۱۳۹۱-۱۲-۲۸

می‌گفت: شاید بوی ِ تن ِ غریبه‌ها، عطر ِ آشنای‌اش را از خاطر ِ جسم‌ و روح‌م ببرد. شاید


هر شب در آغوش ِ غریبه‌ای آتش می‌گیرم و صبح، ققنوس‌وار از نو زاده می‌شوم؛ با خاطراتی که قرار نیست انگار، فراموشم شوند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر