2013-02-28

تونل ِ تو،حید


- خانوم چرا حال‌تون گرفته‌س؟
+ تازه فهمیدم که هم شوهرم، هم جفت دوس‌پسرهام بهم خیانت می‌کنن.
- الهی! بمیرم!

2013-02-25

چشم‌ها رازداران ِ خوبی نیستند


چشم‌ها
رازداران ِ خوبی نیستند.
این‌که "دوستت دارم"
رازی بود
میان ِ من و تو
که تمام ِ دنیا،
آن را
از چشمان‌م خواندند؛
هر بار که از دیدار ِ تو بازمی‌گشتم.

2013-02-24

ظرافت ِ جوجه‌تیغی


آن‌چه بیش از هر چیز وحشت‌ناک است این نیست که ما داریم بازی می‌کنیم، بلکه این است که این یک بازی نیست.

  ظرافت ِ جوجه‌تیغی - موریل باربری - مرتضی کلانتریان - انتشارات کندوکاو

2013-02-23

بیا این‌بار قصه را از انتها بخوانیم


بیا این‌بار
قصه را از انتها بخوانیم.
من،
این سوی ِ جاده ایستاده
ببینم که می‌آیی.
دست‌های ِ هم را بگیریم
و آغوش در آغوش
گم شویم
کوچه پس کوچه‌های ِ این شهر را،
تا خانه.

2013-02-18

مثلن اون روز


می‌خواهی بروی
بی‌بهانه برو.
خاطرات ِ تلخ ِ گذشته را
بیدار نکن.
قلب‌م که شکست،
لااقل
غرورم را نشکن.
که شکستن و زنده ماندن
زندگی نیست.
می‌خواهی بروی؟
این جاده و
این تو.
تنها، 
یک جفت چشم به دنبال‌ت
خیره خواهد ماند.

 پ‌ن: ترجمه آزاد از شاعر معاصر آذربایجان؛ نصرت کسمنلی +

وقتی رفت مردونگی مالید


وصیت می‌کنم بعد از مرگ‌م، بدن‌م رو به دانشکده مردونگی اهدا کنن، تا دانشجوها با تشریح  ِ جسدم با مفهوم ِ واقعی مردونگی آشنا بشن!


  پ‌ن: عنوان پست از رامین سا

2013-02-17

موش‌ها هم دل دارن خو


استاد داشت مقدمه‌ی ِ غیرمرتبط یه درس رو سریع توضیح می‌داد. یه جمله توو اسلاید نوشته شده بود:
" نیازهای اساسی یک موش برای ِ بقا؟"
استاد ادامه داد:
آب، غذا و ...
یهو من نتونستم جلوی  ِخودم رو بگیرم و گفتم: " و عشق !!" 

استاد غضب‌آلوده به من کرد نگاه
 و همه ‌خندیدند!

و تو نیامدی


سال‌هاست
کــه ایـن‌جــا
به انتظار ِ تو ایستاده‌ام...

افسوس،
که در این عصر ِ ماشینی
علف هم
زیر ِ پای ِ آدم سبز نمی‌شود.


2013-02-16

ابتکار به سبک ِ ایرانی


رو دیوار دبیرستان دخترانه نوشته شده بود: "نوشتن هر گونه متن و آگهی تبلیغاتی منع قانونی دارد."
زیرش با اسپری بزرگ نوشته بودن: " دوستت دارم فلانی، حتی اگه منع ِ قانونی داشته باشه." !

2013-02-15

دکطرای اقطساد


طرف دکترای ِ اقتصاد هم که داشته باشه، وقتی می‌خواد از عابر بانک پول بگیره، یکی از صفرها رو با انگشت‌ش می‌گیره تا "تومن‌ش" کنه!!

 بازنشر +

2013-02-14

نسل اسپوخته


نسلی هستیم که بهترین روزهای ِ کودکی‌مان را، در حسرت ِ داشتن ِ دوچرخه، بیست گرفتی‌م!

 بازنشر +

2013-02-13

هکر



همه نامه‌های ِ عاشقانه‌ام را 
با اشک‌ها و لبخندها
به ایمیل‌ات می‌فرستم
شاید
روزی
پسوردت را هم پس دادم!

  بازنشر +

2013-02-12

لطفن چوپان نباشید


- گرگ‌م و گله می‌برم.
+ چوپون دارم، نمی‌ذارم.

لطفن چوپون نباشید، بگذارید ما هم شرمنده اهل و عیال نشویم!

  بازنشر +

ما ایرانی‌های ِ عزیز




"مسافر تهران" نوشته‌ی ویتا سکویل – وست اشراف‌زاده انگلیسی همسر ِ سرکنسول سفارت انگلیس در تهران در سال‌های ِ 1325 تا 1327، متن جالبی برای تحلیل محتواست. این کتاب با نگاه عمودی و اشرافی به جامعه ایران، آسیب‌های مختلفی را بیان می‌کند:

  اهمال:
کثیفی، بی‌نظمی، افراط، جو عاطل و باطل، رها کردن کارها، بی‌حالی، ول‌خرجی، سستی، آینده‌ننگری، بی‌ارادگی، مقاومت نکردن، نافرمانی، شکستن اراده حاکم، ویرانی، تنبلی، خوب‌نمایی زشت، ماست‌مالی، بی‌خیالی، اشعری‌مسلکی، ژنده‌پوشی، فکرنکردن برای حل مساله‌ها، بی‌برنامگی، کهنگی، آشفتگی، تبلیغ نکردن برای محصول.
بی‌توجهی به محیط:
بدرفتاری با حیوان‌ها، کثیفی، بی‌توجهی به طبیعت، بدی معماری و شهرسازی، ویرانی، استفاده‌ از رنگ‌های مرده، ژنده‌پوشی، بی‌توجهی به حفظ بنا، دخالت نکردن در طبیعت، خرابی جاده.
بی‌توجهی به تاریخ و آینده:
بی‌توجهی به میراث و سابقه تاریخی، بی‌توجهی به خلق اثر از خود.
نادانی:
نداشتن تربیت صحیح، خلق و خوی بچه‌گانه، توجه به مساله‌های بی‌اهمیت، ساده‌لوحی، فرهنگ شایعه، نداشتن تعریف صحیح از طبیعت، بی‌توجهی به تخصص، بی‌سوادی، رفتار بدوی، انجام کارهای بی‌فایده، هیجان و سرگرمی پوچ، پخش سریع خبر.
توسعه‌نیافتگی:
تکنولوژی پایین، بی‌توجهی به مالکیت، استفاده ناصحیح از ابزار، رفتار و زندگی بدوی، چندگانگی طبقاتی، به‌کاربردن انسان به جای ِ حیوان، رفتار قرون وسطایی، وجود گدا.
غرب‌زدگی:
دوگانگی بین سنت و مدرنیته، توسعه نامتوازن، نگذراندن مرحله‌های مدرن شدن، دور خارجی گرد آمدن، علاقه به ساعت‌های مختلف، رفتار عجیب مقابل خارجی‌ها، روسیه‌زدگی، تکنولوژی ساده، علاقه به غربی‌ها، ارتباط فرهنگی با کشورهای شرق.
دوگانگی رفتاری:
دوگانگی بین سنت و مدرنیته.
سستی روابط متقابل:
بی‌توجهی به مسافر، هم‌نوع، انسان، حقوق دیگران، تکلف، زورگویی،  نگاه تند، بداخلاقی، غرور، مردم‌گریزی، گوشه‌نشینی، بی‌اعتمادی، رابطه پنهانی، رفتار ساختگی، مردم‌سالاری، انجام کار مردها به وسیله زن‌ها، خرابی جاده‌ها، تکبر، تجمل، غیبت، ترس، کینه، احساس کهتری، گرامی داشتن افراد نالایق، لذت از نمایش کار، صحبت درباره مطلب‌های کم اهمیت، زندگی مرموز.
خرافی بودن:
افسانه‌باوری، قهرمان‌پروری خیالی، علاقه به آتش‌بازی.
مشکل روحی:
ترس، سنگ‌دلی، احساس کهتری، کینه، تکبر، بدجنسی، صورت افتاده، زندگی تکراری.
فساد:
رشوه، اختلاس، دزدی، ناامنی، قانون‌شکنی، حیف و میل اموال عمومی، نادرستی همگانی، تار و پود احمقانه نظام، عدم حاکمیت قانون، مقام‌فروشی، راهزنی، فحاشی.
حرافی:
شایعه‌سازی، با هیجان درباره اتفاق‌ها سخن گفتن، چانه زدن، پچ‌پچ کردن، وراجی، صحبت درباره مطلب‌های کم اهمیت.
افراط:
شلوغی، شتاب، ازدحام، بار اضافه حمل کردن.
پای‌بندی به آداب شرعی:
حجاب، ممنوعیت موسیقی.
در تاثیر فره شاه بودن:
افسانه‌سازی درباره شاه.
فرهنگ شهروندی:
نگاه خیره، بلند صحبت کردن.
رابطه‌های ناسالم هنری:
بی‌روح شدن هنر، هنر در خدمت واقعیت، عدم نوآوری هنری، بی‌توجهی به هنر، توجه وافر به عکس.

  منبع: ماهنامه داستان/ شماره هفتم 

2013-02-11

حالا این رزومه دقیقن کجات می‌شه


- دخدر: تا حالا رزومه من ُ دیدی؟
+ پسر: نه والا، من هر موقع دیدم‌ت، لباس تن‌ت بود!

  بازنشر +

2013-02-10

بخند


 آدمی از همان روز که دید رنج ِ زندگی ورای ِ طاقت ِ اوست, خنده را اختراع کرد.

2013-02-09

با من پیر شو


جایی از کتاب ِ " خداحافظ گاری کوپر " به داستان ِ زنی اشاره شده که خاکستر ِ معشوق‌اش را به خانه می‌آورد و آن را در یک ساعت شنی می‌ریزد و می‌گوید:
" خیال کردی راحت شدی؟ حالا با من پیر شو."

  بازنشر+

2013-02-08

The Game


Conrad: They just fuck you and they fuck you and they fuck you, and then just when you think it's all over, that's when the real fucking starts! 

The Game (1997+

Léon: The Professional



Léon: You need some time to grow up a little. 
Mathilda: I finished growing up, Léon. I just get older. 
Léon: For me it's the opposite. I'm old enough. I need time to grow up. 



2013-02-03

آره و اینا خیلی بودیم



احترام‌تون واجبه بچه‌ها. اما حرف از قبولی و پاس کردن نزنین که اصن خوشم نمیاد. کدوم استادی هوای من ُ داشت که من سر ِ کلاس به حرفاش گوش کنم. این دانشگاه واسه من همیشه افتادن بوده و مردودی. به هر استادی گفتم خیلی باحالی، موقع نمره دادن میخ کرد تو کارنامه‌ی ِ من.
این نظام ِ روزگاره، یعنی اینِ روزگاره. نخونی می‌افتی.
خیال می‌کنین چی میشه بچه‌ها؟ کسی از افتادن ِ ما ناراحت میشه؟ نه ننه! سه دفعه که استاد حضور-غیاب کنه و سه هفته که از اول ترم بگذره، همه یادشون میره که ما کی بودیم و چرا افتادیم. همین‌طور که ما یادمون رفته.
دیگه تو این دور و زمونه کسی حوصله‌ی ِ چس‌ناله‌های ِ مردودی شنفتن رو نداره...

یک گرگ


امروز زیر پاسخنامه‌ی ِ امتحان ِ کامپیوتر، آدرس ِ وبلاگ‌م رو نوشتم، که اقلن شاید استاد به حرمت ِ دامنه‌ی ِ معرکه‌ی ِ  وبلاگ‌م بهم بیست بده!

پ‌ن: معرکه‌س دیگه!