2015-09-25

شهریور نود وُ چهار : و امّا باز شهریور


حوصله‌ی نوشتن ندارم؛ فقط چند خطی از شهریور می‌نویسم که یادم نرود: دو فصل آغازین سریال Black Mirror  را دیدم. خارق‌العاده بود. از آن سریال‌هایی که می‌شود ساعت‌ها درباره‌ی هر اپیزودش فکر کرد و بحث کرد و نوشت. فصل اول سریال 2 Broke Girls را هم دیدم و سرجمع شاید نیم‌بار خندیدم. سیزن‌های یک و دو سریال Suits  را دیدم و هنوز دارم می‌بینم. این‌ماه فقط یک فیلم دیدم: Burn after reading [2008] و نپسندیدم. شهریور، مصاحبه‌ام با رسول نجفیان در روزنامه‌ی آرمان‌امروز منتشر شد [+]. روز سوم شهریور ریش‌ عزیزم را بعد از چند سال از دست دادم! روز چهارم با مصاحبه‌ای با خانه و آشپزخانه داشتم و از روز دهم همین‌ماه شروع به‌کار کردم. همین‌روز پانسیون عباس‌آباد را برای زندگی انتخاب کردم! و باز کتاب خواندن را شروع کردم. «اوضاع در ارتفاعات کلیمانجارو روبه‌راه است» و «مرگ و چند داستان دیگر» را از رومن گاری خواندم. بس که زندگی‌ام شلوغ و آشفته بود که حتا حوصله‌ام نشد برای تولدم چیزی بنویسم؛ انی‌وی نوزدهم شهریور روز تولدم بود. و اتفاق پایانی: روز سی‌وُیکم شهریور، برای اولین‌بار رفتم بام ِ تهران و تا صبح بیدار ماندم. ساعات آغازین پاییز ِ نود وُ چهار را همین‌جا تجربه کردم.

و مهر آغازید.