۱۳۹۵-۰۵-۱۰

مثل من، که می‌خواهم بروم


شاید سلوچ رفته بود. این داشت بر مِرگان روشن می‌شد. مرگان تازه داشت احساس می‌کرد که پرهیز سلوچ از هر چیز، کناره‌گیری‌اش از مرگان و خانه بهانه نبود، زمینه‌ بود. سلوچ خود را جدا کرده بود، دور انداخته بود. ناخنی به ضربه قطع شده که بیفتد. چه شب‌های درازی را سلوچ باید با خودش کلنجار رفته باشد؛ چه روزهای سنگینی را باید بیزار و دلمرده در خرابه و در خیرات و در خارستان گذرانده باشد؛ چه فکرها، وهم‌ها، خیال‌ها! بچه‌ها را - لابد - یکی یکی به درد از خود برکنده و دور انداخته بوده، و مرگان را - لابد - در خاطر خود گم‌وگور کرده بوده است. دیگر چه می‌ماند که سر راه بر جای گذاشته باشد؛ غصه‌هایش؟ نه! به یقین که سهم خود را همراه برده است. به یقین برده است. این را دیگر نمی‌شود از خود کند و دور انداخت. این را دیگر نمی‌توان به کسی واگذار کرد. نه؛ با بار سنگین‌تری بر دل، باید رفته باشد. رفته است. رفته. بگذار برود. بگذار برود!


جای خالی سلوچ - محمود دولت‌آبادی

۱۳۹۵-۰۵-۰۹

درس‌هایی برای زندگی



بی‌کار سفره نیست و بی‌سفره، عشق. بی‌عشق، سخن نیست و سخن که نبود فریاد و دعوا نیست، خنده و شوخی نیست؛ زبان و دل کهنه می‌شود، تناس بر لب‌ها می‌بندد، روح در چهره و نگاه در چشم‌ها می‌خشکد، دست‌ها در بیکاری فرسوده می‌شوند.


جای خالی سلوچ - محمود دولت‌آبادی

۱۳۹۵-۰۵-۰۸

سال بلوا : عباس معروفی



داستان زندگی نوشآفرین، دختر سرهنگ نیلوفری، را می‌خوانیم؛ که حکایتی‌ست از عاشقی و نرسیدن. نوشآفرین هفده ساله، عاشق حسینای کوزه‌گر می‌شود، نمی‌رسد، خوش‍بختی را به عشق ترجیح داده و با دکتر معصوم ازدواج می‌کند و ... . شخصیت نوشآفرین، دختر دروغ‌گویی‌ست که عشق را بازیچۀ بچه‌بازی‌های خود می‌کند. (این خط نظر احساسی - شخصی خودم بود!) روند رمان، سیال در زمان پیش می‌رود و خواندنش خسته‌ات نمی‌کند. نوع روایت داستان، پیچیدگی‌های خاصی دارد که درک بهترش تمرکز بالایی می‌خواهد. ماجرای سال بلوا در زمان پهلوی می‌گذرد، و عباس معروفی به زیبایی این برهه را با کلمات به‌تصویر کشیده است. «سال بلوا» را نشر ققنوس روانه بازار کرده است.

۱۳۹۵-۰۵-۰۳

تصویر مبهمی از آن‌روزها


نه به عشق فکر می‌کنند، نه گذشته‌ها یادشان می‌آید، و یادشان نیست که روزی روزگاری گفته‌اند: «دوستت دارم.»


 سال بلوا - عباس معروفی

۱۳۹۵-۰۵-۰۲

کودکی از گرسنگی گریه می‌کرد؛ مادر لباس می‌پوشید


و تمام شب را برای دخترهایی که در تنهایی از خودشان خجالت می‌کشند گریه کردم، دخترهایی که بعدها از خود متنفر می‌شوند و مثل یک درخت تو خالی، پوسته‌ای بیش نیستند، و عاقبت به روزی می‌افتند که هیچ جای اندام‌شان حساس نیست، روح و جسم‌شان همان پوسته است، و خودشان نمی‌دانند چرا زنده‌اند.


  سال بلوا - عباس معروفی

۱۳۹۵-۰۴-۲۵

عصرجمعه


عباس معروفی جایی از «سال ِ بلوا» نوشته: «همه‌چیز در آرامش به‌سوی ویرانی می‌رفت.» انگار که خواسته باشد جمعه را تعریف کند. جمعه‌ها، همه‌چیز در آرامش به‌سوی ویرانی می‌رود.

۱۳۹۵-۰۴-۲۴

فرانی و زویی : جی.دی. سلینجر


«کتاب‌شناسی آثار سلینجر بسیار کوتاه است اما او با همین مجموعه کم‌حجم آثار، یکی از پرتاثیرترین و پرخواننده‌ترین نویسندگان معاصر امریکا بوده است. نخستین اثر مشهور او ناطور دشت، که روایت رنج‌ها و دغدغه‌های نسلی از دانشجویان و نوجوانان امریکایی پس از جنگ دوم است، با ستایش روبه‌رو شد و آن نسل را به طرفداران و خوانندگان شیفتۀ او تبدیل کرد. فرانی و زویی، که از مهم‌ترین آثار دیگر او شمرده می‌شود، و فیلم ایرانی پری، ساختۀ داریوش مهرجویی، گونه‌ای انطباق بومی آن است، مملو از اندیشه‌های ژرف در مسائلی همچون عرفان و تامل، تلاش دانش‌پژوهان در اندوختن گنجینه‌های آکادمیک به‌جای پول، شجاعتِ هیچ‌کس نبودن و خودپرستی اذعان شده.» -یادداشت پشت جلد کتاب


داستان کتاب از دو بخش تشکیل شده؛ بخش اول و کوتاه آن «فرانی» و بخش دوم «زویی». در کل کتاب داستان خانواده «گلاس» را می‌خوانیم که از سطح سواد و آگاهی بالایی نسبت به عموم مردم برخوردارند، و مسائل فلسفی و عرفانی را گونه‌ای دیگر می‌بینند و درک می‌کنند. این کتاب سلینجر هم همان نثر روان و گیرا که در «ناطور دشت» دیده بودم، را دارد؛ همان سبک نوشتاری که خواننده را به نوشتن ترغیب می‌کند. این رمان را نشر مرکز با ترجمۀ میلاد زکریا منتشر کرده است.

۱۳۹۵-۰۴-۲۱

یه‌جا تو عکس‌ها می‌بینی چندسال‌پیش خندیدی


قدیم‌ترها آدم لب‌خندش می‌آمد؛ یعنی گاهی دلش می‌خواست لب‌خندی چیزی بزند. ولی الان؟ آدم دلش هیچ‌چیزی نمی‌خواهد. آدم می‌خواهد دلش را بردار بیندازد کنار جاده، وَ بقیه مسیر را سبک‌تر برود. آدم خسته می‌شود یک‌جا. آدم است خب؛ خسته‌گی را لازم دارد. نمی‌شود که هی بدود، هی بدود، هی بدود، و سرش را در خورجین ِ امید بکند وُ خسته نشود و هی بدود و از نرسیدن دلش نگیرد. آدم لب‌خند یادش می‌رود وُ اندوه بر چهره‌ وُ تمام بودنش می‌نشیند وُ می‌نشیند وُ از قدیم‌ترها که آدم لب‌خندش می‌آمد، می‌نویسد.

۱۳۹۵-۰۴-۱۱

عقاید یک دلقک : هاینریش بل


«رمان عقاید یک دلقک، یکی از قوی‌ترین داستان‌های عشقی ادبیات جهان به‌شمار می‌رود. دلقک قادر است حقایق تلخ را با حرکات و کلمات ملموس کند و به زبان بیاورد و امیدها، شادی‌ها و دردهایش را زیر نقاب این صورتک سفید پنهان کند تا بتواند حقایق واقعی را در ظاهر دلقکی نشان بدهد.» - یادداشت پشت جلد کتاب

داستان دلقکی‌ست که عشق و پیشه‌اش را یک‌جا باخته است؛ دلقکی که خود را در دام مشروب، بی‌پولی، مالیخولیا، سردرد و تنهایی، تنها و بی‌کَس می‌بیند. «هانس شینر» ضمن روایت امروز، گاه‌گاه به گذشته بازمی‌گردد و از عشقش «ماری» و سایر آشنایان قدیمی‌اش می‌نویسد.

کتاب ترجمه خوبی دارد و با قیمت مناسبی عرضه شده است؛ (10.000 تومان). در کل کتاب‌های جیبی انتشارات علمی و فرهنگی قیمت و کیفیت مناسبی دارند. ولیکن نگارش کتاب خالی از ایراد نیست، و هنوز برای ویراستاری جا دارد! رمان «عقاید یک دلقک» نوشتۀ هاینریش بل را انتشارات علمی و فرهنگی با ترجمۀ شریف لنکرانی منتشر کرده است.