2015-06-07

کاش کسی آن‌سوی مرگ، منتظرم باشد


در سیاهی چشمانت راه گم می‌کنم
وَ  مسیرِ امنِ آغوشت
پیدا نیست.
از این کابوس برمی‌خیزم وُ باز...
تو نیستی.
تاریکی اتاق را
پی روشنای پنجره می‌گردم:
باید بپرم، اما...
می‌ترسم.
می‌ترسم،
نکند مرگ، کابوسِ ابدی بی‌چشمان‌ِ تو زیستن باشد.

• رحمان نقی‌زاده