشمان ِ من اما شب، بیدارتر از بیدار
با رفتن ِ تو مُردم، این‌بار کم آوردم  | اعدام شدم در تو، بی دارتر از بی دار


2013-11-13

بعد از ظهر سگی


The Guy Who Killes Me, I Hope He Does It Because He Hates My Guts, Not Because It's His Job. 

 - Dog Day Afternoon (1975)

2013-11-06

پاییز در رادیو چهرازی


حقیقت‌ش نه حس و نه تصمیم داشتم که دانلود ادامه رادیو چهرازی ر ُ توو وبلاگ بذارم. ولی اس‌ام‌اس یکی از دوستان باعث شد سری به ساوندکلاود بزنم. بعد هم آمار ِ دانلود 15 قسمت قبلی رو دیدم و -به قول ِ عرفا- بر خود لازم دیدم که قسمت شانزدهم رو هم اضافه کنم!
تمام ِ پانزده قسمت قبلی، هر کدوم بیش از هزار بار دانلود شدن و من خوشحال‌ام.

این هم قسمت شانزدهم رادیو چهرازی با عنوان "یاد ِ بعضی نفرات در گردش فصول" +

 برای ِ مشاهده و دانلود مجموعه کامل رادیو چهرازی با لینک مستقیم، می‌تونین از این لینک استفاده کنید. +

2013-10-31

اینک آن انسان


سنگین‌تر می‌شود کام‌های ِ سیگارت | بیمارتر از گذشته‌ها، ریه‌های ِ بیمارت
مست می‌کنی با ترانه‌ای غم‌گین | اشک نُت می‌شود روی ِ سیم ِ گیتارت
صدای ِ شاهین و اینک آن انسان | می‌کند از این تکرار ِ هر روزه بیزارت
انتظار ِ چه معجزه‌ای داری از ساعت؟ | بخواب، کسی نخواهد آمد این‌بار هم به دیدارت
قرص‌های ِ صورتی‌ات هم دیگر | خواب نمی‌آورند به چشم‌های ِ بیدارت
دردی دوا نکرد الکل و سیگارها ام‌شب | کافی‌ست دیگر برای ِ این‌بارت

پیک ِ آخر را می‌خوری به سلامتی ِ مُردن | می‌میری و تمام می‌شود کارت

2013-10-30

درهای ِ نیمه‌باز


لحظات بودن‌ات که کوتاه مــــی‌شوند | لبخندهای ِ عاشقانه من آه می‌شوند
پائیز همان فصل ِ نبودن‌های ِ توست | روزها، بدون ِ توست که تباه می‌شوند
دل‌ات هوای ِ گذشـــــتن و رفتن کـــه مـــی‌کند | انگار تمام ِ درهای ِ خانه برای‌ات راه می‌شوند
سرباز می‌شود دل ِ لعنتی‌ام در نبرد ِ تو | آن‌جا که چشم‌های ِ آسمانی‌ ِ تو شاه می‌شوند
یک روز، طاقت ِ دوری‌ات از من به روز نبود | حالا روزهاست که روز، روز، ماه می‌شوند
مرا به غرور ِ ساختگی مـــــــــردانه‌ام سپرده‌ای؟ | آن کوه‌های ِ غرور، اشک می‌شوند، کاه می‌شوند
فـقـط کــــــــــه روزگـــار نیست نـــازنـیـن ِ مــن | شعرهای ِ سپیدِ من هم تا تو بیایی سیاه می‌شوند
هزار سال هم که بگذرد از روز ِ رفتــن‌ات | گلدان‌هایِ خانه دل‌تنگ ِ تو گاه گاه می‌شوند
هنوز هم به درهای ِ نیمه‌باز مشکوک‌ام | که متهمِ ردیف ِ اول این دادگاه می‌شوند
به کفش‌ها و چمدان و مقصدت قســـــــــــــم | که در شکنجه من با تو همراه می‌شوند
هر روز پـشــــــت ِ پنجره اتــــــاق‌ات نشسته‌ام | و چشم، چشم، چشم‌های‌ام که برای‌ات به‌راه می‌شوند

2013-09-10

بیست ُ پنج سال‌ات شد؛ هیچ حواست هست



"هیچ حواست هست" را چند سال پیش، روی ِ کیک تولد ِ پوریا منزه دیدم. ام‌روز خودم در همان مرحله ایستاده‌ام. بیست ُ پنج ساله‌گی را می‌آغازم. جرات نگاه به گذشته را ندارم، بیست ُ پنج سال و دریغ از موفقیت! حتا اتفاق ِ مهمی هم نیفتاده. حالا، من این‌جا در میانه سال‌های ِ بیست ساله‌گی ایستاده‌ام، نه گذشته قابل افتخاری و نه حتا امیدی به آینده. نباید این‌طور باشد، نه؟. کفه چیزهایی که از دست داده‌ام نسبت به چیزهایی که به دست آورده‌ام سنگینی می‌کند. کالکشنی از روابط شکست‌خورده، آرزوهایِ محقق نشده، تلاش‌های نافرجام و شکست‌های ِ عادت شده را به دوش می‌کشم. البته هیچ علاقه‌ای هم به روز ِ تکراری تولد ندارم. تا جایی که یادم می‌آید هم هیچ‌وقت روز ِ تولد خاصی نداشته‌ام. همی‌شه همان اتفاق‌ها و حرف‌های تکراری. جز روز ِ تولد دو سال پیش که کنار ِ دوستان ِ عزیز، متفاوت و لذت‌بخش بود. کافه مانیا / تهران. دورِ هم جمع شدیم و ساعات و لحظات ِ خوشی گذراندیم، که هرگز دوباره تکرار نشد. ام‌سال هم مانند سال ِ پیش تن‌ها به مرور ِ خاطرات هفدهم ِ شهریور هزار ُ سی‌صد ُ نود خورشیدی اکتفا می‌کنم. عکس‌ها را مرور می‌کنم. کادوهایی که گرفتم را می‌چینم و نگاه می‌کنم. حتا جعبه‌ها و کاغذ کادوها را هم نگه داشته‌ام. اصلن خودمانیم چرا دارم ادبی‌طور می‌نویسم؟! من که دارم به زبان ِ محاوره‌ای ِ گودری فکر می‌کنم به آن روزها! بگذریم. شاید بهتر است نیمه پر این لیوان ِ خالی را ببینم، که هنوز هم فرصت دارم که این جمله از هاروکی موراکامی را تکرار کنم که "لعنت به سال‌های بیست ساله‌گی".

   پ‌ن: نوزدهم ِ شهریور ِ هزار ُ سی‌صد ُ شصت ُ هشت خورشیدی، هیچ اتفاقی خاصی نیفتاد.
   پ‌ن: نوشته‌ای در مورد تولد ِ دو سال پیش +


2013-08-23

سارای




روی ِ پل ایستاده بودی و با مادرت درد ُ دل می‌کردی. حرف‌های‌ات را برای ِ آیدین از راه ِ دور می‌گفتی و ما گریه می‌کردیم. روی ِ پل ایستاده بودی. نه راه پس داشتی و نه راه ِ پیش. دل‌ات آشوب بود سارای. بازگردی؟ اگر قدمی پس می‌گذاشتی، خانواده‌ات را از دست می‌دادی. پیش اگر می‌رفتی، پس آیدین چه می‌شد. آن همه عشق و وفاداری به خان چوبان‌ات چه می‌شد. روی ِ پل ایستاده بودی و با آسمان ِ غم‌گین ِ مغان درد ُ دل می‌کردی. آسمان آن‌قدر ماه‌اش را دوست می‌داشت که راز ِ دل‌ات را، حرف‌های‌  ناگفته‌ات را، جز با آیدین درمیان نگذارد. نمی‌دانی چه بر سر ِ مایی می‌آمد که نشسته بودیم و دردهای‌ات را نظاره می‌کردیم. چ‌قدر خدا خدا می‌کردیم که آیدین از راه برسد، که خان ِ روستا پشیمان شود. که نشد. نه آیدین از آن همه فاصله برگشت و نه دل ِ چرکین ِ خان نرم شد. خیلی‌ها به از دور دیدن‌ات هم راضی شده بودند، ولی‌کن "خان" به تصاحب ِ جسم‌ات تصمیم داشت. ما که می‌دانستیم، سارای ِ ما، دختری که نجابت و وفاداری را از ایل ِ تورک ِ خویش آموخته، تن به ذلت ِ زندگی با تسلیم ِ تن نخواهد داد، اما...
تو روی ِ پل ایستاده بودی. "ای کاش" های ِ دل‌ات را ما می‌شنیدیم. که ای کاش راه ِ بازگشت داشتی. ولی آن‌جا، روی ِ پل، بازگشت‌ات دستور ِ قتل‌عام ایل‌ات بود و رفتن‌ات تسلیم ِ تن. می‌دانی سارای، ما ایستاده بودیم، دل‌شوره با اشک‌های‌مان درگیر بود. ایستاده بودیم و منتظر، که چه خواهی کرد. می‌دانی، ما تو را خوب نشناخته بودیم که شاید ته ِ دل‌مان انتظار داشتیم برای ِ نجات خانواده‌ات راه ِ خانه خان را پیش بگیری. ما را ببخش که نجابت و آزادگی دختری از تبارمان را چنان زیر سوال برده بودیم. ما منتظر بودیم. چه می‌خواستی بکنی. از دل ِ آشوب ِ آیدین هم خبر نداشتیم. شاید آن‌سوتر استکان ِ چای از دستان‌اش افتاد. شاید آنی دست ُ  دل‌ش لرزید.
*
آیدین می‌شنوی؟ منم، سارای ِ تو، این‌جا روی ِ پل ایستاده‌ام. پس کجایی؟ بروم؟ برگردم؟ آیدین گوش کن. می‌خواهم جایی بروم که راه ِ بازگشت ندارد. تنها می‌توانم بنشینم منتظر، که روزی تو به دیدن‌ام بیایی. آیدین مرا ببخش.
*
ما را ببخش سارای. ببخش ما را که، آن‌قدر پست شدیم، که انتظار داشتیم جسم‌ات را به دست‌های ِ هرزه مردی ببخشی که از تو جز زیبایی ظاهرت هیچ نمی‌دید. آن‌قدر بی‌رحم بودیم که به انتظار ِ تسلیم‌ات نشسته بودیم. که آن‌قدر تو را  نمی‌شناختیم که بفهمیم، مرگ را به چنان زندگی خفت‌باری ترجیح خواهی داد. نشسته بودیم و نگاه می‌کردیم. راه‌ها را در ذهن‌مان مجسم می‌کردیم. می‌گفتیم حال سارای چه خواهد کرد؟ برای ِ ما که روح‌مان به زندگی ِ دنیا آلوده شده، دو راه بیش‌تر نمانده بود. یا برمی‌گشتی و مرگ ِ عزیزان‌ات را نظاره می‌نشستی یا می‌رفتی و تسلیم ِ هوس ِ زندگی می‌شدی. ولی آن‌جا، روی ِ پل، تو بودی. تو بایست تصمیم می‌گرفتی، و چه تصمیمی گرفتی سارای. ما را ببخش سارای. این اشک‌های ِ مردانه ما را توبه‌ی ِ تهمت‌های ِ نهان‌مان بر تو، از ما قبول کن. تو رفتی و ما فقط نشستیم و گریه کردیم.
*
سارای می‌شنوی؟ منم خان چوبان، آیدین ِ تو سارای. دیر برگشتم، نه؟ آن لحظه در دل‌ات چه می‌گذشت؟ الان چگونه باشم، که آن لحظه که باید می‌بودم نبودم. چه‌گونه زندگی بعد از تو را تحمل کنم. بگذار این رود، پذیرای ِ تن ِ من هم باشد. مرگ در آغوش ِ تو را به زندگی ِ بی‌تو ترجیح می‌دهم سارای. می‌شنوی؟ منم آیدین.
*
پایان ِ این قصه را تو نوشتی سارای. پایانی که جز تو هیچ‌کس را یارای ِ تحمل‌اش نبود. تو رفتی. خودت را به آغوش ِ امن ِ رود سپردی تا ببردت جایی، که نگاه ِ هرزه‌ی ِ کسی، دست‌های ِ ناپاک ِ نامردی به شرف‌ات نرسد. تو پایان ِ قصه را با مرگ‌ات نوشتی. میان ِ افسانه‌های دروغین ِ عشق‌های ِ دنیا، داستان ِ عشق سارای به آیدین را افسانه کردی. چنان این حقیقت را افسانه‌وار ساختی، که گویی داستان‌سرایی عاشق، غروب ِ غم‌گین ِ روزی تلخ، آن را نوشته باشد، ولی تو حقیقت بودی. تو آن روز روی ِ پل ایستاده بودی. تو آن روز خودت را به رود سپردی. تو رفتی. ولی سال‌هاست که دختران ِ سرزمین‌ام، درس ِ نجابت و آزاده‌گی را از تو می‌آموزند. سال‌هاست که مادران ِ این دشت، برای ِ فرزندان‌شان از دختری می‌گویند که آن روز روی ِ پل تصمیم گرفت بمیرد اما درس ِ وفا به ما بی‌آموزد. میراث ِ تو را، سینه به سینه، این قوم حفظ می‌کنند، تا آیندگان بدانند که دختری از تبار ِ آذربایجان، هیچ‌گاه زندگی ذلت‌بار را به شرافت‌اش ترجیح نمی‌دهد. تو نمُردی سارای. ام‌روز همه دختران ِ این خاک، "سارای" هستند. خیال‌ت راحت ماه ِ شب ِ چهاردهِ  آذربایجان، ام‌روز از هر قطره اشکی که تو آن روز روی ِ پل ریختی، هزار سارای ِ دیگر متولد شده است، که شرف‌شان را به هیچ نگاه ِ ناپاکی نمی‌سپارند. قول می‌دهیم سارای، قول می‌دهیم که میراث ِ گران‌بهایت را برای ِ فرزندان‌مان به یادگار بگذاریم. راهی که تو آغاز کردی را ما ادامه خواهیم داد. به زلالی ِ اشک‌های ِ عاشقانه‌ات قسم سارای، که فراموش نخواهی شد.
*
من برگشتم سارای. نشسته‌ام بر ساحل ِ رودی که تو را از من گرفت. بگذار "آرپا چایی" تا ابد از اشک‌های ِ من و تو روان باشد. دل‌تنگی ِ نبودن‌ات را با همین رود قسمت می‌کنم. هیچ‌کس و هیچ‌چیز جز همین آب ِ روان، حال ِ آن روز تو و ام‌روز ِ مرا درک نخواهد کرد. کاش آن روز ِ رفتن، بیش‌تر نگاه‌ات می‌کردم. می‌دانی سارای، دی‌گر طاقت ِ دوری‌ات را ندارم. بگذار همین رود که تو را بُرد، مرا نیز به تو برساند. امیدوارم سارای، امیدوارم.
*
اشک روی ِ گونه‌های‌مان می‌سُرد و هم‌نوا با عاشیق تکرار می‌کنیم؛

"آپاردی سئللر سارانی..."

  پ‌ن: این نوشته برای ِ نشریه "بولوت" تشکل استاد شهریار ِ دانشگاه علوم پزشکی همدان نوشته شده است.

2013-08-22

روزهای ِ انتظار


تابستون. و حس ِ اون درختی که باید تا بهـــــــــار ِ سال ِ بعد صبر کنه، تا باز شکوفه بده. 

2013-08-17

هلیا هیچ‌چیز تمام نشده‌ بود


هیچ پایانی به راستی پایان نیست.در هر سرانجام، مفهوم ِ یک آغاز نهفته است. چه‌کسی می‌تواند بگوید "تمام شد" و دروغ نگفته باشد؟

  بار دیگر، شهری که دوست می‌داشتم - نادر ابراهیمی

2013-08-16

سلام...خداحافظ


هر آشنایی تازه اندوهی تازه است... مگذارید که نام ِ شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک ِ یک خداحافظی‌ست.

   بار دیگر، شهری که دوست می‌داشتم - نادر ابراهیمی

2013-08-05

تن‌هایی را نمی‌شود کاری‌اَش کرد پیرمرد


"از پیرمرد پرسیدم چرا تناوب ِ زراعی را رعایت نکرده است. پارسال گندم کاشته، پس امسال نوبت ِ کشت سیب‌زمینی است، کاری که برای کنترل آفات و بیماری‌ها و تقویت خاک انجام می‌شود. پیرمرد گفت هیچ‌کس را ندارد و تنها دخترش هم همراه شوهر و بچه‌های‌ش به شهر مهاجرت کرده‌اند. دیگر چیزی نگفتم. بعضی از محصولات کشاورزی را نمی‌شود دست تنها پرورش داد. مثل سیب‌زمینی که زمان کاشت‌ش باید آدم‌هایی باشند که... .
پیرمرد تنها بود و هرچقدر هم که تحقیقات نشان دهد، رعایت تناوب زراعی ضروری‌است، باز هم نمی‌شد کاری کرد."

  حیران جعفری - داستان همشهری شماره بیست ُ دوم - یک شغل

2013-08-03

بی‌شعوری


بسیاری از مردم الکل می‌نوشند، اما هیچ‌کس نمی‌خواهد "الکلی" نامیده شود و درست به همین دلیل، اولین مرحله از برنامه مرحله‌ای ترک ِ الکل، آن است که شخص قبول کند که الکی است. از همین رو آدم ِ بی‌شعور، اولین گام درمان و بهبودی‌اش را حتما باید با گفتن ِ "من بی‌شعورم" آغاز کند.

  - بیشعوری / خاویر کرمنت / محمود فرجامی

2013-08-02

آی ام بلک


داداش‌م خاطره تعریف می‌کنه:
"یه پسره بود توو کلاس‌مون خیلی زرنگ بود. یعنی اصلن‌ام زرنگ نبود. بعد یه بار معلم زبان بهش گفت لااقل یه جمله انگلیسی بساز که بهت نمره بدم. اون‌م که سیاه بود، برگشت گفت آی اَم بلک. بعد همه کلاس‌مون منفجر شدن!"
یه ذره بعد می‌گه:
"تازه من خودم توو اون کلاس نبودم که اینقد دارم می‌خندم!"
مکث می‌کنه:
"یکی این ُ برام تعریف می‌کرد که خودش هم توو اون کلاس نبوده!"

خاطرات ِ متواتر داداش‌م هستند!

2013-08-01

ده سال دیگه کجایی


روو توالت فرنگی نشستم! روزنامه ورق می‌زنم ُ تلفنی سردبیر ِ نیویورکر رو تهدید می‌کنم که دیگه براتون نمی‎‌نویسم! همسرم از حموم صدام می‌کنه: عزیزم، منتظرتما!

2013-07-31

کافه‌های ِ بی تو


چندتا از پست‌های ِ کوتاه ِ وبلاگ‌م رو جمع کردم ُ شد این مجموعه. اگه از نوشته‌های ِ وبلاگ خوش‌تون اومده، این مجموعه رو هم ببینید. امیدوارم البته!

                                      " کافه‌های ِ بی تو " 

2013-07-26

دانلود پادکست "رادیو چهرازی"


شاید رادیو چهرازی رو شنیده باشین. اگه نشنیدین، حتمن بشنوید. عالیه. پادکست ِ آسایشگاه ِ روانی چهرازی!
 ولی خو لینک دانلود نداره برنامه‌هاشون. یه ذره وخت می‌بره لینک گرفتن از سوندکلاود و دانلود و این حرفا. برا همین همش ُ براتون آپلود کردم، باشد که حالش ُ ببرین. اگه حوصله داشتم هم با هر قسمت جدید، لینک می‌ذارم این‌جا.

 + SoundCloud - Radio Chehrazi
+ FaceBook - Radio Chehrazi

اپیزود 0 ؛ معرفی 
اپیزود 1 ؛ زن
اپیزود 2 ؛ قهر و آشتی
اپیزود 3 ؛ نوروز
اپیزود 4 ؛ متوسط
اپیزود 5 ؛ بیدارخوابی 
اپیزود 6 ؛ نامه
اپیزود 7 ؛ بمب در بوستون
اپیزود 8 ؛ خلیج فارس
اپیزود 9 ؛ ساعت ِ هواخوری
اپیزود 10 ؛ ثبت‌نام ریاست‌جمهوری
اپیزود 11 ؛ انتخابات
اپیزود  12 ؛ تودیع
اپیزود 13 ؛ ته ِ کف ِ دریاها
اپیزود 14 ؛ -
اپیزود 15 ؛ سخنی با بچه
اپیزود 16 ؛ یاد ِ بعضی نفرات در گردش ِ فصول
اپیزود 17 ؛ یا رب تو کلید صبح در چاه انداز (شب)
اپیزود 18 ؛ خداحافظ دلبر
اپیزود 19 ؛ گنگ خواب دیده
اپیزود 20 ؛ آخر (اپیزود ِ پایانی)

مجموعه کامل و حواشی رادیو چهرازی 

2013-07-21

ریشه‌های آسمان - 3


چاره‌ای جز این نیست که آمپولی مخصوص یا قرص‌هایی اختراع بشود. یک روز کشف می‌شود. من همیشه آدم پراعتمادی بوده‌ام و به پیشرفت معتقدم. مطمئنا روزی قرص‌های انسانیت را به معرض فروش می‌گذارند. هر روز ناشتا، یکی را در لیوانی آب می‌اندازند و قبل از دیدار دیگران، می‌خورند. آن وقت نتیجه دیدار جالب می‌شود و حتی می‌شود داخل سیاست شد.

  ریشه‌های آسمان - رومن گاری - منوچهر عدنانی 

2013-07-20

کاش اون روزها بود


گفت: "نگران‌م."
خواستم بگم: "نباش. من که نمُردم. با هم ی‌جوری حل‌اش می‌کنیم."
کاش اون روزا بود تا به‌ش ثابت می‌کردم که تنها نیست. تا خنده‌ش رو ببینم. بگه که از داشتن ِ من خوشبخته.
ولی حرفم ُ خوردم.
گفتم: " از این‌که نگرانی و دلهره داری خیلی خوشحال‌ام."
گفت: "بهت حق می‌دم."

2013-07-19

نکته


دل به کف ِ غصه نباید سپرد | اول و آخر همه خواهیم مُرد

  - دیوان ایرج میرزا 

2013-07-18

ایزل


"وفاداری رو مثل ِ صدقه نمی‌دن، به هر کی خواستی بدی همش ُ می‌دی."

     ایزل + قسمت 19

2013-07-17

گیرم پسر ِ تو گشت فاضل


می‌گفت:
من فقط از خدا می‌خوام دو تا چیز از من به بچه‌م ارث برسه؛ قد ِ بلندم و زیبایی چهره‌م.
گفتم:
اعتماد بنفس‌ات هم حیفه ها! بذار اون‌م به ارث برسه.

2013-07-14

فهرست ِ وبلاگ‌های ِ ایرانی - 2


گودر هم که بسته شد و ما موندیم و فیدلی و یک عالمه وبلاگ. خلاصه با کمک ِ دوستان ِ پلاس این لیست کوتاه از وبلاگ‌ها رو هم به عنوان دومین لیست آماده کردیم و شما رو به خیر و ما رو به فیلان. 
امیدوارم لذت ببرید.


1.      نوت یازدهم : http://va-hid.blogspot.com/
2.      لنگ دراز : http://derazleng2.wordpress.com/
3.      اقلیما : http://eghlima1981.blogspot.com/
4.      آهو نمی‌شوی به این جست‌وخیز گوسپند : http://elcafeprivada.blogspot.com/
5.      25 نوامبر : http://november25th.blogspot.com/
6.      نوستالژی‌های سال‌ها بعد : http://mahdiehweblog.persianblog.ir/
7.      ماندالا : http://mandalacircle.wordpress.com/
8.      جاده آویشن : http://raheavishan.persianblog.ir/
9.      انجمن غیبی : http://gheiby.blogfa.com/
10.  نقطه‌ی آبی کمرنگ : http://palebluedot.persianblog.ir/
11.  شعری بودم، که نشستم، و پرید : http://navid4zad.blogfa.com/
12.  غیرممکن است : http://gheid.blogfa.com/
13.  زیژخکِ دیوانه : http://zijkhakelooli.blogfa.com/
14.  عصفور : http://osfur.blogfa.com/
15.  خواندن ندارد : http://r-kh-a.blogfa.com/
16.  هیچکده : http://setaresoha.persianblog.ir/
17.  خرابه‌های غیر قابل مرمت : http://omidr1976.blogspot.com/
18.  ساسوشا : http://sasosha.blogfa.com/
19.  یکی... ماه را خاموش کرد : http://bitter-violet.blogfa.com/
20.  اندر احوالات من و اینجانب : http://aidasaam.blogfa.com/
21.  سیاه سرفه : http://zitana.blogfa.com/
22.  هامون : http://onib.blogfa.com/
23.  لابیرنت از پست یک سوم : http://labynth.blogfa.com/
24.  ریحانه : http://raihaneh.hasanalmasi.ir/
25.  مغز آکبند : http://akbands.blogspot.ae/

  پ‌ن: اولین لیست >>  http://www.1-g.org/2013/06/1.html

2013-06-27

بخوریم ُ بیاشامیم


نه مشروب می‌خورد، نه سیگار می‌کشید، همیشه هم پیاده‌روی می‌کرد. یهو توو سن ِ 44 سالگی سکته کرد ُ افتاد مُرد! پس این درس ر ُ ازش می‌گیریم، که چرا توو مراقبت از خودمون اینقدر خودمون رو به زحمت بندازیم؟!!

 Arthur +

2013-06-26

سربازی، وظیفه، اجباری


چند سال پیش، توو دوران ِ خدمت، ما رُ برده بودن اردو، توی ِ یکی از کویرهای ِ بی آب ُ علف ُ برق ُ همه چی. ساعت‌ها آفتابه به دست دنبال ِ آب می‌گشتیم! در کل دوران ِ نا امید کننده‌ای به نظر می‌رسید. تا این‌که یه روز انسان ِ فرزانه‌ای از جمع گفت:
"یادتون باشه. سال‌ها بعد حسرت می‌خوریم که ای کاش! به روزگاری برگردیم که تنها غم ِ زندگی‌مان یک آفتابه پر-آب بود!"

امروز به حرف‌ش رسیدم با همه وجودم... ای کاش

2013-06-25

Abraham Lincoln: Vampire Hunter


Henry Sturgess: There is darkness EVERYWHERE! You are not the only one who has lost everything!


Abraham Lincoln: Vampire Hunter +

2013-06-24

لطفن برای این سکانس فیلم بسازید


داد زد: چرا من ُ بستی به این صندلی؟ می‌خوای چی‌کار کنی؟؟ لبخندی زد و جواب داد: تو یه فاحشه‌ای! با وحشت فریاد زد: آخه چرا این‌کار ُ با من می‌کنی؟ ب‌خاطر چه کسی؟ آرام به سمت‌ش برگشت ُ با تمسخر گفت: نیمه تاریک ِ وجودم! نیمه مورد علاقه‌م! و به سمت ِ در راه افتاد. آخرین کام را از سیگارش گرفت و با انگشت‌ش ضربه‌ای زد. ته‌سیگار فضای ِ اتاق را موج خورد و روی ِ زمین افتاد. آتش زبانه کشید. 
صدای ِ جیغ‌های ِ فاحشه. این‌بار ب‌خاطر سوختن نه لذت ِ خیانت...

2013-06-23

Midnight in Paris


Man Ray: A man in love with a woman from a different era. I see a photograph!
Luis Buñuel: I see a film!
Gil: I see insurmountable problem!
Salvador Dalí: I see rhinoceros!

  Midnight in Paris +

2013-06-22

فهرست ِ وبلاگ‌های ِ ایرانی - 1


تا چند روز ِ دیگه گودر (و حتا گوگل‌ریدر) برایِ همیشه به تاریخ خواهد پیوست. با این تعطیلی بی‌منطق اطلاعات و خاطرات خیلی زیادی کاملن از دسترس خارج می‌شن. فقط وبلاگ‌ها می‌مونن و ریدرهای ِ دیگه (مثلن فیدلی). از چندصد وبلاگی که توو گودر لیست کردم، خیلی‌ها دیگه به‌روز نمی‌شن ولی هنوز هم خوندن ِ هر ازگاه پست‌های قدیمی‌شون لذت‌بخشه.
خلاصه، فعلن که فیدلی اون لیست رو برام نگه داشته، ولی با توجه به گزاره "کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کنه!" لیستی از چند وبلاگی که این روزها می‌خونم رو دستی نوشتم که بعدن موقعیت ِ حالا چه خاکی به سرم بریزم رو تجربه نکنم!
وبلاگ‌هایی که این پایین می‌بینید، یه سری از اون لیست ِ دستی تهیه شده‌س. هیچ ترتیبی و ژانری و ... هم نداره.

 پ‌ن: این لیست هم‌چنان آپدیت خواهد شد. اگه دوست داشتید توو کامنت‌ها، وبلاگ‌های ِ خوب رو معرفی کنید.

1.      عقاید یک گرگ   http://www.1-g.org/
2.      روزنگار خانم شین  http://mrsshin.blogspot.com/
3.      Dirtyprettythings   http://dirtyprettythings.blogfa.com/
4.      HEBRON       http://hebrown.wordpress.com/
5.      Mr.BEX    http://misterbex.blogspot.com/
6.      سرهرمس مارانا  http://sirhermes.blogspot.com/
7.      پیاده‌رو    http://piaderou.com/
8.      خارخاسک هفت دنده   http://kharkhasak.blogspot.com/
9.      اندرمیان   http://andarmal.wordpress.com/
10.  برای خاطر کتاب‌ها  http://dedicatedtobooks.blogspot.com/
11.  انگار نه انگار   http://www.pouria-alami.com/
12.  روزبه  http://www.roozbeh.net/
13.  رونویسی  http://roonevisi.blogspot.com/
14.  هوشنگ سوت میزند  http://hooshang-a.blogspot.com/
15.  افاضات  http://efaazaat.blogfa.com/
16.  بیرون قاب قدم بزنیم   http://original.30nz.com/
17.  زن و رهایی   http://zanvarahaee.blogspot.com/
18.  سیکیم خیاری!!  http://sikimkhiari.wordpress.com/
19.  35 Degree   http://blog.35dg.com/
20.  Bingala     http://bingala.blogspot.com/
21.  hyper30netic  http://hyper30netic.blogspot.com/
22.اگر پاسبانی که در تاریکی سوت می‌کشد، پسر ِ من بود.  http://naeerika.blogspot.com/
23. به کسی نگو http://be-kasi-nagoo.blogspot.com/
25. جملات مغرضانه یک عدد دیازپام  http://diazepam.blogsky.com/
26. علف هرز چیست؟  http://alafeharz.blogsky.com/
27. مداد هاش‌ب  http://medadhb.wordpress.com/
28. مرا فرانسوی ببوس http://panjebox.blogspot.com/
29. ور ایز مای مسود؟  http://wimm.persianblog.ir/
31. کوته‌نوشت  http://mrbahrami.wordpress.com/
32. گوریل فهیم  http://gouril.blogfa.com/
33. گلیساندو http://glissando.blogfa.com/
34. زخمه  http://www.akbar13.com/
36. آب انار پای فیلم  http://osra-yosra.blogspot.com/
37. آشوبناک  http://ashobnak.wordpress.com/
38. اسپریچو  http://amiralavi.persianblog.ir/
39. جا مانده   http://jaamandeh.blogspot.com/
40. جغد شاخدار  http://joqd.blogsky.com/
41. دویدن با سپیدارهای آوازخوان  http://cheraana.blogfa.com/
42. رامین‌سا http://raminsa.blogspot.com/
44. لاک‌پشت پیر  http://laakposhtepir.persianblog.ir/
45. لیدی ال  http://ladylay.wordpress.com/
46. لیموناد با طعم نعنا  http://neda65.wordpress.com/
47. میرزا پیکوفسکی  http://mirzabad.com/
48. پری نوشته‌ها  http://s-pourya-salehi.mihanblog.com/
49. پریشان گویی‌های فلان بن هیچکس http://sheydagooyi.blogfa.com/
50. گاوخونی  http://hoseinnorouzi.blogfa.com/
51. یادداشت‌های ِ یک آدم  http://mirzaadamjan.blogspot.com/
53. میس پارسه‌ئوس  http://misspar3oos.wordpress.com/
54. اعتراف‌های عریان  http://nakedwritings.wordpress.com/
56. به من بگو الهام  http://1neveshteh.blogfa.com/
57. بلوط   http://levazand.com/
58. بی‌خــــوابی  http://aidinia.wordpress.com/
59. در بهشت اکنون  http://jense-akhar.persianblog.ir/
60. دل نوشته‌ها   http://delneveshtehaa.persianblog.ir/
61. دل‌نوشته‌های عاشقی بی‌معشوق  http://asheghane.blogspot.com/
64. کنار کارما  http://13591388.blogspot.com/
65. نیکولا  http://nikolaa.blogfa.com/
66. هنوز ایستاده در زیر باران   http://safzav.wordpress.com/
68. گونزالس‌ترین پدی  http://pedygonzales.blogspot.com/
69. یک رب مانده  http://yek-rob-mande.blogfa.com/
70. قورماغه‌ای روی تیفال  http://ghoormaghe.blogfa.com/