2015-03-07

دور، همان «نیست» است


گاهی چنان دور می‌روند، گاهی چنان دیر می‌رسند که آدمی فراموشش می‌شود، آن حسِ خوبِ کنارِ ایشان بودن، چه بود. رومن گاری در «مردی با کبوتر» نوشته است: «دخترم دیر شده. خیلی دیر رسیدی. تو با همه‌یِ حسن و جمالت، با تمام دنیای زیبایی که فقط زن قادر است روی این زمین به یک مرد بدهد، دیر رسیدی! او دیگر قادر به احساس و لذت بردن از این‌ها نیست.»
گاهی دیگر نمی‌توانی؛ بس که دیر رسیده‌اند.