2017-12-31

گذشته، چمدانی‌ست برای جاگذاشتن ِ خاطره‌ها



به عکس‌های خودم خیره‌ام، کدام من‌ ام؟!
زمانه خاطره‌های مرا کجا برده‌است؟


- فاضل نظری

2017-12-30

کاش من نوشته بودم‌ات


این بیت از فاضل نظری شرح حال خیلی‌هاست؛ همان حال که هرچه تلاش می‌کنند نمی‌توانند در جان ِ کلام بگنجانندش.

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
این‌قدر که خالی شده بعد از تو جهانم


2017-12-29

مشق ِ تنهایی می‌کنیم


این خیره‌ماندن‌ها به ساعت‌های دیواری
تمرین برای روزهایی که نمی‌آیی است

فاضل نظری


2017-12-28

به‌زودی ... به‌زودی ... به‌زودی مرگ است


به‌زودی. به‌زودی. به‌زودی. به‌زودی. این به‌زودی یعنی کی خواهد بود؟ چه کلمۀ هراس‌انگیزی است این: به‌زودی. به‌زودی ممکن است یک ثانیۀ دیگر باشد. به‌زودی می‌تواند یک سال طول بکشد. به‌زودی کلمه‌ای است هراس‌انگیز. این به‌زودی آینده را در هم می‌فشارد، آن را کوچک می‌کند و دیگر هیچ چیز مطمئنی در کار نخواهد بود، هیچ چیز مطمئنی؛ هرچه هست دودلی و تزلزل مطلق خواهد بود. به‌زودی هیچ نیست و به‌زودی چه‌بسا چیزهایی است. به‌زودی همه‌چیز است. به‌زودی مرگ است...




 قطار به‌موقع رسید هاینریش بُل کیکاووس جهانداری نشر چشمه

2017-12-27

گرفتار رهایی : فاضل نظری


ناگزیرم از سفر، بی‌سر و سامان چون باد
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد

کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت؟
بال، تنها غم ِ غربت به پرستوها داد

این‌که مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد

عاشقی چیست؟ به‌جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد

چشم بیهوده به آیینه‌شدن دوخته‌ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد



مجموعه‌شعر آن‌ها فاضل نظری

2017-12-26

هرگز رهایم مکن – کازوئو ایشی‌گورو


ایشی‌گورو در «هرگز رهایم مکن» ما را در برابر پرسش عظیم سرانجام انسان قرار می‌دهد. اهداکننده یا اهداگیرنده کدام صاحب روح‌اند؟ و این همه در چارچوب رمانی بس جذاب، آسودگی و رکودمان را نشانه رفته‌است. در پشت جلد این کتاب آمده: «کاتی، روت، تومی و بسیاری دیگر، پروردگان هیلشم هستند؛ کودکان موسسه‌ای مرموز در عمق خاک انگلستان. کودکانی که آینده‌ای خاص دارند. کودکانی که پرورش یافته‌اند تا خود را افرادی خاص تصور کنند: عاری از دغدغه آینده و عاری از عشقی که جاودانگی با خود دارد. کاتی در سی‌ویک‌سالگی راوی فاجعه وحشتناک و هشداردهنده خاطرات خود است.»
«اسمم کاتی اچ است. سی‌ویک ‌سال دارم و بیش از یازده سال است که پرستارم.»
ایشی‌گورو، برنده نوبل ادبی 2017، در «هرگز رهایم مکن» روایتی ساختگی اما جذاب از انگلستان اواخر دهه 1990 ارائه می‌دهد. این کتاب جزو 100 رمان برتر انگلیسی‌زبان از سال 1923 تا 2005 بوده، و نشریه تایم آن را بهترین رمان سال 2005 میلادی معرفی کرده‌است. سال 2010 نیز مارک رومانک فیلم هرگز رهایم مکن را براساس این کتاب کارگردانی کرد.
هرگز رهایم مکن، رمانی به قلم کازوئوایشی‌گورو است که نشر ققنوس با ترجمه‌ای از سهیل سُمّی منتشر کرده‌است. من از ترجمه راضی بودم، اما اگر دنبال ترجمه دیگری هستید می‌توانید ترجمه مهدی غبرائی از نشر افق را بخوانید.

«ارزشمندترین خاطرات من هرگز محو نخواهند شد. من روت را از دست دادم، و بعد تومی را، اما خاطراتی را که از آن‌ها دارم از دست نخواهم داد.»
-تکه‌ای از کتاب



پست‌های مرتبط:

2017-12-25

سعدی‌خوانی‌ها - پنجاه‌وُشش



«یک روز به شیدایی در زلف ِ تو آویزم»

سعدی

2017-12-23

به خیابان رفتم؛ فضای اتاق برای تنهایی‌ام کافی نبود




هیچ‌کس هم‌صحبت ِ تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابان‌ها چه فرقی می‌کند؟

فاضل نظری

درس‌هایی برای زندگی: خودت باش


سخت دشوار است منظور خلایق زیستن
با همه زشتی اگر در پیش خود خوبم، بس است

- بیدل

2017-12-22

آذر 96 : برنامه‌های بی‌تاثیر


مجموعه شعر «با من تبرخورده از بهار نگو» بالاخره به ارشاد رسید و منتظر مجوز و چاپ هستم. برای ارشد سال بعد هم در رشته زبان و ادبیات فارسی ثبت‌نام کردم و امیدوارم که فرصت درس خواندن پیدا کنم! این ماه چند کتاب خواندم: هرگز رهایم مکن از کازوئو ایشی‌گورو، هفت عادت مردمان موثر از استفان کاوی و مجموعه شعر آن‌ها از فاضل نظری. فیلم‌های ایرانی جامه‌دران و تعبیر خواب را دیدم. فیلم‌های خارجی Sausage Party - Woman in gold - Maze Runner: The Scorch Trials را دیدم. فصل ششم سریال Teen Wolf و فصل‌های دوم، سوم و چهارم سریال 2 Broke Girls را هم دیدم.
این هم از پاییز...

زمستان از راه رسید.

2017-12-18

سعدی‌خوانی‌ها - پنجاه‌وُپنج



«نرفت، تا تو برفتی، خیالت از نظرم»

سعدی

2017-12-17

سعدی‌خوانی‌ها - پنجاه‌وچهار



خاک من زنده به تاثیر هوای لب توست
سازگاری نکند آب‌وُهوای دگرم

سعدی

2017-12-15

بازی‌های عجیب حقیقت

گاهی خواب می‌بینم که دچار توهم شده‌ام و دیگر از زندگی واقعی چیزی نمی‌فهمم. از هراس این کابوس از خواب می‌پرم. همسرم با بوسه‌ای دل‌چسب روی پیشانی آرامم می‌کند! می‌گوید: «نترس، همه‌اش کابوس بود. داشتی خواب می‌دیدی. بخواب.» باز می‌خوابم. پیش از آن‌که خوابم عمیق شود یادم می‌افتد که ازدواج نکرده‌ام! وحشت‌زده‌تر از خواب می‌پرم. دست می‌کشم روی پیشانی‌ام؛ هنوز داغی بوسه را می‌شود احساس کرد. صدای از میان تاریکی اتاق می‌شونم.

+ پدر! برایت آب بیاورم؟

رحمان نقی‌زاده

2017-12-14

مردی که باد شد


منتظرم بودی؟ ببخش که دیر رسیدم. گوشه‌ای باورهایم شکست، تا به خودم بیایم مُرده بودم.
راستی، چه زیبا شده‌ای...


باد تکانی به پرده‌ها داد و گذشت.

رحمان نقی‌زاده

2017-12-12

سعدی‌خوانی‌ها - پنجاه‌وسه



تو سر به صحبت سعدی درآوری؟
هیهات

زهی خیال که من کرده‌ام مصور خویش

2017-12-11

پایان شاد


به انتهای داستان نانوشته‌ای فکر می‌کنم که در آن هیچ اتفاق خوبی برای هیچ‌کس نخواهد افتاد. گمان ِ خوش‌بختی شخصیت‌های داستان را فریب خواهد داد، و هیچ‌کس نخواهد مُرد.


رحمان نقی‌زاده

2017-12-10

سعدی‌خوانی‌ها - پنجاه‌ودو




«زخم شمشیر غمت را ننهم مرهم کَس»

سعدی 

2017-12-09

قاب خیلی خالی



خیره‌اش نشسته بودم. اندوه از سقف سُر می‌خورد و بر جانش می‌نشست. می‌توانستی خطوط اندوه را در حوالی‌اش ببینی. بارها دیده بودمش، با همان حالت بی‌دفاعی محض که توان مقابله با هیچ احساسی را نداشت. اندوه بر صورتش نشسته و جا خوش کرده بود. او دیگر اندوهگین نمی‌شد؛ خود ِ اندوه بود.

آخرین بار شد که دیدمش.


رحمان نقی‌زاده

2017-12-08

2017-12-07

تا چشم کار می‌کند



نشسته‌ام و به انتهای داستانی فکر می‌کنم که هنوز آغازش نکرده‌ام. این‌که چه اتفاقی برای شخصیت داستانم بیفتد، از این‌که او کیست مهم‌تر است. غمگینانه در انتظار یک شروع هستم و سنگینی مسئولیت این آفریدۀ نیامده روی شانه‌هایم سنگینی می‌کند. تا چشم کار می‌کند سیاهی است. پس چطور می‌توانم – بی‌رحمانه – کسی را هل بدهم میان این داستان؟ کاش می‌توانستم نجاتش بدهم. تا این‌جا رسیده‌ام که در انتها بکشمش؛ و اگر قرار است این‌چنین بمیرد، پس چرا از ابتدا بیافرینمش؟


چه شد که ما این‌طور میان سیاهی‌ها تنها ماندیم آقای نویسنده؟



رحمان نقی‌زاده

2017-11-30

سعدی‌خوانی‌ها - پنجاه: درس‌هایی برای زندگی


ای خواجه! برو به هر چه داری
یاری بخر وُ به هیچ مفروش

سعدی

2017-11-29

درس‌هایی برای زندگی


درد ِ سر ِ زبان مده از حرف ِ نارسا
از خُم برون میار می ِ نارسیده را

بیدل

2017-11-28

سعدی‌خوانی‌ها - چهل‌وُنه



«قیامت باشد آن قامت در آغوش»
سعدی

2017-11-27

دم‌های بی‌وادم - علی‌اکبر یاغی‌تبار


بر رواق مدور دوران ... می‌نویسم و هرچه بادا باد
مرد این قصه تهمتن‌کش ... شرفش را به نان نخواهد داد

من مرید پیمبر دردم ... از نَه‌مردان امان نمی‌گیرم
با روان گرسنه می‌میرم ... صِله از سفلگان نمی‌گیرم

بر رواق مدور دوران ... سر من سربه‌دار خواهد ماند
دیگران می‌روند و می‌آیند ... خشم من ماندگار خواهد ماند

سر من گرم سربه‌داری‌هاست ... خاک من غیرت علف دارد
سگ ِ باغِ درخت‌مُرده من ... به بهار شما شرف دارد


از مجموعه شعر دم‌های بی‌وادم - علی‌اکبر یاغی‌تبار - نشر نیماژ

2017-11-26

سیاه، سفید، خاکستری


باغبان دست انداخت و انار را از شاخه چید. باغ خاکستری شد و قرمز از حافظه رنگ‌ها رفت.

سعدی‌خوانی‌ها - چهل‌وُهشت



تو در عالم نمی‌گنجی ز خوبی
مرا هرگز کجا گنجی در آغوش؟

سعدی

2017-11-25

پرواز


باد سرد روی صورتش می‌خزید. این گرم‌ترین حضوری بود که در زندگی‌اش تجربه می‌کرد. چشم‌هایش را بسته بود و از هم‌آغوشی بی‌دریغ با آسمان لذت می‌برد.


کسی بالای پرت‌گاه گریه نمی‌کرد.


• رحمان نقی‌زاده

سعدی‌خوانی‌ها - چهل‌وُهفت: درس‌هایی برای زندگی


گفت: سعدی صبر کن، یا سیم وُ زر دِه، یا گریز
عشق را یا مال باید، یا صبوری، یا سفر

2017-11-24

سعدی‌خوانی‌ها - چهل‌وُشش



«رشکم از پیراهن آید که در آغوش تو خُسبد»

سعدی

روز - داخلی - مردی که می‌نویسد


زندگی من از آن داستان‌هایی نیست که فیلمش را بسازند. هیچ کجای زندگی‌ام - حتی در هیجان‌انگیزترین اتفاقات هم - هیچ دوربینی پشت سرم نیست که لحظاتم را ثبت کند. برای همین هم هست که الان این‌جا نشسته‌ام و روزمرگی‌هایم را می‌نویسم، شاید که...


- کات.


• رحمان نقی‌زاده

آبان 96 : تلاش برای تغییر


روز نهم آبان بود که قرارداد دومین کتابم، مجموعه شعر «با من تبرخورده از بهار نگو» را با نشر آنیما و حامد ابراهیم‌پور بستم. چند کتاب هم خواندم: بازمانده روز از کازوئو ایشی‌گورو و دم‌های بی‌وادم از علی‌اکبر یاغی‌تبار. فصل دهم سریال بیگ‌بنگ‌تئوری را دیدم. فصل هفتم سریال واکینگ‌دِد و فصل سوم سریال The Odd Couple را هم دیدم. فیلم‌های The Apartment - Suicide Squad - Receb Ivedik 5 - Eternal Sunshine of the spotless mind و Tracers را هم دیدم. آلبوم موسیقی «امشب کنار غزل‌های من بخواب» همایون شجریان را هم گرفتم.

فعلا ادامه می‌دهم تا ببینیم به کجا ختم می‌شود.

2017-11-18

دانلود اپیزود جدید رادیو چهرازی با عنوان آخرین نامه


لینک دانلودی با عنوان «اپیزود جدید رادیو چهرازی: آخرین نامه» به دستم رسید. بعد از همان بار اول که گوش دادم متوجه شدم که این اپیزود ربطی به رادیو چهرازی ندارد. با ادمین «ریتمو» که لینک از آن‌جا ارسال شده بود، صحبت کردم و رسیدم به «تهران پادکست». با ادمین تهران پادکست هم صحبت کردم و آن‌ها هم اطلاع دقیقی نداشتند که ضبط این فایل صوتی توسط چه‌کسی انجام شده است. البته عنوانِ انتخابی تهران پادکست به حقیقت نزدیک‌تر بود: «رادیو چهرازی طور!»
به‌نظر می‌آید که گوینده این فایل تنها تلاش کرده ادای دینی کرده باشد به رادیو چهرازی و قصد نداشته که خود را در آن مجموعه معرفی کند. البته شما هم بعد از گوش دادن به این اپیزود رادیو چهرازی (!) خواهید دید که چرا این فایل ربطی به مجموعه رادیو چهرازی ندارد. 

خودتان بشنوید:
دانلود اپیزود جدید رادیو چهرازی (ساختگی) با عنوان آخرین نامه


پ‌ن: بعد از انتشار این پست، یکی از دوستان وبلاگ عقاید یک گرگ لطف کرد و لینک کانال نویسنده این اپیزود را معرفی کرد. جناب آقای حمید سلیمی این متن را نوشته و تقدیم کرده‌اند به «نابغه‌های رادیو چهرازی» که سواستفاده برخی از کانال‌ها برای جذب هواداران رادیو چهرازی باعث شده که به‌اشتباه با عنوان «اپیزود جدید رادیو چهرازی» دست‌به‌دست شود. امیدوارم آقای سلیمی این توضیحات را به‌عنوان عذرخواهی از من پذیرفته و درک کنند که روی سخن من با منتشرکنندگان این فایل بود.


پست‌های مرتبط:

2017-11-15

حوا


آمد و گفت روح بادم و رفت
عطر او ماند روی یادم و رفت
خود نفهمید در چه حالی بود
گریه می‌کرد و گفت شادم و رفت
تکه‌های دلی که عاریه بود
شعر کردم به عشق دادم و رفت
باز حوّا گذاشت سیبش را
روی بار گناه آدم و رفت
کم نیاورده بودم اما گفت
از سر تو کمی زیادم و رفت



متن آهنگ «حوا» از آلبوم «امشب کنار غزل‌های من بخواب»

خواننده: همایون شجریان
ترانه‌سرا: افشین یداللهی
موسیقی: فردین خلعتبری

2017-11-14

پیچ‌ِبُن


با این‌که رفتن تو شروعی دوباره است
وقتی تو نیستی سفرم نیمه‌کاره است
رفتن اگرچه ساده و ماندن اگرچه سخت
بودن کنار فاصله‌ها راه چاره است



متن آهنگ «پیچِ‌بُن» از آلبوم «امشب کنار غزل‌های من بخواب»

خواننده: همایون شجریان
ترانه‌سرا: افشین یداللهی

موسیقی: فردین خلعتبری

2017-11-13

با تو غزل به سادگی حرف می‌شود


نه، غیرممکن است کسی را خدای تو 
 بر داغ قلب من بگذارد به جای تو
هرگز نمی‌شود که تو را دید و بعد از آن 
 جایی نفس کشید به‌جز در هوای تو
ساکت کنار بهت خودم می‌نشینم و 
 از یاد می‌برم همه را با صدای تو
آسوده دست می‌کشم از هرچه ادعاست
 با یک نگاه ساده‌ی بی‌ادعای تو
با تو غزل به سادگی حرف می‌شود
چون بهتر است ساده بیفتم به پای تو
اصلا دلیلِ بودنِ من گفتن از تو بود 
تا من تو را به شعر بگویم برای تو


متن آهنگ «با تو غزل به سادگی حرف می‌شود» از آلبوم «امشب کنار غزل‌های من بخواب»

خواننده: همایون شجریان
ترانه‌سرا: افشین یداللهی
موسیقی: فردین خلعتبری

2017-11-12

بازمانده روز - کازوئو ایشی‌گورو


آقای استیونز، راوی داستان، سرپیش‌خدمت خانه‌ای اشرافی در انگلستان است و خاطرات زندگی گذشته‌اش را در خلال اتفاق‌های سفر جاده‌ای شش‌روزه‌اش بازگو می‌کند. داستان این کتاب در کنار روزمره‌نویسی‌ها و بازگویی خاطره‌ها، چند لایه تاریخی، سیاسی و عاشقانه نیز دارد. همان‌طور که مترجم، نجف دریابندری، در پیش‌گفتار اشاره کرده، متن این کتاب سرشار است از زبان پرطمطراق اشرافی انگلستان که آقای دریابندری هم در ترجمه با وام گرفتن اصطلاحات دربار قاجار به متن وفادار مانده است. از این‌رو مطالعه «بازمانده روز» مستلزم آشنایی نسبی با ادبیات آن دوره و کلمات و اصطلاحات کم‌تر مصطلح است.
بازمانده روز (The Remains of the day) سومین رمان کازوئو ایشی‌گورو پس از رمان‌های «منظر پریده‌رنگ تپه‌ها» و «هنرمندی از جهان شناور» است. این کتاب را نشر کارنامه با ترجمه‌ای فوق‌العاده از نجف دریابندری منتشر کرده است. بازمانده روز در بازار ایران کم‌یاب بوده و تا لحظه نگارش این یادداشت نیز خبری از تجدید چاپ از سوی نشر کارنامه منتشر نشده است. در سال 1993 میلادی فیلم سینمایی ساخته‌شده از روی این کتاب با شرکت آنتونی هاپکینز و اما تامسون در هشت رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شد.

ایشی‌گورو درباره این رمان می‌گوید: «استیونز همه ما هستیم. همه ما به دور از مرکز تصمیم‌گیری و قدرت قرار داریم، اما خود را راضی می‌کنیم به انجام وظیفه‌ای که به ما محول کرده‌اند و خود را راضی می‌کنیم. ممکن است در توزیع قدرت سهیم نباشیم اما از این‌که این پایین به وظایف‌مان عمل می‌کنیم راضی هستیم.»


پست‌های مرتبط:
درس‌هایی برای زندگی (نقل‌قول از رمان بازمانده روز)

آغوش خالی


بوی تو می‌دهد آغوش خالی‌ام 
 ای واقعیت عشق خیالی‌ام
مست توام که قنوتم ترانه شد 
چون مومن تو شدم لاابالی‌ام
بعد از تو بی‌خبرم از خودم، بگو 
 این‌روزها چه شدم، در چه حالی‌ام
روزی یقین تو بودم ولی گذشت 
 امروز فاجعه‌ای احتمالی‌ام
شعرم شکفتن بارانی تو بود 
حالا فقط خبر خشکسالی‌ام
بی هیچ دلهره حال مرا بپرس
روزی که من جسدی این حوالی‌ام


متن آهنگ «آغوش خالی» از آلبوم «امشب کنار غزل‌های من بخواب»

خواننده: همایون شجریان
ترانه‌سرا: افشین یداللهی

موسیقی: فردین خلعتبری

2017-11-11

نقشه‌ها به ما مدیون‌اند


شب از صدای سُریدن اشک روی گونه‌هایش از خواب پریدم. صبح که شد از او پرسیدم: «گریه می‌کردی دیشب؟» گفت: «بیدارم کنی. نه، گریه نمی‌کردم.» دروغ می‌گفت. من صدای سُریدن اشک روی گونه‌هایش را از فاصله هزاران‌کیلومتری میان‌مان شنیده بودم؛ و بوی دروغ و دل‌تنگی‌اش هم از آن سر دنیا به مشام می‌رسید. هنوز عادتش را ترک نکرده بود. دروغ می‌گفت و خودش باور می‌کرد و دل‌تنگی‌اش را پشت کوه دروغین غرور پنهان می‌کرد.
گفتم: «خوب بخوابی.»



رحمان نقی‌زاده

تار موی پریشان


بن‌بست و جاده یکی می‌شود اگر 
 رفتن بدون تو هم می‌شود سفر
از ریشه‌ای که دواندم فراری‌ام 
 ای لمس دست تو بر پیکرم تبر
بی‌تو چه نام و نشانی، چه حرمتی 
 بفروش نام مرا و مرا بخر
یک تار موی پریشان بیاور و 
 دنیای تیره و تار مرا ببر
از عاشقان قسم‌خورده‌ام نپرس 
 از من به‌جز تو ندارد کسی خبر
مردن کنار تو آمرزش من است
ای جمع مبهم آرامش و خطر
بی‌تو نمی‌رسم و با تو می‌رسم
 بن‌بست و جاده یکی می‌شود مگر



متن آهنگ «تار موی پریشان» از آلبوم «امشب کنار غزل‌های من بخواب»

خواننده: همایون شجریان
ترانه‌سرا: افشین یداللهی

موسیقی: فردین خلعتبری

2017-11-10

پرت‌گاه


صفحه ششم کتاب، نویسنده از اشک نوشته بود. به اشک فکر کردم؛ به اشک‌هایی که نریخته بودم و امروز جای خالی‌شان را احساس می‌کردم. افسوس که آن چشمه خشکیده بود و من بر سر مزاری بی‌مُرده نشسته‌ بودم و آرزو می‌کردم که کاش به زندگی بازگردد. به اشک فکر می‌کردم و ...

به خودم که آمدم صفحه نوزدهم را داشتم ورق می‌زدم. چه‌طور به این‌جا رسیده بودم؟ برگشتم و صفحات قبل را نگاه کردم؛ ناآشناترین کلمات بودند. چه‌کسی صفحات را برگردانده بود؟ کدام چشم‌ها به این کلمات دوخته و رد شده بودند؟ پس من این دقایق کجا بودم؟


• رحمان نقی‌زاده

هجوم ِ خاطره


شهر از هجوم خاطره‌هایت به من پُر است
بعد از تو شهر از منِ دیوانه دل‌خور است
از من که بین بود وُ نبود پرسه می‌زدم 
 تو بودی و کنار خودم پرسه می‌زدم
تو بودی و تمام غزل‌ها، ترانه‌ها 
من بودم و تمام ستم‌ها، بهانه‌ها
من بودم و مجال شگفتی برای عشق
تو بودی و تحمل سخت بهای عشق
قلبم به‌خاطر تو مرا طرد کرده است 
می‌سوزد از کسی که تو را سرد کرده است
از عشق رد شدی که من از ترس رد شوم
دیگر نمی‌توانم از این درس رد شوم
این بار آخر است برای خودم نه تو
من پشتِ خط فاجعه عاشق شدم نه تو
گرداب را درون خودت غرق می‌کنی
تو با تمام حادثه‌ها فرق می‌کنی



متن آهنگ «هجوم خاطره» از آلبوم «امشب کنار غزل‌های من بخواب»

خواننده: همایون شجریان
ترانه‌سرا: افشین یداللهی
موسیقی: فردین خلعتبری

دانلود کتاب‌‌: پاییز، تنهایی، یا هر چه تو صدایش می‌کنی


 پاییز، تنهایی، یا هر چه تو صدایش می‌کنی

• پاییز، تنهایی، یا هر چه تو صدایش می‌کنی
• رحمان نقی‌زاده



«پاییز، تنهایی، یا هر چه تو صدایش می‌کنی» دومین مجموعه از بداهه‌نویسی‌های شبانه‌ام بود که پیش‌تر برش‌هایی از آن را در اینستاگرام و ... منتشر کرده بودم. لطف دوستان و استقبال‌شان از مجموعه «منزنی را می‌شناختم» دلیلی شد تا این مجموعه را هم در همان قالب کتاب کوچک آماده کنم. امیدوارم که هم‌چنان همراه هم باشیم و این دوستی‌ها ادامه‌دار باشند. اشتراک این کتاب‌چه با دوستان و معرفی صفحات مجازی‌ام به دیگران نشان از لطف و محبت شما دارد.


نوشته‌های پیشین و هر‌آن‌چه در روزهای دیگر خواهم نوشت را می‌توانید از این طرق دنبال کنید:

وبلاگ عقاید یک گرگ

کانال غم نام دیگر من است

اینستاگرام

2017-11-07

سعدی‌خوانی‌ها - چهل‌وُپنج



تا نپنداری که با دیگر کسم خاطر خوش است
ظاهرم با جمع وُ خاطر جای دیگر می‌شود


سعدی

2017-11-06

سعدی‌خوانی‌ها - چهل‌وُچهار



«دگر شب آمد وُ کی بی‌تو روز خواهد شد؟»

سعدی

من ِ واقعی پشت ِ آیینه‌های شکسته پنهانم


باد: آیینه‌ت... شکسته‌ست.
فران: آره، می‌دونم. این‌طوری دوستش دارم. همون‌طوری که حس می‌کنم نشونم می‌ده.


دیالوگ از فیلم «آپارتمان» بیلی وایلدر - سال 1960


Bud: The mirror... it's broken.
Fran: Yes, I konw. I like it that way. makes me look the way I feel.


- The Apartment [1960]

2017-11-05

سعدی‌خوانی‌ها - چهل‌وُسه



وقت است دگر از پای درآیم، که همه‌عمر
باری نکشیدم که به هجران تو مانَد


سعدی

تئوری بیگ‌بنگ


شلدون: چرا مردم تو عروسی گریه می‌کنن؟
مادر شلدون: برای اتفاقات بعدش تمرین می‌کنن!


بیگ‌بنگ تئوری - فصل دهم - قسمت اول

2017-11-04

سال‌هاست از یادم رسم ِ پرواز فراموش شده



پَر می‌کشی وُ وای به حال پرنده‌ای
کز پشت میله قفسی عاشقت شده‌ست


فاضل نظری

در ستایش حقیقت


کسی گفت: «ده خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. کدام را زودتر بگویم؟»
گفتم: «خبر بد!»
گفت: «خواب می‌بینی! حتی در خواب هم لیاقت خبر خوش شنیدن نداری. بیدار شو افسرده لعنتی!»


رحمان نقی‌زاده

2017-11-03

دل‌ کندن‌های مدام



به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می‌دانم
به جز اندوه ِ دل کندن ندارد حاصلی دیگر


فاضل نظری

درس‌هایی برای زندگی


برای عده زیادی از مردم شب شیرین‌ترین قسمت روز است. پس شاید این‌که گفت تو نباید این‌قدر به پشت سرت نگاه کنی، درست گفت؛ باید طرز نگاه مثبت‌تری اتخاذ کنم و سعی کنم بازمانده روز را دریابم. چه حاصلی دارد که مدام به پشت سرمان نگاه کنیم و خودمان را سرزنش کنیم که چرا زندگی‌مان آن‌طور که می‌خواسته‌ایم از آب درنیامده؟


 بازمانده روز - کازوئو ایشی‌گورو - نجف دریابندری - نشر کارنامه


2017-11-02

سعدی‌خوانی‌ها - چهل‌وُدو



«خوش می‌روی به تنها؛ تن‌ها فدای جانت»

سعدی

2017-11-01

سعدی‌خوانی‌ها - چهل‌وُیک



خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این‌همه ایامم نیست


سعدی

2017-10-30

سعدی‌خوانی‌ها - چهل



«به گلستان نروم تا تو در آغوش منی»

سعدی

2017-10-29

سعدی‌خوانی‌ها - سی‌ونُه



«تو ز ما فارغ وُ ما از تو پریشان تا چند؟»

سعدی

2017-10-28

سعدی‌خوانی‌ها - سی‌وهشت



زندگانی چیست؟
مُردن پیش ِ دوست
کاین گروه زندگان، دل‌مُرده‌اَند


سعدی


2017-10-27

دم‌های بی‌وادَم - علی‌اکبر یاغی‌تبار


روزگاری است سخت بی‌فریاد
رفتنت باز کار دستم داد
رفتم از دوری تو بنویسم
هق‌هقِ گریه‌ام مجال نداد

روزگاری است سخت بی‌فریاد
من همان خاک آسمان‌گردم
وسعتم کشت‌گاه دوزخ‌هاست
من امیر قبیله دردم

گریه کردم؛ ولی به آرامی
گریه درد مرا علاج نکرد
هیچ دستی و هیچ آغوشی
با جنون من ازدواج نکرد

نازنین یار! نازنین دلدار!
می‌توانی به گریه بنشینی
شرح یک مرگ نابه‌هنگام است
زندگی نیست این که می‌بینی

سرنوشت من و تو هم این بود
پرسه در کوچه‌های بی‌عابر
مرگ در یک خرابه بی‌عشق
زندگی در جهان بی‌شاعر

کاش این ناسروده‌های سیاه
آخرین انتحار من باشد!
کاش این یاوه‌های بی‌سروُته
شعر سنگ مزار من باشد

روزگاری است سخت بی‌فریاد
می‌روم از تو دست بردارم
سگ ِ مردن بدان شرف دارد
زندگی کردنی که من دارم



دم‌های بی‌وادَم - علی‌اکبر یاغی‌تبار - نیماژ

سعدی‌خوانی‌ها - سی‌وهفت



«تشنه دیدار دوست، راه نپرسد که چند»

سعدی

2017-10-26

در مذمت رفتن‌ها و نرسیدن‌های مدام


«خاک ِ نومیدی به فرق ِ سعی‌های نارسا»

بیدل

تکه‌ای از ترانه علی‌اکبر یاغی‌تبار


بغضاتو نذرِ شونه من کن
جون می‌کنم... قفل دلت واشه
این شونه صیقل‌خوردۀ زخمه
می‌تونه پشت هق‌هقت باشه



دم‌های بی‌وادَم - علی‌اکبر یاغی‌تبار - نیماژ

سعدی‌خوانی‌ها - چهل‌ویک



«عشق در دل ماند وُ یار از دست رفت»

سعدی

2017-10-25

دم‌های بی‌وادَم - علی‌اکبر یاغی‌تبار


ای پُر از من! من ِ دور از تو چنان از پوچی
شده‌ام پُر که نفس‌های زمان از پوچی

ای پُر از من! من ِ بعد ِ تو چنان از خالی
شده‌ام پُر که دل و دست و زبان از پوچی

شده سرریز و بلند است مرا تا به ابد
ناله آی امان آی امان از پوچی

نیستی و من و اوزان و قوافی هیچیم
بازگرد و همه را وابرهان از پوچی

نیستی بی‌تو ردیف غزل وحشی من
شده چون بانگ جرس، جامه‌دران از پوچی

بازگرد ای تو که باز تو لبالب بشوم
آن‌چنان از تو لبالب که جهان از پوچی


دم‌های بی‌وادَم - علی‌اکبر یاغی‌تبار - نیماژ

مهر 1396 : تلاش‌های مداوم، بی‌نتیجه


مجموعه شعرهای گریه‌های امپراتور و اقلیت از فاضل نظری و از لاله‌زار تا جمهوری به‌سعی مهدی موسوی میرکلائی را خواندم. فیلم‌های ایرانی عکس خصوصی، داستان عوضی، آقای الف و فیلم‌های خارجی Run all night  و Spectre را دیدم. فصل پنجم سریال Suite و فصل‌های اول و دوم سریال Raising Hope را دیدم. روز ششم این ماه هم خانه را عوض کردم و از بن‌بست اول راهی خانه پلاک 17 شدم.

یک ماه بی‌نتیجه دیگر گذشت...

2017-10-24

سعدی‌خوانی‌ها - سی‌وشش



«کو باشد وُ من باشم وُ اغیار نباشد»

سعدی

2017-10-23

سعدی‌خوانی‌ها - سی‌وپنج



«چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی»

سعدی

2017-10-22

سعدی‌خوانی‌ها - سی‌وچهار



«عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت»

سعدی

2017-10-20

درس‌هایی برای زندگی؛ گل یا پوچ با آرتمیس


داشت با آرتمیس گل یا پوچ بازی می‌کرد. چپ رو انتخاب کرد، ولی آرتمیس دستش رو باز نکرد. راست رو جلو آورد و گفت: «این یکی رو نمی‌خوای؟!» ما هم با خودمون گفتیم: «بچه چهارساله می‌خواد ما رو گول بزنه!» فکر می‌کردیم داره دست خالی رو پیش‌نهاد می‌کنه. اشتباه می‌کردیم. وقتی راست رو انتخاب کرد و آرتمیس بالاخره دست‌هاشو باز کرد، دیدیم گُل تو دست راستش بوده. آرتمیس قوانین رو بلد نبود. نمی‌دونست برای برنده شدن باید ما رو گول بزنه و دست خالی‌ش رو نشون بده. اون‌جا بود که برای اولین‌بار به یه بچه چهار ساله حسودی‌م شد. فکر کردم کاش ما هم گاهی وسوسه «پیروز شدن» رو بذاریم کنار و دست پُرمون رو برای طرف مقابل باز کنیم. شاید زندگی قشنگ‌تر از چیزی شد که الان هست.

سعدی‌خوانی‌ها - سی‌وسه



«دوستت دارم، اگر لطف کنی یا نکنی»

سعدی