2015-11-21

وقتی از من حرف می‌زنیم


تو خیلی تنهایی. تو از من تنهاتری. من تو رو دارم، ولی تو منو نداری. نخند. دارم باهات روراست حرف می‌زنم. تو فکر می‌کنی من دوستت دارم؟ من دیگه هیشکی رو دوست ندارم. من دیگه به هیچ‌حسی اعتماد ندارم. اون‌قدر پیچ وُ تاب خوردم و بالا وُ پایین رفتم، اون‌قدر همه خواستن منو عوض کنن و به شکلی دربیارن که خودشون می‌خواستن که دیگه نمی‌دونم چی هستم یا چی باید بخوام.


 کافه رنسانس : ساسان قهرمان