2013-01-05

داستان "شنل قرمزی" به روایت ِ یک گرگ



شنل قرمزی می‌خواست به مادربزرگ‌اش اس‌ام‌اس بدهد و بگوید که بعدازظهر به دیدن‌ش می‌رود، ولی اشتباهی آن را برای ِ یک گرگ فرستاد. گرگ ِ گرسنه، سریع آمار مادربزرگ قرمزی را از دوستان ِ گرگ‌ترش درآورد و زودتر از شنل‌قرمزی به آن‌جا رفت.
مادربزرگ وقتی در را باز کرد و گرگ را دید، ترسید و بعد از سال‌ها پریود شد. گرگ ِ قصه در مقابل ِ اصرارهای ِ زیاد مادربزرگ مبنی بر اعمال ِ منافی عفت مقاومت کرده و تنها به دریدن ِ او رضایت داد. گرگ، پس از مصرف ِ مادربزرگ ساعت‌ها اسهال بود، ولی توانست آخر سر بر خودش مسلط شود و لباس مادربزرگ را پوشید و منتظر شنل قرمزی ماند. بالاخره شنل قرمزی از راه رسید. گرگ که در پی ِ حرکات سو سکسی ِ مادربزرگ آمپر چسبانده بود، با دیدن ِ پوشش مستهجن و بدن‌نمای ِ شنل قرمزی عنان از دست داد و بالا و پایین‌ش را یکی کرد. گرگ با ذکر ِ "سگ خور" از خیر خوردن شین قاف  گذشت و فقط او را کرده و در گوشه‌ای رها کرد.
نام‌برده که بعد از این همه فعالیت جنسی به شدت عن‌ش گرفته بود، وسط خانه‌ی مادربزرگ رید و سپس با آلتی نیمه‌راست به سمت ِ غرب راه افتاد، تا در محتوای ِ دروغ ِ داستانی دیگر بریند.