2013-06-21

و سپس هیچ نبود


تنها و لخت توو خوابگاه دراز کشیده بود. ساعت شش بود ُ غمگین‌ترین آهنگ‌های فارسی پلی شده بودن. سیگار می‌کشیدم. هیچ حسی نداشتم. دقیقن هیچ حسی. نمی‌دونم این نشانه خوبیه یا بد. خواب‌م گرفت. ساعت سه بعدازظهر فرداش بیدار شدم. سریع دنبال ِ گوشی‌هام گشتم. یه حسی داشتم که شاید از گذشته ریشه می‌گرفت، که شاید یه نفر نگران ِ نبودن‌ام بشه. ولی گوشی‌هام هیچ چیزی دریافت نکرده بودن. خالی ِ خالی... همین