2015-03-22

آن‌گاه که از او سوال گردد: سال نود وُ سه خود را چگونه گذراندی؟


اوایل سال، روزهایی بود که باید بعد از سال‌ها از همدان خداحافظی می‌کردم. مدرک کارشناسی را هم گرفتم و هم‌چنان بیکار گذران عمر می‌کردم! نیمه اول سال اتفاق چندان مهمی نیفتاد؛ جز همین فارغ‌التحصیل شدن. بعد هم آزمون استخدامی سازمان تامین اجتماعی و آب‌فاضلاب روستایی شرکت کردم. آزمون تامین اجتماعی که در کمال باوری پیچ در پیچ شد! ولیکن برای آزمون آبفار همین اواخر مدارکم را برای بررسی تحویل دادم. سه ماهه آخر سال که به فصل زمستان معروف است، تصمیم گرفتم با برنامه‌تر و منظم‌تر عمل کنم و یک‌سری فعالیت‌های عقب‌افتاده را تا پایان سال تمام کنم. چند فرصت شغلی را هم به‌خاطر لنگ در هوا بودن و معطل آزمون‌ها ماندن، از دست دادم و اسفندماه را هم که به فروش شکلات و شمع مشغول بودم! از اتفاقات خوب سه ماهه آخر 93 شغلی بود که با کمک یکی از بچه‌های گودر پیدا کردم و طی سه ماه حداقل سی میلیون ریال درامد داشتم! پس از سال‌ها آرزومندی، بالاخره عینک فریم مشکی خریدم! سریال‌ها و فیلم‌های زیادی هم دیدم که حوصله ندارم بنویسم‌شان! کتاب‌های زیادی هم خواندم. همین اواخر، رباعیات ابوسعید ابوالخیر، دیوان عراقی، عشاق‌نامه عبید زاکانی، خانه خاموش ِ  اورهان پاموک، سه‌شنبه‌ها با موری ِ میچ آلبوم، گروه محکومین ِ کافکا، مردی با کبوتر و شاه سلیمان از رومن گاری و چندهزار صفحه ای‌بوک خواندم و خوشحالم. ماه‌های پایانی 93 بالاخره پس از تلاش‌های فراوان برای چاپ کاغذی مجموعه شعر «برای ِ خاطر ِ پرستوها» و عدم موفقیت، تصمیم گرفتم تا کتاب را به‌صورت اینترنتی و رایگان منتشر کنم؛ که خوش‌بختانه با استقبال هم مواجه شد و دلیلی شد تا بعد از آن هم شعرهای زیادی بنویسم { http://www.1-g.org/2014/11/blog-post_15.html }. سال 93 مجموعه داستان‌م را هم کمی پیش بردم و در همین حین چند داستان هم برای روزنامه روزان نوشتم و چاپ شد. تصمیم دارم تا پایان سال 94 حتمن مجموعه داستانم را آماده چاپ کنم. تا یادم نرفته هم بگویم که در این سه ماهه، چند صد جوک یا به‌قول خودمان مینی‌مال طنز را به‌صورت ناشناس، وارد فضاهای مجازی کردم! خب طبق معمول ِ همیشه، توفیقی در نوشتن پست‌های طولانی ندارم، و صرفن به‌خاطر ثبت در تاریخ، برای خودم، می‌نویسم که یادم نرود.