2017-07-13

تو، نام ِ دیگر امّید بودی


هر روز همه امّیدهام را آغوش می‌گرفتم و راه می‌افتادم میان کوچه‌ها و خیابان‌ها. تا که یک‌روز تو - بی‌هوا - تنه‌ام زدی و من دست‌هام شل شد و امّیدهام ریخت توی جوی آب؛ وَ آب بردشان. و بعد فقط تو بودی. فقط تو مانده بودی. تو را آغوش گرفتم.


 رحمان نقی‌زاده