2013-10-30

درهای ِ نیمه‌باز


لحظات بودن‌ات که کوتاه مــــی‌شوند | لبخندهای ِ عاشقانه من آه می‌شوند
پائیز همان فصل ِ نبودن‌های ِ توست | روزها، بدون ِ توست که تباه می‌شوند
دل‌ات هوای ِ گذشـــــتن و رفتن کـــه مـــی‌کند | انگار تمام ِ درهای ِ خانه برای‌ات راه می‌شوند
سرباز می‌شود دل ِ لعنتی‌ام در نبرد ِ تو | آن‌جا که چشم‌های ِ آسمانی‌ ِ تو شاه می‌شوند
یک روز، طاقت ِ دوری‌ات از من به روز نبود | حالا روزهاست که روز، روز، ماه می‌شوند
مرا به غرور ِ ساختگی مـــــــــردانه‌ام سپرده‌ای؟ | آن کوه‌های ِ غرور، اشک می‌شوند، کاه می‌شوند
فـقـط کــــــــــه روزگـــار نیست نـــازنـیـن ِ مــن | شعرهای ِ سپیدِ من هم تا تو بیایی سیاه می‌شوند
هزار سال هم که بگذرد از روز ِ رفتــن‌ات | گلدان‌هایِ خانه دل‌تنگ ِ تو گاه گاه می‌شوند
هنوز هم به درهای ِ نیمه‌باز مشکوک‌ام | که متهمِ ردیف ِ اول این دادگاه می‌شوند
به کفش‌ها و چمدان و مقصدت قســـــــــــــم | که در شکنجه من با تو همراه می‌شوند
هر روز پـشــــــت ِ پنجره اتــــــاق‌ات نشسته‌ام | و چشم، چشم، چشم‌های‌ام که برای‌ات به‌راه می‌شوند