2016-09-15

درس‌هایی برای عشق


گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو عشق می‌جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده. شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی. عشق، گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست‌های به گل آلودۀ تو که دیواری را سفید می‌کنند. عشق، خود مِرگان است! پیدا و ناپیداست، عشق. گاه تو را به شوق می‌جنباند. و گاه به درد در چاهیت فرو می‌کشد.


 جای خالی سلوچ - محمود دولت‌آبادی


پ‌ن: سلوچ و مِرگان شخصیت‌های این رمان هستند.