2015-06-28

متن‌هایی برای هیچ : ساموئل بکت


«تنها کلمات سکوت را می‌شکنند، صداهای دیگر همه بند آمده‌اند.»

کتاب با این جمله آغاز می‌شود: «ناگهان، نه، سرانجام، سرانجام، دیگر نتوانستم، نتوانستم ادامه بدهم.» و متن پر است از رویارویی مفاهیمی هم‌چون بودن و نبودن، هستی و نیستی، وجود و عدم، و ... . «متن‌هایی برای هیچ» گویا دیالوگِ ساموئل بکت است با خودش؛ که گاه شخصیت‌هایی که پیش‌تر در سایر آثارش خلق کرده است را هم درگیر می‌کند. دوست‌داشتم کل متن کتاب را با صدا بشنوم؛ صدای کسی که متن را فهمیده باشد و بتواند فرازها و فرودها و مکث‌هایش را با صدا نشان بدهد. متن‌هایی برای هیچ را نشر نی با ترجمه‌ای از علی‌رضا طاهری عراقی منتشر کرده است.

«اسمش را زندگی خواهم گذاشت، و خواهم گفت این منم، خواهم ایستاد، دیگر نخواهم اندیشید، سرم بسیار شلوغ خواهد بود، به ایستادن، ایستاده ماندن، این‌سو و آن‌سو رفتن، دوام آوردن، رسیدن به فردا، به هفته‌ی بعد از فردا، کافی خواهم بود، هشت‌روز کافی خواهد بود، هشت‌روز در بهار، آدم را سرحال می‌آورد.»


2015-06-23

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد : اوریانا فالاچی


«گناه آن‌روز به‌وجود نیامد که حوا سیب‌ممنوعه را بلعید؛ آن‌روز فضیلتی شکوه‌مند متولد شده، که آن‌را نافرمانی می‌گویند.» -از متنِ کتاب


«نامه به‌ کودکی که هرگز زاده نشد» تلاشِ اوریانا فالاچی برای پاسخ به این سوال چالش‌برانگیز و همیشه‌گی‌ست که آیا ما حق داریم موجود جدیدی را بدون اجازه‌ی خودش خلق کنیم و به‌دنیا بیاوریم؟ برای این منظور از خاطره‌ی دوران بارداری ناخواسته‌ی خودش استفاده کرده و گفتگوی امروزیِ مادری با نوزادش که در رحم دارد را روایت می‌کند. این کتاب هم‌چنین برای آشنایی با خود فالاچی بسیار سودمند است. در لابه‌لای متن، فالاچی گاه بی‌پرده از اعتقادات خودش نیز می‌گوید: نگاه‌ش به‌برخی مفاهیم مانند خدا، زندگی، سرنوشت، دین و مرگ و ... را برای فرزندش ترسیم می‌کند. «و به‌علاوه او به هیچ‌چیز اعتقاد ندارد: خدا، میهن، خانواده، زندگی زناشویی، و تمامِ اصولِ زندگی اجتماعی را نفی می‌کند.» چقدر با فالاچی احساس نزدیکی معنوی می‌کنم! از این بخش که بگذریم، می‌رسیم به قسمت نقدِ نگارشی و ویراستاری. امیدوارم که ناشر دیگری با مترجمِ بهتری این اثر را منتشر کرده باشد. و علیرغم انتقادهایی که این‌روزها متوجه یغما گلرویی‌ است، دوست دارم که این کتاب را با ترجمه‌ی او بخوانم، نه خانم مهین ایران‌پرست. بعضی قسمت‌های متن را به‌نظر می‌آید که مترجم خودش سرهم کرده است. تعداد جملات زیاد و خسته‌کننده است. دائم در متن، زبان بین نوشتاری و گفتاری در تغییر است. مترجم یا ویراستار محترم با املای بعضی کلماتِ ساده هم آشنایی نداشته‌اند و به‌عنوان مثال «اصرار» به‌معنای پافشاری را «اسرار» نوشته است، و یا تبرئه را «تبرعه». و تازه این سوای صدها اشتباه تایپی‌ست که در کل متن به‌چشم می‌خورد. یک‌جا از «خر جرفی» استفاده شده است! و باتوجه به کلمات پیش‌ و پس و معنای جمله، می‌توان فهمید که در اصل، «هر حرفی» بوده است! حتا پی‌دی‌اف‌هایی که اشخاص در اینترنت منتشر می‌کنند هم این‌قدر اشتباه تایپی و نگارشی ندارد و به‌هم‌ریخته نیست. این کتاب را انتشارات مهتاب با ترجمه‌ی مهین ایران‌پرست منتشر کرده است. محتوای کتاب عالی‌ست، ولی‌کن توصیه من این است که چاپ دیگری پیدا کنید و این نسخه را نخوانید.

2015-06-22

خرداد نود وُ چهار : یک بازنده‌ی تمام‌عیار


هرچقدر که اردی‌بهشت فصلِ خریدنِ کتاب بود، خرداد نوبتِ خواندنِ کتاب‌ها بود:
بودن - یرژی کاشینسکی
الفبای شهروند خوب و تاریخ جهان در یک کلام - برتراند راسل
دستچینِ سربازها - بهمن فاطمی
بیوه‌کشی - یوسف علیخانی
جاده‌ی آویشن - محمد درودگری
ما - علی‌رضا روشن
از این سلانه مردن - آیدین پورضیایی
هشت کتاب - سهراب سپهری
داستانک‌ها - ناصر غیاثی
نقطه - علی‌رضا روشن
صدای راه‌پله می‌آید - حسین صفا
بازی‌های من و شانس عزیزم - علی کرمی
صید قزل‌آلا در آمریکا - ریچارد براتیگان
چه زود مهمانی تمام شد - رسول یونان
در مورد بعضی از این کتاب‌ها هم معرفی کوتاهی همین‌جا در وبلاگ نوشته‌ام. اگر دوست داشتید، بخوانید. خردادماه اصلن نتوانستم فیلم ببینم. سریال Being Human را دیدم و نپسندیدم. فصل‌های اول و دوم سریال Bitten را دیدم، و خوب بود. فصل سوم Arrow ، فصل پنجم Game of Thrones ، و فصل هشتم The BigBang Theory  را هم دیدم.
از این تفریحات که بگذریم، خرداد کار قابل‌توجهی انجام ندادم! پنج‌خرداد مصاحبه علمیِ استخدامی آبفار را رفتم و هم‌چنان منتظرم که نتیجه‌اش اعلام شود! با این‌که کتاب زیاد خواندم، ولی حس می‌کنم خرداد 94 برایم ماهِ بطالت بود و هیچ ثمری نداشت، جز حضورِ بیش‌تر حسِ لوزر بودن! این روزهای آخر هم چقدر کش آمدند تا تمام شوند. خرداد خسته‌ام کرد؛ تا تیر چه زاید!

2015-06-18

صید قزل‌آلا در آمریکا : ریچارد براتیگان





در معرفیِ «صید قزل‌آلا در آمریکا» نوشته‌اند رمانِ پست‌مدرن؛ بیش‌تر اما به مجموعه داستان شبیه است؛ داستان‌های کوتاهِ به‌هم پیوسته. مجموعه‌ای داستان‌واره‌های کوچک که یک‌چیز آن‌ها را به‌هم متصل می‌کند: صید قزل‌آلا در آمریکا! راوی ماجرای سفری را روایت می‌کند که در آن همراه همسر و دخترش برای صیدِ قزل‌آلا به سرزمین‌های مختلفی قدم می‌گذارند. براتیگان در کنار این موضوع، با زبانِ طنز براتیگانیِ خودش، نگاهی هم به مشکلات و موضوعات روز جامعه‌‌اش داشته است. گاهی در حین روایتِ یک ماهی‌گیری، ناگهان راوی خط داستان را رها کرده و به توضیحِ یک کلمه‌ی فرعی که در داستان آمده‌است، می‌پردازد! ناشر، در یادداشتی که در ابتدای کتاب آمده‌است، می‌نویسد، صید... نقدِ رادیکال و هجوِ بازیگوشانه‌ی جامعه‌ی امریکاست، و این کتاب را از شاخص‌ترین و رادیکال‌ترین نمونه‌های تولید ادبیِ پست‌مدرن می‌داند. در همان یادداشت، از زبان یکی از منتقدانِ هم‌عصر با براتیگان، نوشته شده‌است: «براتیگان در صید قزل‌آلا در آمریکا دست به آفرینش ژانری یک‌سره نو می‌زند، چندان که می‌توان انتظار داشت مردم در آینده‌ای نه‌چندان دور "براتیگان بنویسند" همان‌گونه که ام‌روز "رمان می‌نویسند".» عنوانِ فصل آخر کتاب «فصلِ مایونز» است! که براتیگان در پیش‌درآمدش نوشته است: «یک نیاز انسانی همیشه در من بوده به نوشتن کتابی که به واژه‌ی مایونز ختم شود»! در کل متنِ کتاب هم ردپاهایی از شاعرانگی ریچارد براتیگان به‌چشم می‌خورد. من این کتاب را با ترجمه‌ی هوشیار انصاری‌فر و چاپ نشر نی خواندم، اما ترجمه‌ی دیگری هم از پیام یزدان‌جو و نشر چشمه در بازار موجود است. علی‌رضا پوردانا در یادداشتی به معرفی این دو ترجمه پرداخته است: «این دو ترجمه را باید به‌عنوان دو پیشنهادِ متفاوت در نظر گرفت: هوشیاری انصاری‌فر به سبک براتیگان و به زبان اصلی وفادار است، اما طبعاً روایت فارسی‌ای که از رمان به‌دست می‌دهد، از شیوایی بیان برخوردار نیست، در حالی‌که پیام یزدان‌جو بیش از وفاداری به سبک و به زبان اصلی، به شیوایی و روانی و سادگی کلام نظر دارد. به این جهت اگر بخواهیم  صید قزل‌آلا در آمریکا را از نظر ادبی درک کنیم، می‌بایست ترجمه انصاری‌فر را ملاک بگیریم، اما اگر قصد داشته باشیم از خواندن کتاب لذت ببریم، ترجمه پیام یزدان‌جو خواست ما را بیشتر برآورده می‌کند.»


2015-06-16

چه زود مهمانی تمام شد : رسول یونان


«نگرانِ هیچ‌چیز نباش / تو هنوز زیبایی / و من هنوز می‌توانم شعر بنویسم»


«چه زود مهمانی تمام شد» گزیده‌ای است از هشتِ کتابِ چاپ‌شده‌ی رسول یونان، به‌علاوه‌ی تعدادی از شعرهای منتشر نشده او و مصاحبه‌ای که «نشر نیماژ» با او انجام داده است. برای آن‌ها که می‌خواهند با دنیای شعریِ رسول یونان آشنایی اولیه پیدا کنند، مجموعه‌ی خوبی‌ست و شعرهای خوبی در این گزینه گنجانده شده است. عناوین مجموعه‌های پیشینِ یونان، که در این مجموعه از آن‌ها شعر انتخاب شده است: روز بخیر محبوب من - نشر نارنج 1377 / کنسرت در جهنم - نشر مینا 1380 / من یک پسرِ بد بودم - نشر افکار 1384 / پایین‌آوردن پیانو از پله‌های یک هتلِ یخی - افکار 1387 / مواظب باش! مورچه‌ها می‌آیند - امرود 1390 / ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی (گزینه شعر رسول یونان، ترجمه‌ی آیدین روشن) - امرود 1392 / یه روزی یه عاشقی بود - نیماژ 1392 / از کتابِ اسکی روی شیروانی‌ها - باران میشان 1392 / به من اجازه بده با قطار شب بروم! (شعرهای منتشر نشده)

2015-06-15

بازی‌های من و شانس عزیزم : علی کرمی


«... هیچ نداشت جز نگاه. نگاهت که می‌کرد انگار چیزی بیش از دیگران در تو می‌دید. این‌طوری بود که دوست می‌داشتی خودت را در معرضِ نگاهش بگذاری...» -از متن ِ کتاب


«بازی‌های من و شانس عزیزم» مجموعه‌ای از 39 مینی‌مال و داستان‌کوتاهِ «علی کرمی» است که نشر «نون» روانه بازار نشر کرده است. دومین مجموعه‌داستانِ علی کرمی، همان سبک و سیاق آشنای کارهای پیشین‌اش را دارد (البته من سومین مجموعه داستانِ علی را پیش از این خوانده بودم، و بنابراین جزو کارهای پیشین‌اش حساب کرده‌ام!) هم‌چنان خواندنی و جذاب و گیرا و دل‌چسب؛ که دلت نمی‌خواهد کتاب را زمین بگذاری. هرچند حجم کمّی کتاب کم است و زود تمام می‌شود، اما همین اوقاتِ کوتاه هم با داستان‌هاش لذت‌بخش سپری می‌شود. داستان‌های: منجی کلاغ ساده‌دل، آدم‌های دون‌کرمیلونه، مرگ قهرمان، جایی هست، ازین فرهادکش فرهاد، محاسبات سینه‌سوخته‌ها، زنبورک‌نوازی ناشیانه برای بتهوون، ازدواج پس از انفجار اتمی‌ترین بمب آمریکایی و سفر به‌ غرب‌تر را بیش‌تر پسندیدم. 

2015-06-13

دی‌گر از آن‌روز به‌بعد، باورش نشد


من كه
هر چه اندوه
در خانه، جا گذاشته بودي
سطر به‌ سطر
تقديم‌ات كردم.

ولی «تو»
هنوز
هزار عاشقانه‌ی شاد
- كه قولش را داده بودي -
به من
بدهكاري.

• رحمان نقی‌زاده

2015-06-12

نقطه : علی‌رضا روشن


«آقای برهانی فکر کرده بود سیگار کشیدن و پشتِ هم سیگار کشیدن بسیار کار پسندیده‌ای‌ست، زیرا زمانی که صرف پک‌زدن، دود را در سینه حبس‌کردن و آرام بیرون‌دادن می‌شود، جلو دهانِ دروغ‌گو و حرف‌های مفت را می‌گیرد و باعث می‌شود آدم بیش‌تر از وراجی‌کردن، سکوت کند.»
-از متنِ داستان: روزِ دومِ آذر


«نقطه» مجموعه‌ای از بیست داستانِ علی‌رضا روشن است، که در آن با نگاهی سورئال‌تر نسبت به سایر نوشته‌هایش، به اتفاقاتِ زندگی آقای برهانی  پرداخته است. جنس داستان‌های نقطه با داستان‌های مجموعه‌ی «ما» متفاوت است و نویسنده فضای جدیدی را تجربه کرده است. تصویرهای این مجموعه را احمد هاشمی کشیده و نشر نون، چاپ اول «نقطه» را ام‌سال (1394) روانه بازار نشر کرده است. از میان داستان‌های مجموعه هم، غرق شدن، روز ِ دوم ِ آذر، سینه‌ریز اناری، و راه آزادی را بیش‌تر پسندیدم. یک نکته‌ی تایپی هم عرض کنم! داستانِ «جایِ آزادی» در فهرستِ کتاب از قلم افتاده است. 

2015-06-11

پیراهن‌ام هنوز، عطر گل‌هایی که تو کاشته‌ای را می‌دهد


روی شانه‌هایم گلستانی‌ست
که روزی
از اشک‌های تو آب می‌خورد.

حالا که نیستی
گلستان به چه‌کارم می‌آید؟
و شانه،
بار ِ سنگینی‌ست که بر دوش می‌کشم.

حالا که نیستی
قیچی باغبانی‌ام را برمی‌دارم
و خودم را
از شر ِ شانه‌هام
- این گلستانِ بی‌حاصل -

خلاص می‌کنم.

• رحمان نقی‌زاده

2015-06-10

بیوه‌کُشی : یوسف علیخانی


«شب خوبی‌اش این است که همه‌چیز تویش گم می‌شود و بدی‌اش این است که بعضی چیزها که توی روز دیده نمی‌شدند، شب، توی کله‌ی آدمی‌زاد بزرگ می‌شوند.» -از متنِ کتاب


«بیوه‌کشی» از جنس داستان‌نویسی بومی است و از فضای رایج داستان‌نویسیِ نشات‌گرفته از غرب فاصله گرفته است. چندصدسال دیگر اگر که کسی بخواهد برای فرزندش از افسانه‌های قدیمی داستان پیش‌خوابی تعریف کند، می‌تواند بیوه‌کشی را با عناوینی مانند: «اژدرچشمه و خوابیده‌خانم» یا «خوابیده‌خانم و هفت‌برادران!» تعریف کند! (البته عنوان دوم زیاد جلوه‌ی جالبی ندارد، ولی نسبتن حقیقت دارد!). اسامی شخصیت‌ها هم با این‌که جالب بودند ولی اوایل برایم نامانوس بودند و شخصیت‌ها و جایگاه‌ها را گم می‌کردم. نویسنده در مورد اسامی کتاب نوشته است: «نام‌های این رمان در گورستانی در دیلمستان خوابیده‌اند.» ناگفته نماند که گویش جالب شخصیت‌ها هم بر جذابیت‌های این رمان افزوده بود. در آخر، یک انتقاد و یک پیش‌نهاد دارم: انتقادم این است که تعداد زیاد شخصیت‌ها و اسامی و تکرار زیاد همین اسامی در متن داستان، از گیرایی و خوش‌خوان بودن رمان کاسته بود. و پیش‌نهادم هم این است که شنیدن نسخه‌ی صوتی این رمان هم خالی از لطف نخواهد بود. «بیوه‌کُشی» جدیدترین رمانِ یوسف علیخانی است که نشر آموت عرضه کرده است.

2015-06-09

چه تنهاست: گرگی که دچار ِ چشمان ِ تو باشد


+ چرا گرفته دلت؟ مثل آن‌که تنهایی.
- چه‌قدر هم تنها.
+ خیال می‌کنم،
دچار ِ آن رگ ِ پنهان رنگ‌ها هستی.
- دچار یعنی: عاشق.
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک، دچار ِ آبی ِ دریای بی‌کران باشد.
+ چه فکر ِ نازک ِ غم‌ناکی...

• سهراب سپهری - مسافر

پ‌ن: پیش‌تر از «دچار» نوشته بودم: http://www.1-g.org/2015/01/blog-post.html
پ‌ن: از لحاظ نگارشی، کمی در این شعر ِ سهراب، دست برده‌ام!

2015-06-08

ما : علی‌رضا روشن


علی‌رضا روشن را بیش‌تر به‌عنوان شاعر می‌شناسند تا داستان‌نویس، اما - همان‌طور که یک‌بار خودش می‌گفت - مسافری‌ست که از مسیر شعر می‌رود تا به داستان برسد. بیش‌تر داستان‌های این مجموعه را پیش‌تر خوانده بودم ولی هم‌چنان برایم خواندنی و جذاب بودند. داستان‌نویسی علی‌رضا را از داستانِ مردی که رفته بود خانه‌ای اجاره کند شناخته‌ام و از همان زمان فهمیدم چقدر دنیایی که او خلق میکند، برایم آشنا و ملموس است. خلاصه این‌که داستان‌های علی‌رضا را بیش‌تر از شعرهایش می‌فهمم.

به‌نظرم کل این مجموعه، به یک ویراستاری نگارشی مجدد نیاز دارد. چند داستان را هم بیش‌تر از باقی داستان‌ها پسندیدم: دختر و پسر، انگار نه انگار، کوچه بن‌بست، طعمه، شال و کلید را نبردی.


«ما» مجموعه‌ی 24 داستانِ کوتاه از علی‌رضا روشن است، که نشر آموت عرضه کرده است. 

2015-06-07

کاش کسی آن‌سوی مرگ، منتظرم باشد


در سیاهی چشمانت راه گم می‌کنم
وَ  مسیرِ امنِ آغوشت
پیدا نیست.
از این کابوس برمی‌خیزم وُ باز...
تو نیستی.
تاریکی اتاق را
پی روشنای پنجره می‌گردم:
باید بپرم، اما...
می‌ترسم.
می‌ترسم،
نکند مرگ، کابوسِ ابدی بی‌چشمان‌ِ تو زیستن باشد.

• رحمان نقی‌زاده

2015-06-06

از این سَلانه مُردن : آیدین پورضیایی


«... به من بگو
در چمدانی که با خودت بردی
میانِ تاروُپودِ پیراهنت
بین دست‌هات
جایی حوالی شانه‌هات
کلمه‌های من
جا نمانده؟
که با رفتنِ تو
این قلم
بریده می‌نویسد و
نمی‌نویسد
و نمی‌نویسد
و نمی‌نویسد.»

چاپ اول مجموعه شعر «از این سَلانه مردن» سروده‌ی آیدین پورضیایی، را انتشارات کتاب کوله‌پشتی بهار 1394 منتشر کرده است. مخاطب شعرهای آیدین، زلف و چشم و ابروی یک زن نیست! زمختی و خستگی و ابهت یک مرد است. و چقدر خوب بود خواندن عاشقانه‌هایی از جنس یک زن، در میان این همه کلام مردانه که این روزها به‌نام شعر منتشر می‌شوند. عشق در این مجموعه، در قالب طبیعت ریخته شده و از عناصر طبیعت زیاد استفاده شده است. البته ناگفته نماند که من به‌شخصه شعرهای غم‌گین‌تر را می‌پسندم؛ و به‌جبر جنسیت هم شعرهایی با مخاطبِ زن را بیش‌تر دوست دارم! این‌ها را گفتم که بگویم به مخاطب این شعرها حسودی‌ام می‌شود! این‌که خودم شعرهای غم‌گین و مردانه را دوست‌تر دارم، دلیل نمی‌شود دوست نداشته باشم که مخاطبِ عاشقانه‌ای شاد و آرام باشم!

«قناعت را
ارثیه از مادر دارم
که فقط
دلم می‌خواهد هوا کمی سرد باشد
و تو
آن لباسی را بپوشی
که در هر جیبش
به‌اندازه‌ی دو دست

جا هست»

2015-06-05

تنها می‌رفتم، می‌شنوی؟ تنها


تنها در بی‌چراغی ِ شب‌ها می‌رفتم.
دست‌هایم از یاد ِ مشعل‌ها تهی شده بود.
...
تنها می‌رفتم، می‌شنوی؟
تنها.
...
درها عبور ِ غم‌ناک ِ مرا می‌جستند.
و من می‌رفتم...
می‌رفتم تا در پایان ِ خودم فرو افتم.
ناگهان،
تو از بی‌راهه‌ی لحظه‌ها، - میان ِ دو تاریکی - به من پیوستی.
...
و سرانجام
در آهنگ ِ مه‌آلود ِ نیایش تو را گم کردم...

• سهراب سپهری - آوار ِ آفتاب

2015-06-04

جاده‌ی آویشن : محمد درودگری



«نهایتِ این دفتر
شهری است
منتهی به کوچه‌ای
مقابلِ پنجره‌ای خاموش.»

«جاده‌ی آویشن» مجموعه‌ی شعری‌ست سروده‌ی محمد درودگری، که از چهار دفتر: بی‌خبری‌هایی از این قبیل، پیامک به کلبه‌ی برفی، تناسخ ِ زمستانی و اتوبان متروکه تشکیل شده و توسط انتشارات بوتیمار منتشر شده است. با این‌که پیش‌تر چندین‌بار اشعار محمد درودگری را در جوامع مجازی و وبلاگ‌اش خوانده‌ بودم، ولی باز هنوز خواندن شعرهای‌ش سرشار از لذت و احساس بود. شعرهای جاده‌ی آویشن از جنس خودمان است. قوی و ظریف، اما قابل فهم و لمس. انگار که خودمان در آیینه‌ی شاعر نشسته باشیم. شعرها غالبا کوتاه و هایکو‌-طور نوشته شده‌اند و در عین ایجاز، هر آن‌چه که لازم است، بیان کرده‌اند. این مجموعه، یکی از قوی‌ترین شاعرانگی‌هایی بود که این سال‌ها خوانده‌ام. آن چنان که ارزش بارها و بارها خواندن را دارد.


2015-06-03

از نگاه ِ مترسک


میان ِ نبرد ِ درخت وُ پاییز
- این تکرار ِ رنگ‌آرنگ ِ هر سال -
نه پاییز خسته می‌شود،
نه درخت
نااُمید.
پاییز به‌ جبرِ تقویم ایمان دارد،
درخت:
به بهــار.

• رحمان نقی‌زاده

2015-06-02

پشت ِ پنجره، سکوت به‌خواب رفته است



انتظار،
نگاه ِ پنجره‌ی ِ آن خانه‌ی ِ مخروبه‌ی ِ انتهای ِ کوچه‌باغ است:
سال‌هاست خیره به راه،
- نشسته -
بی که مسافری باشد.

• رحمان نقی‌زاده

2015-06-01

الف‌بای شهروند ِ خوب : برتراند راسل


• ابلهانه: آن‌چه تو فکر می‌کنی.
• دانش: آن‌چه اسقف اعظم در آن تردید نکند.
• آزادی: حقِ اطاعت کردن از پلیس.
• ساده‌لوح: کسی که چنان به انسان‌ها کمک می‌کند که سپاس‌گزارش نمی‌شوند.
• تاریخ جهان در یک کلام: از زمانی که آدم و حوا سیب را خوردند تا ام‌روز، انسان‌ها از انجام دادن هر حماقتی که از دست‌شان برمی‌آمده، فروگذار نکرده‌اند.


• جملات بالا، گزیده‌ای بود از کتاب «الفبای شهروند خوب و تاریخ جهان در یک کلام» برتراند راسل، که نشر افق با ترجمه‌ای از رضی هیرمندی منتشر کرده است. این کتاب کوچک و کوتاه، جملات طنزی به شیوه‌ی برتراند راسل است که در قالب یک واژه‌نامه، چند مفهوم را به‌طنز گرفته است! خواندن این کتاب زمان زیادی نمی‌گیرد و کل کتاب را می‌توان در 10 دقیقه خواند! در کنار این جملات طنز، کاریکاتورهایی از فرانسیسکا تمرسون نیز آمده است که بار طنز آن‌ها را افزایش داده و خواندنی‌ترشان کرده است.