۱۳۹۵-۰۱-۰۵

شلدون‌گفتار


شلدون: اطلاعات مهم جدیدی به‌دست آوردم. زن‌ها بدترین‌اَن! فکر می‌کردم برش ِ کاغذ بدترین چیزه، ولی اشتباه می‌کردم؛ هیچ کاغذی نمی‌تونه این‌قدر عمیق من رو بِبُره.

The BigBang Theory S09.E01

۱۳۹۴-۱۲-۲۹

وَ تو، ابتدای ِ توهم بودی


دیر آمدی؛
حالا من، سال‌هاست که مُرده‌اَم.
وَ این عابر ِ خسته
که بر سنگ‌فرش‌های طولانی‌ترین خیابانِ دل‌تنگی ِ جهان قدم می‌زند،
نقشی مُثُلی
از فیلسوفی شاعر است،
که اعتقاد دارد:

هیچ لب‌خندی جاودانه نیست.


• رحمان نقی‌زاده

۱۳۹۴-۱۲-۲۳

آلبر کامو در «سقوط» این‌گونه من‌را توصیف کرده است


«چه کتاب‌ها که تا نیمه خواندم. چه دوستان که تا نیمه دوست داشتم. چه شهرها که تا نیمه تماشا کردم. چه زن‌ها که تا نیمه در آغوش گرفتم...»


۱۳۹۴-۱۲-۱۸

مرغان آواره : رابیند رانات تاگور


«مرغان آواره» مجموعه‌ای‌ست از 326 شعر کوتاهِ رابیند رانات تاگور، که من نسخه‌ی پی‌دی‌اف اَش را با ترجمه‌ای از ع. پاشایی خواندم. شعرهای تاگور، نوشته‌هایی کوتاه، با مضامین عرفانی و والا هستند؛ و هم‌چنان که ظاهری ساده دارند، بسیار عمیق وُ ژرف هستند. هر شعر کوتاه، درسی اخلاقی برای زندگی دارد. از بین شعرای ایرانی، نگاه علیرضا روشن را بسیار شبیه به جهان‌بینی تاگور دیده‌ام. نکته جالب این‌که بسیاری از جملاتی که در جوامع‌مجازی تحت نام‌های حسین پناهی، داریوش، آنتونی رابینز و ... بازنشر می‌شوند، از شعرهای این‌مجموعه هستند! شعرها، آن‌قدر خوب و خواندنی بودند که نتوانستم چند شعر را به‌عنوان نمونه انتخاب کنم. اگر علاقه‌مند به شعر هستید، حتما بخوانید!

۱۳۹۴-۱۲-۱۷

مرگ، تجربه‌ی روزانه‌ی آدمی‌ست


پیش‌تر از بیماری وُ مرگ زودهنگام نوشته بودم: [http://goo.gl/03OnmE] وَ کارهایی که با زندگی‌مان خواهد کرد؛ حالا خیلی‌اتفاقی رسیدم به شعری از «مارگوت بیکل»، و دیدم که چقدر نگاه دو نفر می‌تواند از فاصله‌های دور و سال‌های دورتر، شبیه هم باشد:

وقتی زمانِ زنده‌گی تو
با یک بیماری محدود می‌گردد،
وقتی می‌فهمی که دیگر
پا به سنِ مشخصی نخواهی گذاشت،
دیگر هیچ‌چیز
آن‌گونه که بود، باقی نمی‌ماند!
هرچه تاکنون اهمیت داشت،
ارزش خود را از دست می‌دهد!
امیالت، برای آن‌چه هست تقویت می‌شود!
هر بهاری که گذشته، اهمیت می‌یابد،
هر تابستان،
هر روزُ هر آغوش،
هر فشارِ دستُ هر بوسه ...

وداع ِ طولانی ِ کوتاه،
آغاز گشته‌است!



 پ‌ن: شعر، از مجموعه‌ی «فرشته‌یی در کنار توست» با ترجمه‌ی یغما گلرویی و ندا زندیه انتخاب شده‌است. 

۱۳۹۴-۱۲-۱۶

۱۳۹۴-۱۲-۱۴

وَ زنده‌گی ما را هر روز، به «مرگ» آزمون می‌کند


هر رها ساختنی در زنده‌گی،
به مرگ ِ کوچکی می‌ماند!

آمادگی برای
رها ساختن ِ بزرگ ِ واپسین!

برای مرگ ...


 فرشته‌یی در کنار توست - مارگوت بیکل - یغما گلرویی، ندا زندیه - دارینوش

و من جاده بودم: می‌آمدند وُ می‌رفتند؛ بی‌که دوستم داشته باشند


جاده،
در انبوه ِ جمعیت،
تنهاست؛
چراکه دوستش ندارند.

 مرغان ِ آواره : رابیند رانات تاگور