2015-09-15

در تهران


تو یه اتاق شش‌نفره‌ی دو در سه نشستیم، و داریم یه نیم‌روی ِ دو تخم‌مرغه رُ دو نفری به‌عنوان ناهار ِ ساعت شش‌وُنیم با رب می‌خوریم که لااقل مزه‌ش با همی‌شه متفاوت باشه؛ برمی‌گرده و خیلی‌جدی می‌پرسه: «رحمان، تو بچه‌مایه‌ای؟». جواب نمی‌دم. فقط یه نگاه به در وُ دیوار ِ تاریک ِ اتاق می‌کنم. لقمه‌ش رُ بزرگ‌تر می‌گیره. می‌گه: «مرسی» و عقب می‌کشه.