2013-02-18

مثلن اون روز


می‌خواهی بروی
بی‌بهانه برو.
خاطرات ِ تلخ ِ گذشته را
بیدار نکن.
قلب‌م که شکست،
لااقل
غرورم را نشکن.
که شکستن و زنده ماندن
زندگی نیست.
می‌خواهی بروی؟
این جاده و
این تو.
تنها، 
یک جفت چشم به دنبال‌ت
خیره خواهد ماند.

 پ‌ن: ترجمه آزاد از شاعر معاصر آذربایجان؛ نصرت کسمنلی +