۱۳۹۵-۰۱-۲۸

فردا، هم‌آغوش ِ تابوت ِ ما خواهد بود


من به فردا می‌اندیشم
به حجمِ سیاهی ِ بی‌کران
که نشسته در اندیشه،
که چه‌طور
ما را در بطنِ تاریکی‌ ِ خویش
خواهد بلعید.

زمان،
- فردا که برسد -
روشنای شب را از ما خواهد گرفت.

فردا
دست در حلقِ زمان خواهد کرد،
تا «اکنون» را بالا بیاورد.
اندوه، زاییده‌ی اکنون است،
و آینده،
زاییده‌ی اندوه.

فردا،
- دست در کاسه‌ی گذشته -
ما را در عمقِ شوربختی‌ها غرق خواهد کرد؛
بی‌که دستی به نجات برخاسته باشد.

آرامش ِ خواب،
ریشه در امید دارد، امّا...
ما در آرامش ِ بی‌منت شب
می‌نشینیم که فردا برسد.

ما در آرامش ِ بی‌منت شب...
وای!  «اکنون» آمد...

نوبتِ زنده‌گی است.

• رحمان نقی‌زاده

۱۳۹۵-۰۱-۲۴

درس‌هایی برای زندگی


اگر دوستان‌تان اصرار دارند که تغییر کنید، به‌جای تغییر در خودتان، بهتر است دوستان‌تان را عوض کنید.


 • رحمان نقی‌زاده!

۱۳۹۵-۰۱-۲۳

۱۳۹۵-۰۱-۲۲

جاده


درخت‌ها می‌آیند وُ می‌روند،
من امّا
در میانه - مردد - ایستاده‌ام؛

کدام سوی جاده‌ها
کسی
چشم‌به‌راه ماست؟


• رحمان نقی‌زاده

۱۳۹۵-۰۱-۲۱

درس‌هایی برای زندگی


به ضعف‌های کوچک‌مان اعتراف می‌کنیم، تا مردم باورشان شود که ضعف‌های بزرگ نداریم.


 فرانسوا دوک دو لا روشفوکو

۱۳۹۵-۰۱-۱۴

درس‌هایی برای زندگی


انسان، بیش از هر چیز، افسوس ِ حماقت‌هایی را می‌خورد که وقتی فرصتش را داشت، از آن‌ها غفلت کرده است!


• هلن رولند

۱۳۹۵-۰۱-۱۳

درس‌هایی برای نوشتن


رمان‌نویس باید مثل کودکان به چیزهایی باور داشته باشد، که عقل سلیم برای آن‌ها چندان ارزشی قائل نیست.


• سامرست موام