2016-02-09

آن‌جا که تو ایستاده بودی


من ایستاده بودم
تا زمان
لنگ‌لنگان
از برابرم بگذرد،
وَ اکنون
در آستانه‌ی ظلمت
زمان به ریش‌خند ایستاده است
تا من‌اَش از برابر بگذرم،
وَ در سیاهی فرو شوم؛
به دریغ و حسرت، چشم بر قفا دوخته،
آن‌جا که تو ایستاده‌ای.


مرثیه‌های خاک - احمد شاملو