2017-03-31

مرداب‌مرده‌گی


«کاش آدم‌ها با خداحافظی تمام می‌شدند.»


 مرداب‌مرده‌گی - رحمان نقی‌زاده - نشر موغام

2017-03-30

مُرداب‌مُرده‌گی یعنی چه


گاهی آدمی زنده است، حضور دارد، امّا زندگی نمی‌کند. می‌بینی‌اش که گوشه‌ای در خود فرو رفته است. این‌جاست که می‌فهمی مُرداب‌مُرده‌گی یعنی چه. آن‌جا که دیگران پا از کرانه‌ات پس می‌کشند که مبادا نفرینِ ایستایی وُ تعفن‌ات دامن‌شان را آلوده کند، دچار مُرداب‌مُرده‌گی شده‌ای.


پ‌ن: این چند خط را نوشتم که درباره عنوان کتابم توضیح بدهم؛ مُرداب‌مُرده‌گی ترکیبی‌ست که نوعی مرگ را نشان می‌دهد. گاهی دوستان کسره‌ای به این ترکیب اضافه می‌کنند و آن را «مرداب ِ مرده‌گی» می‌خوانند! اگر تلفظ صحیح عنوان کتاب برای‌تان مهم است، این‌طور بخوانید: «مردابمُردگی» 

2017-03-29

مُرداب‌مُرده‌گی


«مثلا یک ساعت یادگاری را وقتی که عمرش تمام شد و دیگر نتوانست زمان را دقیق نشان بدهد دور نمی‌اندازند؛ ارزش آن ساعت چیزی فراتر از زمان است.»


 مرداب‌مرده‌گی - رحمان نقی‌زاده - نشر موغام

2017-03-28

نقطه پایان سال هزاروُسی‌صدوُنودوُپنج


چندسالی هست که آخر هر ماه، یادداشت کوتاهی از فعالیت‌هایم می‌نویسم. ام‌سال هم دوازده یادداشت کوتاه نوشتم. 95 سال سختی بود، اما گذشت؛ مثل باقی سال‌های عمر. البته اگر که عمری باقی باشد! بگذریم... این‌ها یادداشت‌های ماهانه ام‌سال بودند:

مهر: شاید


 پ‌ن: همه یادداشت‌هایی که با این عنوان نوشته‌ام را می‌توانید در دفترچه خاطرات بخوانید!

اسفند 95 : تمام می‌شود این مُرداب‌مُرده‌گی - علامت سوال


بالاخره یکی از نامیمون‌ترین سال‌های عمرم به‌پایان رسید. روز بیست‌وسوم اسفند بود که اولین کتابم، مُرداب‌مُرده‌گی، منتشر شد، و روز بیست‌وششم هم در کافه نال برنامه رونمایی داشتیم. روز بیست‌وهشتم اسفند کنسرت احسان خواجه‌امیری رفتم.

کتاب‌هایی که خواندم: توتم و تابو از زیگموند فروید - باغبان جهنم از شمس لنگرودی - بی‌عشق هرگز از علی اطهری کرمانی - گزیده تذکره‌الاولیا از عطار نیشابوری - ما سه نفر هستیم از داوود غفارزادگان.
فیلم Hacksaw Ridge را دیدم و سیزن هفتم سریال Friends و فصل پنجم سریال Shameless.
آلبوم‌های موسیقی زیادی هم گوش کردم:
رویای بی‌تکرار از علی زند وکیلی - گفتم نرو از محمد علیزاده - می‌فهم‌مت از محمدرضا فروتن - خوشبختیت آرزومه از سیامک عباسی - حالم خوبه از بابک جهانبخش - مخاطب خاص از علی عبدالمالکی - گذشتن و رفتن پیوسته از گروه بُمرانی - آینه قدی از مهدی یراحی - خاطرات گمشده از فریدون آسرایی - دهاتی از شادمهر عقیلی - پرچم سفید از محسن چاوشی - سوتفاهم از رامین بی‌باک.

و این‌جا یک‌سال دی‌گر از زندگی‌مان تمام می‌شود.
سی‌اُم اسفندماه هزاروُسی‌صدوُنودوُپنج

2017-03-20

آن‌قدر که عطر تنت را، لای تاروُپود زندگی‌ام جا گذاشته‌ای


پیراهنم را در باغچه کاشته‌ام
بهار،
بوی تو را می‌دهد!


• رحمان نقی‌زاده


پ‌ن: آن‌قدر که عطر تنت را، لای تاروُپود زندگی‌ام جا گذاشته‌ای.

2017-03-19

درس‌هایی برای زندگی


«جنگ کردن با خردمندان، آسان‌تر است که حلوا خوردن با بی‌خردان.»


 تذکره‌الاولیا - فریدالدین عطار نیشابوری - ذکر فُضیل عیاض

اندوه، زادۀ آگاهی‌ست برادر


«هر چیز را زکاتی‌ست، و زکات عقل، اندوهی‌ست طویل.»



 تذکره‌الاولیا - فریدالدین عطار نیشابوری - ذکر فُضیل عیاض

2017-03-18

برای عید بخندید


طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. دی‌روز چند نوشته مخصوص اس‌ام‌اس یا پیامک عید خواندید! حالا چند نوشته کوتاه طنز هم می‌نویسم و وبلاگ به روند عادی برمی‌گردد! در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید! 
رحمان نقی‌زاده


چهارشنبه‌سوری نشون می‌ده که چرا هیچ قدرت خارجی جرات تجاوز به خاک کشور ما رو نداره! با خودشون می‌گن این تازه جشن‌شونه این‌کار رو می‌کنن، اگر جنگ بشه که نابودمون می‌کنن!

*

چرا همه اجناس رو با عجله و دو برابر قیمت واقعی می‌خری؟
عیده خب!
خونه‌تون که تمیز بود، چرا دوباره داری خونه‌تکونی می‌کنی؟
عیده خب!
چرا شهر رو به آتیش کشیدین؟!
عیده خب!
چرا یه هفته‌اس اومدی خونه ما مهمونی و نمیری؟!
عیده خب!

*

دم عید که میشه همه مغازه‌ها سعی می‌کنن اجناس‌شون رو یه جوری به عید ربط بدن و فروش ویژه کنن! آخرین نمونه‌ای که دیدم کتاب‌فروشی بود که نتونسته بود هیچ‌جوره خودش رو به فروش عیدانه ربط بده و نوشته بود: «پاکت مخصوص پول عیدی رسید»!
مجبوره می‌فهمی؟ مجبور!

*

طرف یک ماهه داره سیب می‌فروشه کیلویی سه هزار تومن. هیچ‌کس ازش نمی‌خره. دو روزه آورده نوشته: «عرضه سیب یارانه‌ای» کیلویی 2900 تومن. ملت از شش صبح تا 12 شب صف می‌بندن جلوش! خوشحال هم هستن!

2017-03-17

دروغ‌گوهای کودک‌فریب


من اگه به ازای هر نفری که از بچگی بهم گفته «عیدی‌ت محفوظه» و بهم عیدی نداده، هزار تومن کنار گذاشته بودم، الان جنوب فرانسه ویلا داشتم!




پ‌ن: طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید!
رحمان نقی‌زاده

مواظب کودکان خود باشید


پسرعموی مغولم به سفره شام حمله کرده بود. بابام طاقت نیاورد، گفت: با پاهای خودت اومدی، طوری بخور که با پای خودت هم برگردی نه با آمبولانس!
پدر اعصاب ندارن!

البته بعدش توضیح دادن که منظورشون مسمویت غذایی بوده، نه اون‌چیزی که ما فکر می‌کردیم!



پ‌ن: طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید!
رحمان نقی‌زاده

با احتیاط برانید


این دهه اول فروردین واقعا روزهای پرخطر و استرس‌زاییه. یه عده طی حمله به سفره هفت‌سین زیر دست و پا له میشن. بعضیا از خوردن زیاد می‌ترکن. بعضیا از زیاد خوردن بقیه حرص می‌خورن و سکته می‌کنن. پدرها از هزینه‌ها افسردگی می‌گیرن. بچه‌ها سرعیدی گرفتن کتک می‌خورن. مادرا از کثیف‌شدن خونه عصبی میشن.

خدا این عید رو هم به همه‌مون رحم کنه!




پ‌ن: طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید!
رحمان نقی‌زاده

دنیات رو بساز خب


اواسط اسفند که می‌شه همه تصمیم می‌گیرن که سال خوب و متفاوت و سرشار از پیش‌رفتی رو شروع کنن. اواسط فروردین که می‌شه، همونا می‌گن: ایشالا از سال بعد!



پ‌ن: طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید!
رحمان نقی‌زاده

طنزهای مخصوص عید


به بعضی‌ها هم باید گفت تو هنوزم که هنوزه عیدی‌هات رو بابا مامانت برات نگه می‌دارن! حالا برای ما ادای آدم‌بزرگا رو درمیاری؟!




پ‌ن: طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید!
رحمان نقی‌زاده

خانه‌تکانی ما را خواهد کُشت


کینه‌ای که نسل ما از مخترع خونه‌تکونی و شستن فرش تو حیاط به دل گرفته، مردم آلمان از هیتلر نداشتن!



پ‌ن: طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید!
رحمان نقی‌زاده

طنزهای کوتاه عید


نحوه قیمت‌گذاری اجناس فروش ویژه:


یک جنس ده هزار تومانی را انتخاب کنید. از یک ماه قبل، قیمت آن را پانزده هزار تومان اعلام کنید. دو هفته بعد یک بنر بزرگ چاپ کنید. روی 15000 تومان ضربدر قرمز و بزرگی بکشید و بنویسید: «دیگر 15000 تومان نخرید. با تخفیف ویژه 12000 تومان»



پ‌ن: طنزهای کوتاهی بود که سال‌ها پیش برای عید نوشته بودم. حالا به‌مناسبت نزدیک‌شدن روزهای پایانی سال و عید نوروز، دوباره همین‌جا منتشرشان می‌کنم. در بازنشر و نقل‌قول امانت‌دار باشید!
رحمان نقی‌زاده

2017-03-16

درس‌هایی برای دوستی


پس، هر کسی سنگی می‌انداختند. شبلی موافقت را گِلی انداخت. حسینِ منصور آهی کشید. گفتند: «از این همه سنگ، هیچ آه نکردی. از گِلی آه کردن چه معنی است؟» گفت: «از آن‌که آن‌ها نمی‌دانند، معذورند. از او سختم می‌آید که او می‌داند که نمی‌باید انداخت.»


 تذکره‌الاولیا - فریدالدین عطار نیشابوری - ذکر حسین منصور حلاج

درس‌هایی برای قضاوت


مستی را دیدم که در میان وَحَل می‌رفت، افتان و خیزان. گفتم: «قدم ثابت‌دار تا نیفتی.» گفت: «تو قدم ثابت کرده‌ای با این همه دعوی؟ اگر من بیفتم، مستی باشم به گل آلوده، برخیزم و بشویم. این سهل باشد. امّا از افتادن خود بترس.»


 تذکره‌الاولیا - فریدالدین عطار نیشابوری - ذکر حسن بصری

* وَحَل = گل و لای

2017-03-15

بیت‌هایی برای مرگ


مردی که سال‌هاست به عُزلت گرفته خوی

- جز آرزوی مرگ -
تمنا چه می‌کند؟


علی اطهری کرمانی


عقاید یک گرگ

یک‌ مصرعْ اندوه


رفتی وُ یاد ِ تو ای کاش ز خاطر می‌‌رفت ...



علی اطهری کرمانی

 عقاید یک گرگ

مُرداب‌مُرده‌گی : رحمان نقی‌زاده



بالاخره رمان «مُرداب‌مُرده‌گی» منتشر شد و منتظر خوانده‌شدن توسط شماست! برای تهیه کتاب می‌توانید از طرق زیر اقدام کنید:

یک- فروشگاه اینترنتی نشر موغام (لینک) ]لینک[
سه- کتاب‌فروشی‌های معتبر سراسر کشور!
* چاپ اول همان‌روز اول تمام شد و برای چاپ دوم باید تا اردی‌بهشت 96 صبر کنیم!

بعد از مطالعه کتاب، اگر نظری داشتید (انتقاد، پیش‌نهاد و ...) می‌توانید از طریق این لینک‌ها با من در ارتباط باشید:


یا از هشتگ‌های #مرداب_مرده_گی #رحمان_نقیزاده و #رحمان_نقی_زاده برای نقل‌قول در شبکه‌های اجتماعی استفاده کنید. نظرات شما را در وبلاگ منتشر کرده، و در حد امکان جواب خواهم داد. اگر با کتاب عکس گرفتید، بفرستید تا در صفحه اینستاگرام قرار بدهم!


لطفا این صفحه را در شبکه‌های مجازی بازنشر کنید تا به این نویسندۀ جوان کمک کرده باشید! ممنون.

2017-03-14

روایتی از تذکره‌الاولیا


و سوال کردند که: «یا شیخ! دل‌های ما خفته است که سخن تو در دل‌های ما اثر نمی‌کند. چه کنیم؟» گفت: «کاشکی خفته بودی، که خفته را بجنبانی، بیدار گردد. دل‌های شما مُرده است که هرچند می‌جنبانی، بیدار نمی‌گردد.»


 تذکره‌الاولیا - فریدالدین عطار نیشابوری - ذکر حسن بصری

درس‌هایی برای زندگی


نقل است که عبدالله را وقتی مصیبتی رسید. خلقی به تعزیت او رفتند. گبری نیز برفت و با عبدالله گفت: «خردمند آن بُوَد که چون مصیبتی به وی رسد، روز نخست آن کند که بعد از سه روز خواهد کرد.» عبدالله گفت: «این سخن بنویسید، که حکمت است.»


  تذکره‌الاولیا - فریدالدین عطار نیشابوری - ذکر عبدالله مبارک

2017-03-13

رحمان نقی‌زاده


به نام بخوانی‌اَش
به «جان؟» برگردد...


رحمان نقی‌زاده

 رحمان نقی‌زاده

2017-03-12

درس‌هایی برای عشق


نقل است که درویشی در آن میان از او پرسید که: «عشق چیست؟» گفت: «امروز بینی و فردا بینی و پس‌فردا بینی.» آن روزش بکشتند، و دیگر روزش بسوختند، و سوم روزش به‌باد دادند. یعنی عشق این است.


  تذکره‌الاولیا - فریدالدین عطار نیشابوری - ذکر حسین منصور حلاج

2017-03-11

بیت‌هایی برای اندوه


غم‌ت
 - در کنج ِ تنهایی -
چنان با ما گرفت اُلفت

که پندارد سرای خویشتن، کاشانۀ ما را


[علی اطهری کرمانی - بی‌عشق هرگز]

عقاید یک گرگ

2017-03-10

درس‌هایی برای عشق


گفتند: «چرا محبت را به بلا مقرون کردند؟»
گفت: «تا هر سِفله‌ای دعوی محبت نکند. چون بلا ببیند، به هزیمت شود.»


 تذکره‌الاولیا - فریدالدین عطار نیشابوری - ذکر سُمنون محب

2017-03-06

هرگز چنین مباد


خواهم‌اَت دست‌به‌دامان شوم،
امّا چه کنم

دستم از دامن ِ کوتاه ِ تو کوتاه‌تر است!


«علی اطهری کرمانی»

عقاید یک گرگ

عوامل رادیو چهرازی چه کسانی بودند


«عوامل رادیو چهرازی چه کسانی بودند؟»

دوستان پیام می‌دهند و از نام و نشان عوامل و گویندگان رادیو چهرازی می‌پرسند! گویا برای خیلی‌ها مهم و جذاب است که بدانند گویندگان رادیو چهرازی چه کسانی بودند و صدای جمشید، حبیب، و دلبر در دنیای واقعی متعلق به چه کسی است. تا آن‌جا که من اطلاع ندارم، هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌شناسد! بله! حتی خود من هم نیستم! البته می‌توانستم شخصیت «دوماد موفرفری از دشت مغان» باشم؛ ولی نیستم! اگر به حرف من اعتماد ندارید، این شما و این گوگل! حالا چرا این پست را نوشتم؟ به‌چشم خودم دیدم که چند نفر در فیس‌بوک و باقی جوامع مجازی با انتشار چند متن به‌اصطلاح «چهرازی‌طور!» خود را در قالب عوامل رادیو چهرازی جا زده‌اند و دل‌ها بُرده و مخ‌ها زده‌اند! جالب این‌جاست که ثابت کردن صداپیشگی سخت‌تر از نویسندگی است، و دوستان متقلب چون نمی‌توانند با صدا ثابت کنند که صداپیشه رادیو چهرازی بوده‌اند، بیش‌تر تلاش می‌کنند از در نویسندگی وارد شوند! گیریم ادعای آن دوستان درست باشد؛ دلیل نمی‌شود شما دوست عزیز صرفا به‌خاطر نوشتن چند متن دل در گرو عشق کسی ببندید که! شما همین لینک [goo.gl/tSEZ9b] را دنبال کنید و ببینید که من هم نوشته‌ام، و با این‌که زمینه هم فراهم بود، ولی هیچ‌وقت سعی نکرده‌ام خودم را جای کسی که نیستم جا بزنم!

پ‌ن: از این نظر که وبلاگ من جزو اولین نتایج برای جست‌وجوی رادیو چهرازی در گوگل است و دانلودهای بالایی از این‌جا [goo.gl/Hb5xRy] انجام شده است، بر خودم واجب دیدم که توضیح مختصری در این زمینه بدهم شاید که روشن‌گر باشد!