۱۳۹۶-۰۸-۰۵

دم‌های بی‌وادَم - علی‌اکبر یاغی‌تبار


روزگاری است سخت بی‌فریاد
رفتنت باز کار دستم داد
رفتم از دوری تو بنویسم
هق‌هقِ گریه‌ام مجال نداد

روزگاری است سخت بی‌فریاد
من همان خاک آسمان‌گردم
وسعتم کشت‌گاه دوزخ‌هاست
من امیر قبیله دردم

گریه کردم؛ ولی به آرامی
گریه درد مرا علاج نکرد
هیچ دستی و هیچ آغوشی
با جنون من ازدواج نکرد

نازنین یار! نازنین دلدار!
می‌توانی به گریه بنشینی
شرح یک مرگ نابه‌هنگام است
زندگی نیست این که می‌بینی

سرنوشت من و تو هم این بود
پرسه در کوچه‌های بی‌عابر
مرگ در یک خرابه بی‌عشق
زندگی در جهان بی‌شاعر

کاش این ناسروده‌های سیاه
آخرین انتحار من باشد!
کاش این یاوه‌های بی‌سروُته
شعر سنگ مزار من باشد

روزگاری است سخت بی‌فریاد
می‌روم از تو دست بردارم
سگ ِ مردن بدان شرف دارد
زندگی کردنی که من دارم



دم‌های بی‌وادَم - علی‌اکبر یاغی‌تبار - نیماژ

سعدی‌خوانی‌ها - سی‌وهفت



«تشنه دیدار دوست، راه نپرسد که چند»

سعدی

۱۳۹۶-۰۸-۰۴

در مذمت رفتن‌ها و نرسیدن‌های مدام


«خاک ِ نومیدی به فرق ِ سعی‌های نارسا»

بیدل

تکه‌ای از ترانه علی‌اکبر یاغی‌تبار


بغضاتو نذرِ شونه من کن
جون می‌کنم... قفل دلت واشه
این شونه صیقل‌خوردۀ زخمه
می‌تونه پشت هق‌هقت باشه



دم‌های بی‌وادَم - علی‌اکبر یاغی‌تبار - نیماژ

سعدی‌خوانی‌ها - چهل‌ویک



«عشق در دل ماند وُ یار از دست رفت»

سعدی

۱۳۹۶-۰۸-۰۳

دم‌های بی‌وادَم - علی‌اکبر یاغی‌تبار


ای پُر از من! من ِ دور از تو چنان از پوچی
شده‌ام پُر که نفس‌های زمان از پوچی

ای پُر از من! من ِ بعد ِ تو چنان از خالی
شده‌ام پُر که دل و دست و زبان از پوچی

شده سرریز و بلند است مرا تا به ابد
ناله آی امان آی امان از پوچی

نیستی و من و اوزان و قوافی هیچیم
بازگرد و همه را وابرهان از پوچی

نیستی بی‌تو ردیف غزل وحشی من
شده چون بانگ جرس، جامه‌دران از پوچی

بازگرد ای تو که باز تو لبالب بشوم
آن‌چنان از تو لبالب که جهان از پوچی


دم‌های بی‌وادَم - علی‌اکبر یاغی‌تبار - نیماژ

مهر 1396 : تلاش‌های مداوم، بی‌نتیجه


مجموعه شعرهای گریه‌های امپراتور و اقلیت از فاضل نظری و از لاله‌زار تا جمهوری به‌سعی مهدی موسوی میرکلائی را خواندم. فیلم‌های ایرانی عکس خصوصی، داستان عوضی، آقای الف و فیلم‌های خارجی Run all night  و Spectre را دیدم. فصل پنجم سریال Suite و فصل‌های اول و دوم سریال Raising Hope را دیدم. روز ششم این ماه هم خانه را عوض کردم و از بن‌بست اول راهی خانه پلاک 17 شدم.

یک ماه بی‌نتیجه دیگر گذشت...

۱۳۹۶-۰۷-۲۸

درس‌هایی برای زندگی؛ گل یا پوچ با آرتمیس


داشت با آرتمیس گل یا پوچ بازی می‌کرد. چپ رو انتخاب کرد، ولی آرتمیس دستش رو باز نکرد. راست رو جلو آورد و گفت: «این یکی رو نمی‌خوای؟!» ما هم با خودمون گفتیم: «بچه چهارساله می‌خواد ما رو گول بزنه!» فکر می‌کردیم داره دست خالی رو پیش‌نهاد می‌کنه. اشتباه می‌کردیم. وقتی راست رو انتخاب کرد و آرتمیس بالاخره دست‌هاشو باز کرد، دیدیم گُل تو دست راستش بوده. آرتمیس قوانین رو بلد نبود. نمی‌دونست برای برنده شدن باید ما رو گول بزنه و دست خالی‌ش رو نشون بده. اون‌جا بود که برای اولین‌بار به یه بچه چهار ساله حسودی‌م شد. فکر کردم کاش ما هم گاهی وسوسه «پیروز شدن» رو بذاریم کنار و دست پُرمون رو برای طرف مقابل باز کنیم. شاید زندگی قشنگ‌تر از چیزی شد که الان هست.

سعدی‌خوانی‌ها - سی‌وسه



«دوستت دارم، اگر لطف کنی یا نکنی»

سعدی

سعدی‌خوانی‌ها - سی‌ودو



«ور غمِ دل با کسی گویم بِه از دیوار نیست»

سعدی

رادیو فرفری: فصل دوم + آپدیت


بعد از مدت‌ها انتظار و بازنویسی و غیره، بالاخره فصل دوم رادیو فرفری آماده شد. قسمت‌های جدید همین‌جا اضافه خواهند شد.


فصل دوم - اپیزود اول: خطوط راهنما
فصل دوم - اپیزود دوم: خردل






پست‌های مرتبط:

۱۳۹۶-۰۷-۱۹

۱۳۹۶-۰۷-۱۷

سعدی‌خوانی‌ها - بیست‌ویک



«دریغ ِ پای که بر خاک می‌نهد معشوق...»

سعدی

اگر اندوه‌گین هستی، چرا می‌خندی


باید بدهم روی لباس‌هایم به‌خطی خوانا این بیت از فاضل نظری را بنویسند: «شادم تصور می‌کنی، وقتی ندانی ... لب‌خندهای شادی و غم فرق دارند» شاید که پاسخ مناسبی باشد برای آن سطحی‌نگرهای ظاهربین که حال انسان را تنها از حالات چهره‌اش قضاوت می‌کنند.

۱۳۹۶-۰۷-۱۶

سعدی‌خوانی‌ها - بیست



«نه تو را بگفتم ای دل، که سرِ وفا ندارد؟»

سعدی

دوستت‌دارم‌فروشی‌های سیار شهر


رابطه‌های امروزی -کمابیش- شده‌اند مصداق این بیت از فاضل نظری، در مجموعه «گریه‌های امپراتور»

دوک نخ‌ریسی بیاور، یوسف مصری ببر
شهر از بازار یوسف‌های ارزان پُر شده‌ست

۱۳۹۶-۰۷-۱۵

سعدی‌خوانی‌ها - نوزده



«تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای؛ چه دانی؟»

سعدی

خداحافظی: فاضل نظری


به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی وُ دلم ثانیه‌ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع، ولی لب‌هایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل کَند، نشد

با چراغی همه‌جا گشتم وُ گشتم در شهر
هیچ‌کس! هیچ‌کس این‌جا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: «نشد.»



گریه‌های امپراتور - فاضل نظری - نشر سوره مهر

عشق اتفاق غریبی‌ست


سال‌ها با خودت می‌گویی «دیگر نه... من دیگر نه... دیگر هرگز...» امّا یک‌آن به خودت می‌آیی و می‌بینی همه‌چیز را گذاشته‌ای و مسیر گذشته و عاشقی را پیش گرفته‌ای.

آن‌چه را عقل به یک عمر به‌دست آورده‌ست
دل به یک لحظه کوتاه به‌هم می‌ریزد

[بیتی از فاضل نظری - گریه‌های امپراتور - نشر سوره مهر]

۱۳۹۶-۰۷-۱۴

سعدی‌خوانی‌ها - هجده



«نگفتم‌اَت که به یغما رود دلت سعدی؟»

چه مشتاقانه سر به تسلیم می‌نهیم - شعر



که هیچ گوشه‌ای از سرزمین تن‌اَت
دست‌ناخورده نخواهد ماند
در هجوم بی‌رحمانه سرانگشتان‌اَم.
‌چه مشتاقانه تسلیم شده‌ای
به این شبیخون ِ ناگهان وُ بی‌وقفه.
فروریخته حریم لباس‌هات
به زنجیر شده دست‌هات
به تاراج رفته لب‌هات
- ولی با همه این‌ها - 
تو هنوز فاتح این نبردی.


رحمان نقی‌زاده

۱۳۹۶-۰۷-۱۳

سعدی‌خوانی‌ها - هفده



«از یاد تو غافل نتوان کرد به‌هیچم»

سعدی

برنده نوبل ادبی 2017: کازوئو ایشی‌گورو




نوبل ادبی 2017 به «کازوئو ایشی‌گورو» (Kazuo Ishiguro) رسید. او متولد ژاپن است، اما در پنج‌سالگی به‌همراه خانواده به انگلستان مهاجرت کرده و نویسنده‌ای انگلیسی محسوب می‌شود. وی پیش از این برای کتاب «بازمانده روز» برنده جایزه بوکر  سال 1989 میلادی نیز شده‌است. رمان‌های بازمانده روز و هرگز رهایم مکن ایشی‌گورو پیش‌تر به‌صورت فیلم سینمایی درآمده‌اند.


کتاب‌شناسی: (ترجمه‌شده‌ها به فارسی)
1. منظر پریده‌رنگ تپه‌ها (A Pale View of Hills) - امیر امجد - انتشارات نیلا
2. هنرمندی از جهان شناور (An Artist of the Floating World) - یاسین محمدی - انتشارات افراز
3. بازمانده روز (The Remains of the Day) - نجف دریابندری - نشر کارنامه
4. تسلی‌ناپذیر (The Unconsoled) - سهیل سمی - ققنوس
5. وقتی یتیم بودیم (When We Were Orphans) - مژده دقیقی - هرمس
6. هرگز رهایم نکن - هرگز ترکم نکن (Never Let Me Go) - سهیل سمی - ققنوس
7. غول مدفون (The Buried Giant) - سهیل سُمّی - ققنوس
8. شبانه‌ها: پنج داستان درباره موسیقی و شب (Nocturnes: Five Stories of Music and Nightfall) - علیرضا کیوانی‌نژاد - چشمه


پ‌ن: به‌زودی معرفی کامل‌تر آثار کازوئو ایشی‌گورو را همین‌جا خواهم نوشت.

۱۳۹۶-۰۷-۱۲

سعدی‌خوانی‌ها - شانزده


مثلا بگویی: «دلم برایت تنگ شده‌است.» بخندد. بگوید: «چه زود! من که هنوز نرفته‌ام.» و تو برایش از سعدی بخوانی:

جمال در نظر وُ شوق هم‌چنان باقی
گدا اگر همه‌عالم بدو دهند، گداست

۱۳۹۶-۰۷-۱۰

سعدی‌خوانی‌ها - چهارده


این بیت از حضرت سعدی نشان می‌دهد که گزاره «مرد که گریه نمی‌کند» بدعتی است که به‌تازگی وارد فرهنگ‌مان شده و مردهای قدیمی خیلی هم شاعرانه و پُراحساس گریه می‌کرده‌اند:

چنین بگریم از این پس، که مرد بتواند
در آب ِ دیده سعدی شناوری آموخت

۱۳۹۶-۰۷-۰۹

سعدی‌خوانی‌ها - سیزده


+ آدم‌های گذشته زندگی‌ات چه؟ با آن‌ها چه می‌کنی؟
- «با یاد تو افتادم؛ از یاد برفت آن‌ها»


نابودی باشکوه


خودم را به دست‌های بی‌رحم ِ مهربان تو وامی‌گذارم.

چشم‌هایم را می‌بندم وُ
با لب‌خند نگاهت می‌کنم.
‌‌
در من
مردی قصد انتحار دارد
عشق
آخرین سلاح اوست.


• رحمان نقی‌زاده