2017-06-04

زنانگی‌ها - فروغ فرخزاد


وقتی که زندگی من دیگر
چیزی نبود، هیچ‌چیز به‌جز تیک‌تاک ساعت بیداری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانه‌وار دوست بدارم.

«آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت ِ خود خاک شد جوانی من بود؟»

«حس می‌کنم که میز فاصلۀ کاذبی‌است در میان گیسوان من و دست‌های این غریبۀ غمگین.»

«آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می‌بخشد، جز درکِ حسِ زنده‌بودن از تو چه می‌خواهد؟»




• تکه‌هایی از شعر «پنجره» از مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد