2016-01-24

دوست‌داشتن‌شان کافی نیست



آدم‌ها دوست‌داشتن‌شان را احتکار می‌کنند؛ نگه‌اَش می‌دارند برای روز مبادا. آدم‌ها، هیچ عشقی را جدی نمی‌گیرند، چراکه یقین دارند یک‌نفر بهتر، که همان نیمه‌ی گمشده‌شان است، در روزهای آینده خواهد آمد. آدم‌ها، تلاش نمی‌کنند آدم‌های زندگی‌شان را دوست داشته باشند؛ همه‌چیز برای‌شان سرگرمی‌ست. لحظه‌ای سرگرم‌شان می‌کنی، امّا آن روح ِ خالص ِ عشق را نمی‌بینی؛ چون جایی در اعماقِ وجودشان پنهان‌اش کرده‌اند، که یک‌روز سیندرلا-طور تقدیم شاهزاده‌ی راستینِ زندگی‌شان کنند. وَ آن‌قدر عمیق، وَ آن‌قدر پنهان، که خودشان نیز فراموش‌اش می‌کنند وُ میلیاردها سال دیگر نیز نمی‌توانند استفاده‌اش کنند. این نوشته پر است از سانسور و اغراق، و درکل به لعنت سگ هم نمی‌ارزد. جدی نگیرید. قرار بود خیلی طولانی‌تر از این حرف‌ها باشد، ولی نه من حال نوشتن داشتم، و نه شما حس ِ خواندن. راستی، چه کسی می‌تواند مطمئن باشد که نیمه‌ی گم‌شده واقعی‌اش را، میانِ راه، با یکی از آن خیانت‌ها (شیطنت‌های دخترانه‌اش) از دست نداده است؟ گفتم که؛ پر بود از سانسور.