2017-01-24

معرفی کتاب؛ انسان موجودی یک‌روزه : اروین یالوم


از مقدمه مترجم: «در این کتاب، یالوم در 84 سالگی، دو چالش اصلی هستی را از نگاه مراجعانش و تا حدی خودش توضیح می‌دهد: دست‌وپنجه نرم‌کردن با چگونه پرمعنازیستن و چگونه با انتهای اجتناب‌ناپذیر هستی کنار آمدن. مانند کتاب جلاد عشق، تمرکز این کتاب نیز بر روایات یالوم از مراجعانش است که به شکل رمانی هستی‌گرایانه نگاشته شده‌است. این کتاب به‌زبانی طنزآلود، بی‌تکلف و اغلب تکان‌دهنده، و به‌طور صادقانه از سختی‌ها و مبارزۀ انسان‌ها برای بودن حکایت‌ می‌کند. درعین‌حال یالوم از میوه‌های اصلی زندگی مانند عشق، دوستی و خانواده به‌منزلۀ وسایل و شیوه‌های اصلی تحمل زندگی نام می‌برد.»

در این کتاب 10 داستان نسبتا کوتاه از تجربه‌های خاص روان‌درمانگری اروین یالوم و برخورد او با مراجعانش را می‌خوانیم. در انتهای کتاب نیز مصاحبۀ اختصاصی نازی اکبری، مترجم کتاب، با پروفسور یالوم آورده شده، که در آن با مخاطبان ایرانی خود صحبت کرده است. مطالعۀ این کتاب علاوه‌براین‌که برای علاقه‌مندان به روان‌درمانگری مفید است، برای دوست‌داران ادبیات نیز خالی از لطف نخواهد بود؛ این موضوع از توانایی فوق‌العاده اروین یالوم در تلفیق ادبیات و روان‌شناسی ریشه می‌گیرد.
«انسان موجودی یک‌روزه و قصه‌های دیگری از روان‌درمانی» نوشتۀ اروین یالوم را نشر ققنوس با ترجمه‌ای از دکتر نازی اکبری منتشر کرده است.

«انسان‌ها از رابطه به‌وجود می‌آیند، در رابطه رشد می‌کنند، در رابطه آسیب می‌بینند و در رابطه ترمیم می‌شوند.»

- اروین یالوم

2017-01-23

دی‌ماه 1395: بدتر از این امکان نداشت - علامت سوال


این ماه را به‌انتظار تاییدیه نهایی ارشاد برای انتشار کتابم گذراندم. درکل فعالیت کمی داشتم: کتاب‌های مرد خسته از طاهر بن‌جلون، و انسان موجودی یک‌روزه از اروین یالوم را خواندم. دو نسخه قدیمی از «کتاب جمعه» سال 1358 را هم خواندم؛ یکی شماره شهریور و دیگری شماره مهرماه. فیلم‌های DeadPool و Absolutely Anything را دیدم. فصل ششم سریال FRIENDS و فصل اول WestWorld را دیدم. آلبوم موسیقی دوباره عشق از حامد همایون را شنیدم. مستندهای A Wolf called Storm و Living with Wolves را دیدم. مراسم Teen Choice Awards سال‌های 2015 و 2016، و گلدن‌گلوب 2016 را هم دیدم!


باز فصلِ سختِ بهمن رسید...

2017-01-19

درس‌هایی برای زندگی


بیلی همیشه می‌گفت بذار همه‌‌چیز رو توی زندگی تجربه کنیم. بذار جایی برای تاسف نذاریم. بذار از اون‌چه در دسترس هست استفاده کنیم و چیزی رو برای مرگ نذاریم که ازمون بگیره.



 انسان موجودی یک‌روزه و قصه‌های دیگری از روان‌درمانی - اروین یالوم - نازی اکبری - نشر ققنوس

2017-01-11

انسان موجودی یک‌روزه


ما موجوداتی یک‌روزه‌ایم، چه به‌یادآورنده، چه به‌بادسپرده، به‌یکسان. همه زودگذرند - خواه یاد و خواه آن‌چه به یاد سپرده می‌شود. زمان جاری است آن‌گه همه‌چیز را به دست فراموشی سپرده‌ای؛ و زندگی در جریان است آن‌گه که همگان تو را به فراموشی می‌سپرند. به‌خاطر داشته باش، دیری نمی‌پاید که هیچ‌کس خواهی بود، و هیچ‌کجا.


 مارکوس اورلیوس - تاملات
 [نقل از انسان موجودی یک‌روزه - اروین یالوم - نازی اکبری - نشر ققنوس]

2017-01-06

گرگ و سگ


سگ‌ها چنان خوب نگهبانی می‌کردند که گرگ پوست و استخوان شده بود. این گرگ، سگ گله‌ای را دید، قوی و زیبا و چاق و خوش آب و رنگ که بر اثر اشتباه، راه خود را گم کرده بود. آقاگرگه به‌راحتی می‌توانست به او حمله کند و تکه‌تکه‌اش کند. اما باید می‌جنگید و سگ گله در حدی بود که شجاعانه از خود دفاع کند. از این‌رو گرگ، با تواضع به او نزدیک می‌شود، سر صحبت را می‌گشاید و مجیز چاقی و زیبایی او را می‌گوید. سگ به او پاسخ داد: «دست خودتان است آقای خوشگل، که شما هم مثل من چاق شوید. بهتر است اول جنگل را ترک کنید. امثال شما در آن‌جا بدبخت‌اند. بیچاره‌های تنبل، فقیر و بی‌چیز که سرنوشت‌شان مردن از گرسنگی است.چون‌که چه بگویم، نه تامینی دارند و نه غذای مجانی مطبوعی. برای همه‌چیز باید بجنگند. دنبال من بیایید، سرنوشت بهتری خواهید داشت.»
گرگ گفت: من باید چه‌کار کنم؟
سگ گفت: تقریبا هیچ؛ کسانی را که چوب‌دستی دارند و گداها را برانید. تملق اهل خانه را بگویید و دل ارباب را به‌دست بیاورید. در نتیجه، عایدی شما به انواع مختلف اضافه خواهد شد: استخوان جوجه، استخوان کبوتر، و نوازش‌های گوناگون به‌ جای خود.

گرگ خواب چنان زندگی خوشی را می‌بیند که از تصور آن گریه‌اش می‌گیرد. در بین راه، گردن سگ را دید که مو ندارد. از او می‌پرسد: «این چیست؟»
- هیچ.
- هیچ چی؟
- چیز مهمی نیست.
- ولی بالاخره؟
- قلاده‌ای هست که به گردنم می‌بندند. این‌که شما می‌بینید شاید جای آن است.

گرگ گفت: می‌بندند؟ پس شما هرجا که دل‌تان بخواهد نمی‌روید؟ 
- همیشه نه! اما چه اهمیتی دارد؟
- چنان اهمیتی دارد که من از انواع غذاهای شما هیچ‌کدام را نمی‌خواهم، و به این قیمت اگر گنج به من بدهند نمی‌خوام.

آقاگرگه این را گفت. پا به فرار گذاشت و هنوز هم می‌دود.


 [حکایات لافونتن Fables de La Fontaine]
 به‌نقل از مکتب‌های ادبی ج 1 - رضا سیدحسینی - انتشارات نگاه

2017-01-05

درس‌هایی برای زندگی


هدف باش، نه مسیر.
بگذار برای رسیدن به تو بدوند، نه برای زودتر از تو عبور کردن.


• رحمان نقی‌زاده