2017-06-30

چه تنهاست: گرگی که دچار ِ چشمان ِ تو باشد


+ چرا گرفته دلت؟ مثل آن‌که تنهایی.
- چه‌قدر هم تنها.
+ خیال می‌کنم،
دچار ِ آن رگ ِ پنهان رنگ‌ها هستی.
- دچار یعنی: عاشق.
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک، دچار ِ آبی دریای بی‌کران باشد.
+ چه فکر ِ نازک ِ غم‌ناکی...


• سهراب سپهری - مسافر

پ‌ن: پیش‌تر از «دچار» نوشته بودم: [goo.gl/iPfK6J]
پ‌ن: از لحاظ نگارشی، کمی در این شعر ِ سهراب، دست برده‌ام!

2017-06-26

متن قسمت چهاردهم رادیو چهرازی

تابستان از راه رسید و این‌بار نوبت اپیزود چهاردهم رادیو چهرازی است! متن این قسمت را هم خودم تایپ کردم تا در کنار گوش‌دادن به پادکست رادیو چهرازی، از نسخه متنی هم استفاده کنید.



... + چرا سرگردونی؟ - سرگردون؟ خیره شدم. + به چی؟ - خیره‌م. نگو هیچی. + باشه نمی‌گم. هنوز نگات نکرده؟ - می‌کنه. وایسا همین‌جا. + جمشید جانم، تو چرا این‌قد دیوونه‌ای؟ نمی‌کنه بابا. - این بود هیچی نگفتن‌ات؟ می‌گم می‌کنه دیگه. باید صبر کنی. + صبر می‌کنیم خب. تا کی حالا؟ - معلوم نمی‌کنه؛ بعضیا زود، بعضیا یه‌عمر طول می‌دن تا نگات کنن. اما همه بالاخره نگا می‌کنن. + یعنی می‌گی یه‌عمر وایسیم این‌جا؟ - نه بابا، الاناس دیگه نگا کنه. + حالا گناه من چیه باید یه‌عمر وایسم؟ - گناه نیست، دوستمی. مال تو هم بود من وامیسّادم. + مال من که اصن یادم نیس کِی بود، کی بود. - بعد به من می‌گی دیوونه. + حبیب حالا خودمونیم. - خودمونیم، ولی در عین‌حال دلبرم هست. اونم بگو! + همون. این‌که گاهی نگات می‌کنه بالاخره. این‌جا معطل چی وایسادی؟ - نه. کی نگا می‌کنه؟ + باو تو راهرو، سلام وُ احوال‌پرسی، وقت ناهاری، هواخوری، هفته‌ای یه‌بار یه نگاهی می‌کنه. خودم دیدم. - آها اونا رو می‌گی؟ + آره، اونا. - من اونا رو نمی‌گم. + ینی تا کی باید وایسیم پَ؟ - بهش گفتم می‌شه بنگری؟ گفت بفرما. گفتم نه از اونا که بقیه رو می‌نگری نه، می‌شه دلبرانه بنگری؟ گفت برو بابا. رفت با یارو جدیدیه. + از کی این‌جا وایسادی؟ - صپّ زود. + حالا اومدیم وُ نکرد. - می‌کنه.  وایسم می‌کنه. امید داریم. + حالا که سخت داره یارو جدیدیه رو می‌نگره. - خب یه‌هو دیدی وسطش خواست این‌جا رو بنگره، باس باشیم دیگه. + اگه بنگره هم باز از اوناست. - اونا هم خوبه. اما شایدم خوبش کرد. دلبرانه‌ش کرد. - واسه همینه سرگردونی؟ - می‌گم خیره شدم. نگو هیچی یه‌دیقه. + کی می‌ریم سرگردون؟ - حرف مفت نزن. حالم خوبه. + حالا اگه یه‌هو کرد چی؟ اگه دلبرانه نگریست چی؟ نقشه‌ت چیه؟ - یه‌دیقه این‌جا هفت‌آسمانُ می‌درم برمی‌گردم. + آخ آخ بعدش‌م دوباره وامیسّیم؟ - جمشید جدیدیه داره می‌ره. نیگا. + کجا می‌ره؟ - نمی‌دونم. دارن خدافظی می‌کنن. + خدافظی نیست دیوونه. بیا این‌ور یه‌دیقه، نمی‌خواد نگا کنی. - ایناها بابا، دارن روبوسی می‌کنن. + بیا. بیا بیشین این‌جا. - سیگار داری؟ + یه‌کم استراحت کن، بعد دوباره. - آره از صبح یه‌لنگه‌پا  وایسادم. + گفتم بهت. - بابا جمشید بالاخره نیگام می‌کنه. + کور بودی الان؟ ندیدی؟ باز هی نیگام می‌کنه، نیگام می‌کنه. - چی رو ندیدم؟ + هیچی. می‌گم... آره به‌نظر منم بالاخره نیگا می‌کنه. - پاشیم خب. + حالا اینُ بکشیم، بعد. - آخ آخ جمشید، رفت. + کی رفت؟ - دلبر رفته بابا. نیست. دیدی گفتم. + چی گفتی؟ - گفتم که یه‌هو نگا می‌کنه، من نباشم فک می‌کنه از صبح نبودم. + حبیب بیا بشین، فکری نمی‌کنه. - می‌کنه. + جون هردومون، اصن هیچ‌فکری نمی‌کنه. - می‌کنه. سیگار داری؟ + اگه می‌کرد، دیگه کرده بود تا الان. - بابا بعضیا بیش‌تر طول می‌دن. تقصیر تو شد. + دیوونه‌ایا. - بس که نمی‌نگره. + خب خسته شو. - خسته‌شم بشم عین تو؟ که یادت نمی‌آد. + آخه این‌طوری به چه‌درد می‌خوره؟ - به این درد که یادمه؛ صبح که پا می‌شم، تا شب یادمه. + حالا که رفته، بازم باید وایسیم؟ - تو برو من یه‌دیقه این‌جا چیز دارم. +  سرگردونی؟ - سرگردون؟ خیره شدم به آفاق مغربی. تو چه می‌دونی.


دل‌مون تنگه. تو بیا. مگه نگفتی سر می‌زنی؟ تابستون کش میاد تا می‌تونه. خیلی تنگه. با این‌که حتی پاییزم نیست. من دیوونه‌م؛ درست! اما من نکردم. نفهمیدم چی شد به‌خدا. خیلی  فکر می‌کنیم مگه ما چی‌کار کردیم که می‌گن دیوونه‌س. قیافه‌مون شبیه پدرزن ونگوک شده: دستان زیر چانه، با کلاه، نگاه غم‌آلود. بیا گل‌خونه کن، ایام سرده وسط این‌همه تابستون قلب‌الاسد. یادمون رفته دی‌گه اون های‌وُهوی و نعره‌ مستانه‌مون. چند وقتیه دی‌گه کسی دندونامون رو ندیده. قدیما بیش‌از این اندیشه‌ عشاق می‌کردی. چند  وقتیه خسیس شدی. یه‌هو شدی. رفتی دی‌گه سر نزدی. انگار یادت ما رو رفته باشه. ما اما هنوزم از یادت کم نکردیم. نباش خسیس، تو بیا. من دیوونه‌م؛ درست. ولی مگه تو هم دیوونه نبودی؟ مگه همیشه سر نمی‌زدی؟ ما هنوزم خیال‌مون جمعه، آخه قرارمون  همینه. می‌زنه بارونا عاقبت. نگرانی این‌همه نیم‌روز ِ تفته می‌گذره. امید داریم. گیریم ته دل‌مون گاهی یه‌ذره هول می‌کنیم: نکنه به‌عمرمون قد نده. هی می‌خوایم بگیم: بابا نکن هدر، تو بیا. آخرش که میای، حتا روزی که ما دی‌گه نباشیم. خب حالا زودتر بیا. نگا، به‌خدا شاید دی‌گه هرگز چیزی نسرودیما. دیروقتیه نشستیم منتظر اومدنت. بیم است کو یه‌هو دی‌گه برنخیزد از رخوت بدن. بیا او را صدا بزن. واسه ما زشته این‌همه لابه‌التماس. جلو دیوونه‌ها کلی پُز دادیم. گفتیم میای. زمین نمی‌ندازی‌مون. دیروقتیه موندیم رو زمین. کجا پیدات کنیم؟ یه‌بارم تو بیا، بی‌که ما بگردیم. جان ما ممکنه درفزاید، اما از حسن شما کم نمی‌شه. باشه، بگو من دیوونه‌م. اصن کی خواست عادی باشه؟ هیچ‌وقت. حیفه آخه این‌همه دور. کی گفته دور؟ تنگه دل‌مون. تو بیا. چشم‌مون چند وقتیه به دره؛ اگه بدونی.


رادیو چهرازی را با لینک مستقیم دانلود کنید: [goo.gl/AnbKx8]
متن باقی قسمت‌های رادیو چهرازی را بخوانید: [goo.gl/Lzjh0r]
عوامل رادیو چهرازی چه‌کسانی بودند: [goo.gl/5HhQGu]

2017-06-23

خرداد 96 : هم‌چنان خودم هستم؛ بی‌معنا - بازنده



هم‌چنان همان مسیر بی‌معنای زنده‌بودن را ادامه می‌دهم. کتاب‌های مرگ در می‌زند از وودی آلن، و گپی با فروغ فرخزاد در غروب‌های ظهیرالدوله از رضا کاظمی را خواندم. فصل هشتم سریال فرندز را دیدم. فیلم‌های لوگان، Ghost in the shell و The Fate of the Furious را دیدم. آلبوم‌های فردا خیلی دیره از امیر شاملو و حباب از محسن یگانه را هم گوش دادم. همین. یک‌ماه سی‌ویک‌روزه...

2017-06-08

مرگ در می‌زند : وودی آلن


«وودی آلن نویسنده، بازیگر، کارگردان و آهنگساز آمریکایی متولد 1935 نیویورک، در سال 1977 با فیلم آنی هال موفق به کسب اسکار کارگردانی و فیلم‌نامه شد. او در دهه هفتاد ضمن فعالیت در عرصه سینما، برای مطبوعات نیز مطالب طنز می‌نوشت. مجموعه این نوشته‌ها در سه کتاب تسویه حساب، بی بال و پر، و عوارض جانبی گردآوری و منتشر شده‌است. مرگ در می‌زند، گزیده‌ای از داستان‌ها، مقالات و نمایشنامه‌های طنز این سه کتاب است؛ گواهی بر قریحه سرشار و طنز خاص و منحصربه‌فرد آلن.»
- یادداشت مترجم

مطالعه این کتاب را به علاقه‌مندان حوزه طنز پیشنهاد می‌کنم. بعد از خواندن طنز متفاوت وودی آلن، تازه از خودتان خواهید پرسید اگر این طنز است، پس این‌ها که طنازان ما به اسم طنزپردازی منتشر می‌کنند چیست! «مرگ در می‌زند» کتاب کم‌حجمی است و می‌تواند یک آخرهفته خوب را در کنار شما بگذراند. این کتاب «وودی آلن» را نشر چشمه با ترجمه‌ای از حسین یعقوبی منتشر کرده‌است.

2017-06-07

درس‌هایی برای مرگ


تنها مرگ است که دروغ نمی‌گوید. حضور مرگ، همه موهومات را نیست و نابود می‌کند. ما بچۀ مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب‌های زندگی نجات می‌دهد. و در ته زندگی، اوست که ما را صدا می‌زند و به‌سوی خودش می‌خواند.


  بوف کور - صادق هدایت

2017-06-06

این که فروغ می‌گوید، منم


او ناامیدیش را هم مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش همراه خود به کوچه و بازار می‌برد.



 از مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد

2017-06-05

درس‌هایی برای زندگی


این داستان در حقیقت نشون می‌ده که چطور عشق به زن می‌تونه یه مرد رو تبدیل به آدم بهتری کنه و ترس اونو از مرگ از بین ببره... حالا گیریم حتی واسه یه مدت کوتاهی.


 مرگ در می‌زند - وودی آلن - حسین یعقوبی - نشر چشمه

2017-06-04

زنانگی‌ها - فروغ فرخزاد


وقتی که زندگی من دیگر
چیزی نبود، هیچ‌چیز به‌جز تیک‌تاک ساعت بیداری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانه‌وار دوست بدارم.

«آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت ِ خود خاک شد جوانی من بود؟»

«حس می‌کنم که میز فاصلۀ کاذبی‌است در میان گیسوان من و دست‌های این غریبۀ غمگین.»

«آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می‌بخشد، جز درکِ حسِ زنده‌بودن از تو چه می‌خواهد؟»




• تکه‌هایی از شعر «پنجره» از مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد

2017-06-02

درس‌هایی برای زندگی



هیچ‌وقت با تمام وجود برای یک‌نفر زندگی نکنید؛ می‌رود، درمانده می‌شوید. آدم‌ها را کوتاه و اندک دوست بدارید؛ مثل بودن‌شان. عاشقی قماری‌ست با چشم‌های بسته. حاضری در این قمار همهٔ داشته‌هات را یک‌جا همان دست اول بریزی روی میز؟

• رحمان نقی‌زاده

2017-06-01

برای لیلا؛ دختری که امروز به خانه محبوبش نرسید


قول داده بودی میایی لیلا... دیر کردی. می‌گویند مُرده‌ای. بی‌من؟ مگر قرار نبود با هم بمانیم وُ با هم بخندیم وُ با هم بمیریم؟ قول داده بودی میایی لیلا...
حالا تو مُرده‌ای و من، دو بار خواهم مُرد؛ روزی که بر مزار ِ اندوهگین‌ات زانو خواهم زد، وٙ روزی که دیگر بی‌تو بودن را طاقت نخواهم آورد وُ ...
خداحافظ لیلا...
 • رحمان نقی‌زاده


پ‌ن: اندوه است که از کابل پا می‌گیرد و تا قلب ایران پیش می‌آید.