2016-11-19

موضوع انشا: تعطیلات خود را چگونه نگذراندید


هربار که تقویم چندروز تعطیلی پشت‌سرهم را نشان می‌دهد، می‌ترسم. لابد دیوانه‌ای چیزی هستم خب؛ چه‌کسی از تعطیلات و بیکاری با حقوق بدش می‌آید؟ مسئله، بیکاری و خواب و استراحت نیست؛ این هجوم بی‌برنامگی و رکود و مردابِ زندگی‌ست که وحشت‌زده‌ام می‌کند. تازه وقتی که چندروز تعطیل می‌شود، می‌فهمم که هیچ برنامه‌ای برای آینده نداشته وُ ندارم. لابد باقی مردم، کسانی را دارند که ببینند، یا جایی که بروند، یا هرچی. من نه؛ من همان برنامۀ آخرهفته‌هام - که کتاب و سریال و فیلم و نوشتن و اینترنت است - را به‌توان دو می‌رسانم و تعطیلات را می‌گذرانم. تازه این بخش خوب ماجراست. از آن‌طرف، فکر وُ خیال وُ اندوه وُ افسردگی وُ ... هم به‌توان چهار می‌رسد.
اگر این استفاده از توان و اعداد معقول نیست، شما ببخشید. بنده همان‌کسی هستم که بعد از پنج‌بار امتحان دادن «ریاضی پیش»، بالاخره توانستم استاد را راضی کنم که 10 بدهد! بگذریم...
از فکر وُ خیال می‌گفتم: فکر می‌کنم پس کِی قرار است این سردرگمی تمام شود؟ کی حس خوب زندگی‌کردن سهم من خواهد شد؟ کی هزینۀ یک مسافرت جور خواهد شد؟ کی از شرمندگی دستگاه‌های خودپرداز خلاص خواهم شد؟


پ‌ن: کاش زودتر تمام شوند؛ هم این تعلیق، و هم تعطیلات.