2013-06-24

لطفن برای این سکانس فیلم بسازید


داد زد: چرا من ُ بستی به این صندلی؟ می‌خوای چی‌کار کنی؟؟ لبخندی زد و جواب داد: تو یه فاحشه‌ای! با وحشت فریاد زد: آخه چرا این‌کار ُ با من می‌کنی؟ ب‌خاطر چه کسی؟ آرام به سمت‌ش برگشت ُ با تمسخر گفت: نیمه تاریک ِ وجودم! نیمه مورد علاقه‌م! و به سمت ِ در راه افتاد. آخرین کام را از سیگارش گرفت و با انگشت‌ش ضربه‌ای زد. ته‌سیگار فضای ِ اتاق را موج خورد و روی ِ زمین افتاد. آتش زبانه کشید. 
صدای ِ جیغ‌های ِ فاحشه. این‌بار ب‌خاطر سوختن نه لذت ِ خیانت...