2015-08-13

درس‌هایی برای زندگی


 هوا که تاریک شد، آمدند به همان رستورانی که برای نخستین‌بار آمده بودند. به‌خودش گفت: «بگذار مثل دو آدم عاقل تمامش کنیم؛ در همان جایی که شروع کرده بودیم...». میز بغل، دختر و پسر جوانی با حرارت تمام گفتگو می‌کردند. معلوم بود تازه آشنا شده‌اند. مندو اندیشید: «چقدر همه‌چیز احمقانه است. فقط جای میزها عوض می‌شود.»

[چاه بابل - رضا قاسمی]