2015-07-13

از نوشتن با کافکا - 3


عزیزترین، چه داستان ِ به‌شدت نفرت‌انگیزی است، این داستانی که حالا دوباره کنارش می‌گذارم تا با فکر کردن به تو تجدید قوا کنم. حالا کمی بیش‌تر از نصفش نوشته شده و در مجموع چندان هم از آن ناراضی نیستم، اما بی‌نهایت نفرت‌انگیز است و چنین چیزهایی، می‌بینی، از همان دلی تراوش می‌کند که تو در آن زندگی و آن‌را به‌عنوان خانه‌ات تحمل می‌کنی. اما به‌خاطرش غم‌گین نشو، از کجا معلوم؟ هرچه بیش‌تر بنویسم و هرچه بیش‌تر خودم را رها کنم، چه بسا برایت پاک‌تر بشوم و لایقت، اما مطمئنا هنوز چیزهای بسیاری از مرا باید دور ریخت و شب‌ها هرگز نمی‌توانند برای این‌کار که درضمن بسیار لذت‌بخش هم است، به‌قدر ِ کافی بلند باشند. 

از نامه‌ی کافکا به فلیسه، درباره‌ی داستان ِ مسخ، پراگ، 24 نوامبر 1912