۱۳۹۲-۱۲-۰۹

این پست هیچ عنوانی ندارد مع‌الاسف



هر چه از حافظ پرسیدم‌ات، جواب "انتظار" داد. این‌بار تو تفالی بزن. شاید به حرمت ِ سرانگشتان ِ تو، بگوید "وصال وصال".

پ‌ن1: ما و چراغ ِ چشم و ره ِ انتظار ِِ دوست
پ‌ن2: تو خود وصال ِ دگر بودی، ای نسیم ِ وصال

۱۳۹۲-۱۲-۰۵

هرگز فراموش‌ات نمی‌کنم


شصت سال پیش که جوان بودم، با زن ِ جوانی آشنا شدم. او مرا دوست داشت، من هم دوست‌اش داشتم. هشت ماه گذشت و بعد، خانه‌اش را عوض کرد. حالا که شصت سال گذشته، هنوز هم به یادش هستم. به‌اش گفتم: فراموش‌ات نمی‌کنم. سال‌ها گذشت و فراموش‌اش نکردم. گاهی اوقات ترس برم می‌داشت، چون هنوز زندگی ِ درازی در پیش داشتم، و چطور می‌توانستم به خودم، به خود ِ بی‌چاره‌ام، اطمینان بدهم در حالی که مداد پاک‌کن به دست ِ خداست؟ اما حالا، آرام‌ام. دی‌گر جمیله را فراموش نمی‌کنم. وقت زیادی باقی نمانده. پیش از این‌که فراموش‌اش کنم می‌میرم.


 زندگی در پیش رو - رومن گاری - لیلی گلستان - بازتاب نگار

۱۳۹۲-۱۱-۲۱

گرگ و برف


چشمان تو زمستانی‌ست
که در آن
دو گرگ سیاه می‌دوند
من از بچگی
عاشق گرگ و برف بوده‌ام
به من نگاه کن!

   دردهای موسمی - سجاد سوری - نشر سایه‌گستر