2017-11-25

پرواز


باد سرد روی صورتش می‌خزید. این گرم‌ترین حضوری بود که در زندگی‌اش تجربه می‌کرد. چشم‌هایش را بسته بود و از هم‌آغوشی بی‌دریغ با آسمان لذت می‌برد.


کسی بالای پرت‌گاه گریه نمی‌کرد.


• رحمان نقی‌زاده