2016-11-18

درس‌هایی برای عشق



دو رمان آخری که خوانده‌ام - بر حسب اتفاق - هر دو در نقطۀ اوج‌شان تسلیم ِ عوامل فرابشری را در مقابل «عشق» تصویر کرده‌اند؛ در «یادداشت‌های شیطان» [goo.gl/O5KaCY] شیطان در دام عشق می‌افتد و بازی را به موجود کم‌مقداری به‌نام ِ «انسان» می‌بازد. و در «هجوم دوباره مرگ» [goo.gl/elqM6E] «مرگ» است که عشق انسانی را به جاودانگی ترجیح می‌دهد.

آیا واقعا «عشق» به‌همان افسون‌گری و فریبندگی‌ است که نویسندگان نوشته‌اند؟ هرچه پیش‌تر می‌روم، مطمئن‌تر می‌شوم که نویسندگان تابه‌حال عاشق نشده‌اند! یا این‌که دورۀ عشق به‌سَر آمده، و این روایت‌های خاک‌خورده دیگر برای عصر ما قابل تعمیم نیستند. حتی بزرگ‌ترین عشق‌ها هم مقابل فریب شیطان، و یا عظمت ناگزیرِ مرگ به‌زانو می‌افتند؛ ولی خب، داستان خودشان است و لابد دوست داشته‌اند این‌چنین روایتی از قدرت عشق انسانی به نمایش بگذارند.

هرموقع خودمان توانستیم کتاب بنویسیم، مرگ را بر عشق مقدم می‌آوریم؛ و حقیقت را بر دروغ.